1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تبيين مهم ‌ترين فضائل اخلاقی

شروع موضوع توسط para3to ‏14/7/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170

    [​IMG]


    سوال : ارتباط صداقت با ساير فضايل چيست؟

    جواب : اصول اخلاق نيك در مكتب انسان‎ ساز اسلام عبارتند از : عفت، عدالت ، شجاعت و حكمت.
    اصـول خلق نيـك آمـد عدالت
    پس از آن حكمت و عفت و شجاعت[1]
    پرسش اين است كه صداقت و صادق بودن در مقام قول و عمل چه ارتباطي با ساير فضايل دارد؟
    آنچه كه از آيات و روايات استفاده مي‎شود و حكم عقل هم مؤيد آن است، اين است كه صداقت و راست‎گويي، منشأ فضايل اخلاقي است و صفتي است كه اگر در نفس شخصي رسوخ نمايد و در او ملكه شود، تمام اوصاف اخلاقي به دنبال آن خواهند آمد، در غير اين صورت، بسيار دشوار خواهد بود كه شخصي، كاذب باشد و در عين حال متصف به صفات اخلاقي هم بوده باشد. اين حديث بسيار معروفي است كه شخصي از پيامبر اكرم(ص) سؤال كرد كه چه كنم تا معصيت و گناه نكنم؟ حضرت فرمودند: دروغ نگو؛ يعني دروغ گفتن منشأ همه‌ي گناهان است و مفهوم آن اين است كه صدق، سرچشمه‎ي همه‎ي خيرات و خوبي‎ها است.
    قرآن كريم نيز وقتي كه مي‎خواهد اوصاف نيكان و مؤمنان را برشمارد مي‎فرمايد: نيكي و ايمان به خدا، منحصر به اقامه‎ي نماز نيست؛ بلكه حقيقت ايمان آن است كه هم در مقام اعتقاد در انسان وجود پيدا كند و هم در مرحله‎ي عمل. در مرتبه‎ي اعتقاد «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ» و در مقام عمل «أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا»؛ مؤمنين كساني هستند كه داراي دو وصف بارزند: 1. ايمان به خدا دارند؛ 2. از حيث اخلاقي راست‎گويند.
    علامه‎ي طباطبايي(ره) در اين زمينه مي‎فرمايند:
    صدق وصفي است كه تمامي فضايل علم و عمل را در برمي‎گيرد. ممكن نيست كسي داراي صدق باشد و عفت و شجاعت و حكمت و عدالت، چهار ريشه‎ي اخلاق فاضله، را نداشته باشد؛ چون آدمي به غير از اعتقاد و قول و عمل، چيز ديگري ندارد و وقتي بنا بگذارد كه جز راست نگويد، ناچار مي‎شود اين سه چيز را با هم مطابق سازد؛ يعني انجام ندهد عملي را مگر آنچه را مي‎گويد و نگويد، مگر آنچه را كه معتقد است و گرنه دچار دروغ و كذب مي‎شود.[2]
    در تفسير آيه‎ي «وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» رواياتي وارد شده كه منظور از صادقين ائمه‎ي معصومين(ع) هستند. خواجه نصير الدين طوسي در استدلال به اين مطلب مي‌گويد: خداوند تمام مؤمنين را امر نموده كه با معصومين(ع) باشند و ظاهر كلام اين است كه در عقايد و اقوال و افعال از آنها تبعيت كنيد و بسيار روشن است كه خداوند هرگز به پيروي از كساني كه از آنان گناهي صادر شود امر نمي‎كند.[3] پس اگر خداوند معصومين(ع) را با وصف صدق ياد كرده است، در حالي كه اوصاف ديگري هم در آنان بوده و مي‎توانست با آن اوصاف ياد كند، به اين جهت بوده كه صداقت، جامع تمام اوصاف حسنه و فضايل اخلاقي است.[1]. شيخ محمود شبستري.
    [2]. الميزان، ج 1، ص 430.
    [3]. سفينة البحار، ج 2، ماده‎ي صدق، ص 19.
    سوال : آيا حريص بودن، از اوصاف پسنديده است يا خير؟
    جواب : در قرآن كريم به صراحت آمده است كه خداوند انسان را حريص آفريده است:
    إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً؛ همانا انسان، حريص خلق شده است.[1]
    بسياري از افراد، حريص بودن خود را نسبت به امور دنيوي چنين توجيه مي‎نمايند كه اين صفت، جزء ذات و طبيعت انسان است و اگر صفت زشتي بود و نزد شارع مذموم و ناپسند به شمار مي‎آمد، اين قدر عموميت نداشت. پس نمي‎توان صفت حرص را وصف پليد و زشتي به شمار آورد و انسان حريص به امور دنيوي را از حيث اخلاقي، انسان پستي دانست؛ اما پاسخ اين مطلب بسيار روشن است و آن اين كه: بايد ديد آيا صفت حرص و حريص بودن آدمي، في حد نفسه صفت زشتي است يا خير؟ اگر ذاتاً صفت زشتي باشد، چگونه مي‎تواند با آيات ديگري كه از انسان با عظمت و كرامت ياد مي‎كند قابل جمع باشد؟ اين‌جاست كه علامه (ره) با درايت خاصي كه دارند مي‎فرمايند:
    هلوع و حريص به كسي گويند كه هنگام برخورد با ناملايمات بسيار جزع مي‎كند و چون به خيري مي‎رسد از انفاق به ديگران خودداري مي‎نمايد و به نظر ما اين وجه بسيار خوبي است؛ چون حرص بر هر چيزي نيست؛ بلكه تنها بر خير و نفع است و خيري كه براي خودش باشد و اين حرص و هلع كه انسان فطرتاً بدين نحو خلق شده است از فروع حب به ذات است و ذاتاً از رذايل اخلاقي نيست؛ پس حرص به خودي خود بد نيست؛ بلكه زماني بد مي‎شود كه انسان آن را در جهات منفي به كار گيرد. و اين مسئله در ساير صفات هم هست. تمام صفات انساني اگر در حد اعتدال حفظ گردند، فضيلت به شمار مي‎آيند و هرگاه به سمت افراط و تفريط كشانده شوند، مذموم مي‎شوند.[2]
    بنابراين صفت حرص، مثل بسياري از صفات ديگر، در انسان قرار داده شده است تا انسان را به سوي تكامل و سعادت هدايت كند كه اگر آن صفات نبود، قطعاً آدمي قادر به تكامل نمي‎بود. اگر همين صفت در نهاد انسان قرار داده نمي‎شد، او هرگز به سمت علم و معرفت و كسب تقوا و مقامات عالي انساني گام برنمي‎داشت.
    فلسفه‎ي وجود اين گونه صفات در خلقت انساني به خاطر آماده سازي او در مسير تكامل است؛ نه در طريق انحطاط و پستي. آدمي قادر است با تقويت اين گونه صفات، تحت رهبري هدايت‎گرانه‎ي خوب جامعه، به رشد و ارتقاي بالايي دست يابد كه مسجود ملايكه قرار گيرد و نيز با اراده و اختيار خويش مي‎تواند با به انحراف كشاندن آن، مقام خويش را از هر حيوان درنده‎اي نازل‎تر نمايد؛ چنان كه علامه فرمودند: صفت حرص از فروع حب به ذات است و حب به ذات اگر به راستي فهم گردد، انسان را به سوي كمال سوق مي‎دهد؛ ولي اگر به خوبي درك نشود و در مسير انحراف قرار گيرد، به انحصار طلبي و حسادت و بخل و ساير صفات زشت اخلاقي مي‎انجامد.[1]. سور‎ه‏ي معارج، آيه‎ي 19.
    [2]. الميزان، ج 20، ص 14 ـ 15.
    سوال : غيرت در دين، ممدوح است يا مذموم؟
    جواب : مي‌خواهيم بدانيم دفاع از امور شرعي و انساني و حساس بودن در مقابل آن، از صفات حميده است يا رذيله؛ اگر انسان در مقابل تجاوز به جان و مال و نواميس و اعتقادات ديني‎اش حالت تدافعي داشته باشد خوب است، يا سكوت اختيار نمايد و عكس العملي از خود نشان ندهد؟ در علم اخلاق كدام يك از اين دو فرد مورد ستايشند؟ در فرهنگ دين، صفت غيرت، از صفات حميده به شمار مي‎آيد يا از صفات رذيله؟
    يكي از پرسش‎هاي مهمي كه براي بسياري از جوانان متديّن معاصر، مطرح است، اين است كه آيا مي‎توان در جامعه‎ي ديني، اعمال خلاف شرع و رفتار غير ديني را كه از جانب برخي، عالمانه و عامدانه صورت مي‎گيرد مشاهده نمود و در عين حال سكوت اختيار كرد؟
    علامه (ره) با توجه به برخي از روايات در اين زمينه مي‎فرمايند:
    غيرت يكي از اخلاق حميده و ملكات فاضله است و آن عبارت است از: دگرگوني حالت انسان از حالت عادي و اعتدال، به طوري كه انسان را براي دفاع و انتقام از كسي كه به يكي از مقدساتش اعم از: دين، ناموس و يا جاه و امثال آن تجاوز كرده، از جاي خود مي‎كَند و اين صفت غريزي، صفتي است كه هيچ انساني به طور كلي از آن بي‎بهره نيست. هر فردي را فرض كنيم كه از غيرت بي‎بهره باشد، باز در بعضي از موارد، غيرت را از خود بروز مي‎دهد؛ پس غيرت يكي از امور فطري است و اسلام هم ديني است كه براساس فطرت تشريع شد. امور فطري را دين تعديل كرده و آن مقداري كه در حيات بشر لازم و ضروري است معتبر و واجب مي‎‎سازد.[1]
    سكوت و بي‎تفاوتي در مقابل اهانت به مقدسات ديني با فرهنگ دين سازگار نيست؛ چون در تعاليم دين و متون روايي بر حفظ موازين شرع، بسيار تأكيد شده است.
    از پيامبر اكرم(ص) روايت شده كه فرمودند:
    سوگند به ذات پاك خداوند كه چند نفر وارد بهشت نمي‎شوند، از جمله ديوّث (كسي كه در ناموس‌داري و عفت بي‎تفاوت باشد) و بي‎غيرت.[2]
    حضرت علي(ع) در روايتي مي‎فرمايند:
    آيا حيا نمي‎كنيد و غيرت نمي‎ورزيد كه زن‎هاي شما به بازارها مي‎روند و با جوانان نيرومند و خوش هيكل روبه‌رو مي‎شوند؟![3]
    در حقيقت روحيه‎ي ديني با غيرت پيوند خورده و بي‎غيرتي، مساوي با ضعف اعتقادات ديني يا بي‎ديني است. ترويج شخصي بودن احكام دين و محدوديت آن در زندگي شخصي و عدم ارتباط تعاليم و قوانين مذهبي با امور اجتماعي، زمينه‎سازي آزادي به معناي بي‎بند و باري جوانان، ترك بيان واقعيات دين به بهانه‎ي آماده نبودن زمينه‎ي مساعد براي آن و رهايي دختران و پسران نوجوان و جوان در معابر عمومي، همه براي از بين بردن حساسيت ديني و گرفتن غيرت مذهبي ملتي است كه براي حاكميت دين و بقاي آن از جان و مال خود گذشته و خون پاك‎ترين و مخلص‎ترين جوانان را در آن راه اعطا نموده است.[1]. الميزان، ج 4، ص 432.
    [2]. بحار الانوار، ج 79، ص 116.
    [3]. محجه البيضاء، ج 3، ص 104.
    سوال : مهم‏ترين وصف افراد سعيد و شقي چيست؟
    جواب : در قرآن كريم و سنت معصومين(ع) اوصاف زيادي براي سُعدا و اشقيا بيان شده است كه تفصيل آن در اين نوشتار نمي‎گنجد؛ اما عالي‎ترين وصفي كه دين، سعادتمندان را به آن توصيف نموده، وصف هدايت و براي شقاوتمندان صفت گمراهي است.
    علامه‌(ره) مي‎فرمايند:
    اين دو كلمه، جامع همه‏ي انواع كرامت و خذلاني است كه از سوي خداوند متعال به بندگان سعيد و شقي مي‎رسد.[1]
    هدايت در حقيقت، نتيجه‏ي معرفت سعادتمندان و ضلالت، ثمره‏ي غفلت بدبختان است.
    به نظر مي‎رسد، زيباترين و كامل‏ترين و دقيق‎ترين بحث علامه در مباحث اخلاقي كه مي‎تواند در بيداري و هوشياري جوانان، بسيار مؤثر واقع گردد، تحليل ظريف ايشان در اين بحث است. سخن ايشان در اين زمينه طولاني و مفصّل است كه ما خلاصه‏ي آن را بيان مي‎نماييم.
    از نحوه‏ي توصيف خداوند درباره‏ي اين دو گروه به دست مي‎آيد كه انسان در اين دنيا و حيات مادي، در ميانه‏ي راه است و حيات متوسط را طي مي‎كند؛ چون يك حيات را پشت سر گذاشته كه آن عالم ذر بوده است و يك زندگي ديگري بعد از دنيا خواهد داشت كه آن عالم قيامت و پس از مرگ است؛ هريك از اين سه دنيا از ما قبل خود الگو مي‎گيرد. يعني زندگي سومش، تابع حكم زندگي دوم و زندگي دومش، تابع حكم زندگي اولش مي‎باشد. اين معنايي است كه از ظاهر قرآن فهميده مي‎شود. آنان كه زندگي سابق و لاحق آدمي را بر نوعي مجاز حمل مي‎كنند، كلامشان با صراحت قرآن مخالفت دارد؛ چون درباره‏ي عالم سابق و زندگي قبل از دنيا، قرآن عالم ذر را بيان مي‎كند كه در آن جا از انسان عهد و پيمان گرفته شد و اين نشان مي‎دهد كه انسان قبل از حيات دنيايي، يك گونه زندگي داشته است و درباره‏ي عالم لاحق؛ يعني عالم آخرت و حيات پس از مرگ، آيات زيادي در قرآن آمده است كه محل بحث ما نيست؛ ولي آنچه كه توجه به آن لازم است، اين نكته است، كه در بسياري از آيات، پيوند و ارتباط اين دنيا با آخرت به خوبي فهميده مي‎شود.
    مثل اين آيات كه مي‎فرمايند:
    لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ امروز ديگر عذر خواهي نكنيد؛ چون بغير از كرده‏هاي خود پاداش داده نمي‎شويد.[2]
    فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ؛ پس بترسيد از آتشي كه آتش گيرانه‌اش مردمند و سنگ‏ها.[3]
    يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً؛ روزي كه هركس آنچه را كه از خير و شر انجام داده، حاضر مي‎يابد.[4]
    ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ؛ پس به هركس آنچه را كه خود انجام داده به تمام و كمال داده مي‎شود.[5]
    و روشن‌ترين آيه اين است كه مي‌فرمايد:
    لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ؛ و تو از اين زندگي غافل بودي ما پرده‎ات را كنار زديم، اينك ديدگانت تيز شده است.[6]
    علامه (ره) درباره‏ي اين آيه سوگند ياد مي‎كند كه اگر درباره‏ي وجود عالم آخرت و پيوند دنيا و آخرت، به جز اين آيه هيچ آيه‏اي نبود، كافي بود؛ چون لفظ غفلت در اين آيه به كار رفته است و غفلت در موردي به كار مي‎رود كه چيزي در جلوي او حاضر بوده و او بي‌خبر باشد؛ نه اين كه اصلا چيزي وجود نداشته باشد و بعدها موجود گردد. پس معلوم مي‎شود كه زندگي آخرت، هم اكنون موجود است؛ ولي پرده‎اي وجود دارد كه برخي نمي‎بينند. و باز سوگند مي‎خورد كه اگر هر انساني به نفس خويش مراجعه نمايد و از او اين معاني را بخواهد، قطعاً نفس او همين جواب را به او خواهد داد.[7]
    پس اساسي‎ترين و بارزترين صفت براي كمال يافتگان و سعادتمندان، معرفت است كه اگر آدمي به خويشتن خويش مراجعه نمايد و به آن معرفت پيدا كند، راه كمال را خواهد يافت، چه اين‏كه: مَعْرِفَةُ النَّفْس اَنْفَعُ الْمَعارِفَ؛ شناخت نفس سودمندترين معرفت‏ها است.
    يا در حديث ديگر آمده است كه:
    مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ؛ كسي كه خودش را شناخت پروردگارش را شناخت.
    و به واسطه‏ي همين وصف است كه خداوند او را مورد هدايت خاصه‎اش قرار مي‎دهد و از ضلالت و گمراهي نجاتش مي‎بخشد.
    اهل شقاوت در دنيا و آخرت، به وصف غفلت (نه جهالت) متصفند كه تمامي اوصاف ناپسند و رذايل اخلاقي به دنبال آن مي‎آيد. انساني كه از حقيقت خويش غافل بماند، متصف به فسق، ظلم، خسران و ده‌ها وصف غير انساني ديگر مي‎شود.
    پس نتيجه مي‎گيريم كه معرفت انسان، سرچشمه‏ي سعادت و خوش‏بختي، و غفلت، منشأ همه‏ي بدبختي‎هاي آدمي است. اگر بخواهيم بر قلّه‏ي سعادت گام نهيم و به كمال انساني خويش و مقام خليفه‎ي الهي در زمين نايل شويم و مسجود فرشتگان و ملايكه گرديم، اولين گام، تحصيل معرفت است كه هرگز مقام انسانيت، غير از اين راه به دست نمي‎آيد. و اگر آدمي به اين مقام بار نيافت و در گمراهي و غفلت باقي ماند، هرگز مقام انساني را درك نخواهد نمود و آن ‏كس كه از مقام انساني خويش غافل بماند، هرگز به اوصاف انساني متصف نمي‎شود و به سعادت حقيقي دست نمي‎يابد.[1]1. ر ، ك ، الميزان، ج اول، ذيل آيه‌ي 26، سور‏‏ي بقره.
    [2]. سوره‏ي تحريم آيه‏ي 7.
    [3]. سوره‏ي بقره، آيه‏ي 24.
    [4]. سوره‏ي آل عمران، آيه‏ي 30.
    [5]. سوره‌ي بقره، آيه‌ي 281.
    [6]. سوره‏ي ق، آيه‏‏ي23.