1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نقش تعاليم اسلام در تعليم و تربيت جوانان

شروع موضوع توسط para3to ‏14/7/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170

    [​IMG]



    سوال : قرآن چه راه‎ هايي براي خود سازي ارائه مي ‎دهد؟

    جواب : بعد از تبيين دو طريق عمومي كه قبلاً براي اصلاح اخلاق و تهذيب نفس، بيان گرديد؛ علاّمه (ره) شيوه‎ي ديگري را ارائه مي‎كنند كه اختصاص به قرآن و اسلام دارد و در هيچ يك از كتاب‎هاي آسماني يافت نمي‎شود و آن، نوع خاصي از تربيت است كه جايي را براي رذايل اخلاقي باقي نمي‎گذارد.
    ادعاي علامه (ره) اين است كه اگر كسي خود را با آموزه‎هاي قرآن و تعاليم و احكام آن تربيت نمايد، تمامي زشتي‎ها و پليدي‎ها از باطنش زدوده مي‎شود و دائماً با صفاي باطن و عزت نفس و رفتاري شايسته به زندگي و حيات خويش ادامه خواهد داد. و آن شيوه‎ي سوم اين است كه:
    هر عملي از اعمال و رفتار آدمي براي دو منظور انجام مي‎گيرد: يا براي رسيدن به عزت و سربلندي آن عمل را انجام مي‎دهد و يا به خاطر ترس از نيرويي آن را انجام مي‎دهد تا از شر آن نيرو در امان بماند. قرآن كريم هم عزت را منحصر در خدا مي‎داند: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً»؛ تمام عزت از آن خداست.[1] و هم قدرت و نيرو را منحصر در او كرده و فرمود: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً»؛ تمام نيرو از آن خداست.[2]
    اگر كسي با علم و اعتقاد به اين دو نكته، عملي را انجام دهد، هرگز انحرافي در رفتار و اخلاقش آشكار نخواهد شد.[3] پس بهترين و ساده‎ترين راه براي اصلاح اخلاق جوانان اين است كه با شناخت و معرفت و اعتقاد و ايمان به خالق متعال، مانع ورود رذايل اخلاقي در دل شوند؛ يعني نگذارند رذايل اخلاقي در قلب جاي گيرد و سپس به فكر زدودن و پاك كردن آن برآيند. از طريق دفع، اخلاق خويش را اصلاح نمايند نه از طريق رفع. اين كار كودكان و جاهلان است كه با عمل كودكانه و جاهلانه‎ي خود، قلمي به دست گرفته و بر روي كاغذ سفيد شفاف، خطوط نامعلومي مي‎كشند و بعد از مدتي كه فهميدند و بالغ و عاقل شدند، مي‎خواهند آن خطوط را پاك نموده و مطالب زيبا يا نقاشي زيبايي را ترسيم نمايند؛ در اين صورت قطعاً آن كاغذ شفاف، به سفيدي و شفافيت ابتدايي خود باز نمي‎گردد؛ چنان كه ميمون بن مهران نقل مي‎كند:
    چون بنده گناه كند نقطه‎اي سياه در دل او پيدا شود و اگر توبه كند زدوده شود و اگر به گناه باز گردد، آن نقطه زيادت شود تا به حدي كه دل را بپوشاند؛ و آن را رين و آلودگي گويند.[4]
    پس بهترين راه براي نسل جوان، همين راه است و اگر اين راه ممكن نبود، دو شيوه‎ي قبلي مورد توصيه‎ي رهبران ديني است.[1]1. سوره‎ي يونس، آيه‎ي 65.
    [2]2. سوره‎ي بقره، آيه‎ي 165.
    [3]3. الميزان، ج 1، ص 355.
    [4]. غزالي، احياء العلوم، ج 3، ص 27.
    سوال : روش تعليم و تربيت جوانان در اسلام چگونه است؟
    جواب : همه‌ي اديان براي رسيدن به اهداف خويش، برنامه‎هايي را در مسير تعليم و تربيت نسل جوان كه نسل كارآمد هر جامعه مي‎باشد ارائه نموده‎اند. اسلام برخلاف همه‎ي مكاتب، در اين زمينه داراي برنامه‎ي مدون و جامعي است. در تعاليم تربيتي اسلام، بيش از آن كه بر احساسات و عواطف تكيه شود و هدفش تربيت انسان‌هاي احساسي باشد، بر مبناي عقل و انديشه بنا شده است و به جنبه‎ي عقلاني انسان توجه و تأكيد بيش‎تري دارد. البته در شيوه‎ي تربيتي اسلام، صرفاً يك سري كليات عقلي بيان نشده است، بلكه درباره‎ي عمل و جنبه‎ي رفتاري و ادب انساني بيش‎تر سخن به ميان آمده است.
    شارع مقدس اسلام در تعليم گروندگان خود، اكتفا به بيان عقلي و قوانين عمومي نكرده، بلكه مسلمين را از همان ابتداي تشرّفشان به اسلام به عمل واداشته، آن‎گاه به بيان لفظي پرداخته است.[1]
    بنابراين، يكي از شرايط مهم تعليم و تربيت صحيح، مطابقت كردار با گفتار است. وقتي معلم يا مربي چيزي را به متعلم مي‎آموزد، بايد به همان مقدار عامل باشد وگرنه گفتار او اثر چنداني نخواهد بخشيد.
    اين كه بسياري از مربيان در تربيت فرزندان و يا معلمان و مربيان در تعليم نوجوانان و جوانان توفيقي به دست نمي‎آورند، سرّش را در همين نكته بايد جست كه آنان به گفته‎هاي خويش در مقام عمل پاي‎بند نيستند. كسي كه به گفته‎هاي خويش عمل نكند، كلامش تأثيري در ديگران نمي‎گذارد و اين كه مي‎بينيم دل‎هاي مردم از شنيدن مواعظ برخي از اشخاص، نرم نمي‎شود و نفوسشان مطيع نصايح آنان نمي‎گردد، به خاطر عمل نكردن واعظان به گفتارشان است؛ زيرا ديگران در صحت گفته‎هايشان ترديد مي‎كنند و مي‎گويند اگر گفتار و سخنان آنان حق است، پس چرا خود عمل نمي‎كنند؟
    پس يكي از مهم‎ترين شرايط تربيت صحيح اين است كه مربي، داراي صفاتي باشد كه ديگران را به تخلّق به آن فرا مي‎خواند؛ زيرا انسان ترسو نمي‎تواند شاگردي شجاع تربيت كند، يا استادي متعصب و لجوج، دانشمندي آزاده تحويل جامعه دهد. اين شيوه دقيقاً همان روشي است كه در متون ديني (آيات و روايات) آمده است.
    كلام شيواي علي(ع) در نهج البلاغه اين است كه:
    من نصب نفسه للناس اماماً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه و معلم نفسه و مؤدبها احقُّ بالاجلال من معلم الناس و مودبهم؛ هر كس كه خود را پيشوا و رهبر مردم سازد، بايد پيش از آموختن به مردم، به آموزش خويش بپردازد و بايد با روش و عمل خود به جامعه ادب آموزد، پيش از آن كه ادب را با زبان به ديگران بياموزد. كسي كه خود را علم بياموزد و ادب نمايد، از كسي كه به تعليم مردم و تأديب آنان مي‎پردازد (و خويشتن را فراموش كرده است) به احترام سزاوارتر است.[2]
    و نيز در بياني ديگر فرمودند:
    ايها الناس اذا علمتم فاعلموا بما اعلمتم لعلكم تهتدون انّ العالم العامل بغيره كالجاهل الحائر الذي لا يستفبق عن جهله بل قد رأيت انّ الحجة عليه اعظم و الحسرة ادوم علي هذا العالم المنسلخ من علمه منها علي هذا الجاهل المتحيّر في جهله و كلاهما حائر بائر؛ اي مردم، چون عالم شديد، به علمتان عمل كنيد تا هدايت شويد. عالمي كه برخلاف علمش عمل كند، چون جاهل سرگرداني است كه از ناداني بيدار نشده، بلكه حجت بر او از حجت بر جاهلي كه متحير است زيادتر است و هر دو سرگردان و بي‎ثمرند.[3]
    سليم بن قيس گويد: از امير المؤمنين علي(ع) شنيدم كه از پيامبر بزرگوار اسلام(ص) نقل مي‎كرد:
    دانشمندان بر دو قسمند: دانشمنداني كه علم را به كار بسته و به آن عمل مي‎كنند كه بسيار روشن است كه اين گروه رستگارند؛ و ديگر عالماني كه به علم خويش عمل نمي‎كنند؛ همانا اهل جهنم از بوي عالمي كه اهل عمل نبوده در اذيت هستند و ميان دوزخيان، ندامت و حسرت آن كس سخت‎تر است كه در دنيا شخصي را به سوي خدا دعوت كند و او بپذيرد و عمل كند و به بهشت برود وليكن دعوت كننده در اثر عمل نكردن و پيروي از هواي نفس و طولاني كردن آرزويش به جهنم برود.[4]
    علاوه بر روايات، آيات متعددي در اين زمينه وارد شده كه به دو آيه اشاره مي‎شود:
    أفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى؛ آيا كسي كه به حق و حقيقت راه يافته، سزاوارتر است به اين كه پيروي‎اش كنند، يا كسي كه راه خود را نيافته و ديگران بايد او را هدايت كنند؟![5]
    و يا مي‎فرمايند:
    أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ؛ آيا مردم را به نيكي و احسان دعوت مي‎كنيد و خود را فراموش مي‎نماييد؟![6]
    علامه (ره) مي‌فرمايند:
    با اين وصف، افراد پليد كه شايد سخنان زيبايي بر زبان آورند، ولي در تعليم و تربيت ديگران جز افرادي مثل خود نمي‎توانند تربيت نمايند و انسان‌هاي منافق هم‌چنين.[7]
    بنابراين، كسي كه به گفته‎هاي خود ايمان ندارد و به آن عمل نمي‎كند، اميدي در او نيست كه در تربيت ديگران موفق باشد. بيش‎ترين عيب و اشكال مسائل تربيتي ما در همين نكته نهفته است كه متأسفانه توجه چنداني به آن نمي‎شود.
    پس بهترين شيوه‎ي تربيتي جوانان و نوجوانان در دو نكته نهفته است: يكي ايمان و اعتقاد به سخناني كه بر زبان جاري مي‎سازيم و ديگر، عمل كردن به طريقه‎اي كه به متعلمان خويش مي‎آموزيم. اگر اين دو شرط در هر مربي يا معلمي وجود داشت، اميد به خيرش هست و در غير اين صورت، اميد چنداني در موفقيت يا در رساندن خير به ديگران براي چنين شخصي وجود ندارد.
    پس در دين به جوانان و نوجوانان توصيه شده است كه در اين بُعد خود را تقويت نمايند و كساني را مربي و الگوي خويش قرار دهند كه از حيث عملي انسان‌هاي وارسته‎اي باشند، نه اين كه صرفاً عالم باشند؛ بلكه اگر عالمند، عالم عامل باشند.
    شايد بهترين شيوه و زيباترين طريقه‌ي تعليم و تربيت در مكتب انسان‌ساز اسلام، داستان موسي و خضر پيامبر و چگونگي برخورد اين استاد و شاگرد در مقابل يك‌ديگر است. علاّمه طباطبايي(ره) در تفسير اين داستان، نكاتي را متذكر مي‌شود كه بسيار حايز اهميت است.
    آغاز تا پيان اين داستان سرشار از ادب است. اول اين‌كه حضرت موسي(ع) كلام خود را به صورت استفهام آورده و گفت: آيا مي‌توانم تو را پيروي كنم؟ دوم اين‌كه همراهي خود با او را به نحو پيروي و متابعت ياد كرد نه همراهي و مصاحبت. سوم اين‌كه پيروي خود را مشروط به تعليم نكرد، بلكه گفت تو را پيروي مي‌كنم باشد كه مرا تعليم دهي. چهارم اين‌كه خود را رسماً شاگرد او خواند. پنجم اين‌كه علم او را تعظيم نمود و به خداوند نسبت داد و گفت از آنچه تعليم داده شده‌اي و نگفت از آنچه مي‌داني. ششم اين‌كه علم او را به كلمه‌ي رشد مدح نمود. هفتم آن‌كه پاره‌اي از علم خودت را به من تعليم بده. هشتم اين‌كه دستورات خضر را امر او ناميد و بدين وسيله، شأن استاد خود را بالا برد. نهم اين‌كه گفت ان‌شاء الله چنين خواهم كرد و با اين لفظ، رعايت ادب را نسبت به خداوند ادا كرد.
    در مقابل، استادش نيز با رعايت ادب، اولاً با صراحت او را رد نكرد بلكه با اشاره فرمود: تو توانايي ديدن كارهاي مرا نداري. ثانياً وقتي موسي وعده داد كه مخالفت نكند، او امر به اطاعتش نكرد. ثالثاً به طور مطلق از سؤال، او را نهي نكرد.[8]
    اين‌گونه برخورد استاد و شاگرد مي‌تواند بهترين شيوه‌ي تعليم و تربيت و كامل‌ترين روش اخلاقي براي همه‌ي معلمان و متعلمان قرار گيرد.[1]. الميزان، ج 6، ص 258.
    [2]1. نهج البلاغه، حكمت 73.
    [3]. اصول كافي، ج1، ص36.
    [4]. اصول كافي، ج 1، ص 45.
    [5]. سوره‌ي يونس، آيه‌ي 35.
    [6]. سوه‌ي بقره، آيه‌ي 44.
    [7]. الميزان، ج6، ص259.
    [8] . الميزان، ج13، ص339.