چشم سوم، نگاهی دیگر خداوند متعال در شب معراج فرمود: «ای احمد! آیا میدانی چه عیشی گواراتر و چه زندگیای ماندگارتر است؟ عرض كرد: خداوندا نمیدانم. فرمود: آن زندگیای گواراتر است كه صاحبش از ذكر من غافل نگردد و نعمت مرا در بوتة فراموشی نگذارد و جاهل به حقّ من نباشد و شب و روز به دنبال كسب رضا و خشنودی من باشد. اما زندگی جاودان و ماندگارتر آن است كه صاحبش آن چنان روشی نسبت به نفس خود به كار گیرد كه دنیا در نظرش پست و در چشمش كوچك و آخرت در دیدگان او بزرگ گردد و خواستة مرا بر خواستة خودش مقّدم بدارد و رضایت و خشنودی مرا بطلبد و حق نعمت مرا بزرگ بداند و رفتار مرا نسبت به خودش به خاطر بسپارد و در شب و روز كه میخواهد نافرمانی و گناه نماید مرا در نظر بگیرد و مراقب باشد و دل خود را از آنچه ناخوش دارم، دور سازد و شیطان و وسوسههای او را دشمن بدارد و نگذارد بر دلش راه یابد، پس اگر چنین بود، من نیز محبّت خود را در دلش اسكان میدهم تا اینكه دل او را كاملاً از آن ِ خود سازم و دلش را از دنیا فارغ و به آخرت مشغول نمایم و او را چون محبّان دیگرم، از نعمتهای تازه بهرهمند سازم و چشم و گوش و دلش را باز كنم تا اینكه با دلش بشنود و با آن به جلالت و عظمت من نگاه نماید بهطوری كه دنیا را بر او تنگ سازم و لذّتهای دنیوی را دشمن او قرار دهم و او را از دنیا و آنچه كه در دنیاست بترسانم همانطور كه چوپان گوسفندان خود را از چراگاههای خطرناك میترساند و دور مینماید، او را از گناهان دور سازم و چون بندهای به این مقام دست یافت، از مردم میگریزد و گوشهگیری اختیار مینماید و از دنیای فانی به دنیای باقی منتقل میشود، از خانة شیطان به خانه خداوند رحمان پناه میآورد. ای احمد! چنین بندهای را به هیبت و عظمت زینت میدهم، این است عیش گوارا و زندگی جاویدان و این است مقام اهل رضا و خشنودی؛ پس هر كس طبق رضا و خشنودی من رفتار نماید، سه خصلت را ملازم او میسازم: با سپاسگزارئی او را آشنا میكنم كه جهل به آن آمیخته نیست و ذكری به او میدهم كه با فراموشی مخلوط نشود و محبّتی به او ارزانی میدارم كه محبّت مرا بر محبّت آفریدگانم مقّدم بدارد؛ پس چون مرا دوست بدارد من نیز او را دوست خواهم داشت و چشم دلش را به شكوه و جلال خود باز خواهم نمود و بندگان مخصوص خود را از او پنهان نخواهم ساخت؛ پس در تاریكی شب و روشنایی روز با او سخن گویم تا اینكه سخن گفتن او با آفریدگانم قطع شود و با ایشان مجالست ننماید و سخنان خود و فرشتگانم را به گوشش برسانم و رازی را كه از مردم پنهان كردهام در اختیارش قرار دهم و لباسی از حیا و شرم بر او بپوشانم تا همة مردم از او شرم نمایند و بر روی زمین راه میرود در حالی كه آمرزیده شده است و دل او را شنوا و بینا سازم و چیزی از بهشت و دوزخ برای او پنهان نمیكنم. و او را به آنچه در قیامت بر مردم میگذرد از قبیل ترس و وحشت، آگاه نمایم و او را بر حسابرسی كه از ثروتمندان و فقیران و نادانان و عالمان به عمل خواهد آمد مطّلع كنم و قبر او را نورانی نمایم تا اینكه نكیر و منكر را برای سئوال و جواب نزد او بفرستم، اما اندوه مرگ و تاریكی قبر و لَحد و بیم روز قیامت را نبیند، پس برای او میزانش را نصب نمایم و نامة عملش را بگشایم، آنگاه نامة عملش را در دست راست او بگذارم و او آن منشور را میخواند و آن هنگام دیگر مترجمی بین من و او نیست و من با او بدون واسطه سخن گویم؛ پس اینهاست صفات مُحبّان و دوستان.» (طریق عرفان، ص139 تا 141)