1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

چشم سوم، نگاهی دیگر

شروع موضوع توسط para3to ‏19/7/11 در انجمن علوم متفرقه

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    چشم سوم، نگاهی دیگر خداوند متعال در شب معراج فرمود:
    «ای احمد! آیا می‌دانی چه عیشی گواراتر و چه زندگی‌ای ماندگارتر است؟ عرض
    كرد: خداوندا نمی‌دانم. فرمود: آن زندگی‌ای گواراتر است كه صاحبش از ذكر
    من غافل نگردد و نعمت مرا در بوتة فراموشی نگذارد و جاهل به حقّ من نباشد
    و شب و روز به دنبال كسب رضا و خشنودی من باشد.
    اما
    زندگی جاودان و ماندگارتر آن است كه صاحبش آن چنان روشی نسبت به نفس خود
    به كار گیرد كه دنیا در نظرش پست و در چشمش كوچك و آخرت در دیدگان او بزرگ
    گردد و خواستة مرا بر خواستة خودش مقّدم بدارد و رضایت و خشنودی مرا بطلبد
    و حق نعمت مرا بزرگ بداند و رفتار مرا نسبت به خودش به خاطر بسپارد و در
    شب و روز كه می‌خواهد نافرمانی و گناه نماید مرا در نظر بگیرد و مراقب
    باشد و دل خود را از آنچه ناخوش دارم، دور سازد و شیطان و وسوسه‌های او را
    دشمن بدارد و نگذارد بر دلش راه یابد، پس اگر چنین بود، من نیز محبّت خود
    را در دلش اسكان می‌دهم تا این‌كه دل او را كاملاً از آن ِ خود سازم و دلش
    را از دنیا فارغ و به آخرت مشغول نمایم و او را چون محبّان دیگرم، از
    نعمتهای تازه بهره‌مند سازم و چشم و گوش و دلش را باز كنم تا این‌كه با
    دلش بشنود و با آن به جلالت و عظمت من نگاه نماید به‌طوری كه دنیا را بر
    او تنگ سازم و لذّت‌های دنیوی را دشمن او قرار دهم و او را از دنیا و آنچه
    كه در دنیاست بترسانم همانطور كه چوپان گوسفندان خود را از چراگاه‌های
    خطرناك می‌ترساند و دور می‌نماید، او را از گناهان دور سازم و چون بنده‌ای
    به این مقام دست یافت، از مردم می‌گریزد و گوشه‌گیری اختیار می‌نماید و از
    دنیای فانی به دنیای باقی منتقل می‌شود، از خانة شیطان به خانه خداوند
    رحمان پناه می‌آورد.
    ای احمد! چنین
    بنده‌ای را به هیبت و عظمت زینت می‌دهم، این است عیش گوارا و زندگی
    جاویدان و این است مقام اهل رضا و خشنودی؛ پس هر كس طبق رضا و خشنودی من
    رفتار نماید، سه خصلت را ملازم او می‌سازم: با سپاسگزارئی او را آشنا
    می‌كنم كه جهل به آن آمیخته نیست و ذكری به او می‌دهم كه با فراموشی مخلوط
    نشود و محبّتی به او ارزانی می‌دارم كه محبّت مرا بر محبّت آفریدگانم
    مقّدم بدارد؛ پس چون مرا دوست بدارد من نیز او را دوست خواهم داشت و چشم
    دلش را به شكوه و جلال خود باز خواهم نمود و بندگان مخصوص خود را از او
    پنهان نخواهم ساخت؛ پس در تاریكی شب و روشنایی روز با او سخن گویم تا
    این‌كه سخن گفتن او با آفریدگانم قطع شود و با ایشان مجالست ننماید و
    سخنان خود و فرشتگانم را به گوشش برسانم و رازی را كه از مردم پنهان
    كرده‌ام در اختیارش قرار دهم و لباسی از حیا و شرم بر او بپوشانم تا همة
    مردم از او شرم نمایند و بر روی زمین راه می‌رود در حالی كه آمرزیده شده
    است و دل او را شنوا و بینا سازم و چیزی از بهشت و دوزخ برای او پنهان
    نمی‌كنم. و او را به آنچه در قیامت بر مردم می‌گذرد از قبیل ترس و وحشت،
    آگاه نمایم و او را بر حساب‌رسی كه از ثروتمندان و فقیران و نادانان و
    عالمان به عمل خواهد آمد مطّلع كنم و قبر او را نورانی نمایم تا این‌كه
    نكیر و منكر را برای سئوال و جواب نزد او بفرستم، اما اندوه مرگ و تاریكی
    قبر و لَحد و بیم روز قیامت را نبیند، پس برای او میزانش را نصب نمایم و
    نامة عملش را بگشایم، آنگاه نامة عملش را در دست راست او بگذارم و او آن
    منشور را می‌خواند و آن هنگام دیگر مترجمی بین من و او نیست و من با او
    بدون واسطه سخن گویم؛ پس اینهاست صفات مُحبّان و دوستان.» (طریق عرفان،
    ص139 تا 141
    )