نامگذاری و توصیف سنگهاي اولتراما فيک ســنگهاي اولترامافيک درسيسـتم رده بندي QAFPM سنگهايي هستند که بيش از 90 درصد سـازنده M دارند که M شـامل کانيهاي مافيک ( آمفيبولها ، ميکاها ، اليوين ها ، پيروکسـن ها و سـرپانتين ها) ، آپاتيت ، کانيــهاي کربناته اوليه ، اکســيدهاي آهن- تيتان ، گارنتها ، ملي ليت ،مونتي سليت ، اســپينل ها ، ترويليت ، عناصر ناتيف ، سـولفيدها و کانيهاي فرعي از قبيل زيرکن است. اغلب پترولوژيست ها اين تعريف را تغيير داده، اين گروه را سـنگهايي مي دانند که ضريب رنگي(يعني مقدار M) آنها بيش از 70 باشد ( ويلي a1967) . در هر حال، توصيه ميگردد كه سنگهايي با مقدار M بيش از 70 را ملانوكرات بناميم(مثلا گابروي ملانوكرات گابروئي است كه مقدار M آن بين 70 تا 90 در نوسان است). بخش قابلتوجهي از سنگهاي اولترامافيك، اصولاً از اليوين، ارتوپيروكسن و كلينوپيروكسن تشکيل شدهاند. اين سنگها را ميتوان با استفاده از شكل مجدداً تقسيم بندي كرد.
پاسخ : نامگذاری و توصیف سنگهاي اولتراما فيک سنگهاي هسته و شهاب سنگهاي آهني ميسون و مور (1982) فرض کرده اند که هسته زمين داراي ترکيب زير است: 3/86 درصد Fe ، 4/7 درصـد Ni ، 4/0 درصد Co و 9/5 درصد S . ژئوشــيميست هاي ديگــر فرض کرده اند که هسته و به خصوص قسمت اعظم هسته مذاب خارجي داراي 10- 15 درصد از عناصر سيک مثل S يا Si مي باشند . براون و موست (1981) براي هسته ، ترکيب کلي زير را در نظر گرفته اند: 86 درصد Fe ، 11 درصــد S ، 3 درصد Ni و مقادير کمتـري از ديگـر عناصر ســـيدروفيل و کالکوفيل و احتمالا تا1/0 درصد پتاسيم. آنها همچنين اشاره مي نمايند که هسـته خارجي احتمالا داراي 86 درصد Fe ، 12 درصد S ، 2 درصد Ni مي باشد. عناصر ديگري که مقدارشان در اين قسمت قابل توجه است ( بيش از 05/0 درصد) عبارتند از K,Co,P ( مورگان و آندرسن 1980).
پاسخ : نامگذاری و توصیف سنگهاي اولتراما فيک شبه سيارات و منشا شهاب سنگها شــبه سيارات مشتمل بر تعداد زيادي از ســيارات کوچک و اجرام سماوي کوچکتر است که در منطقه بين مدار زمين و مدار زحل به دور خورشيد مي چرخند ولي اکثر آنها ( کمربند شبه سيارات)در محدوده وسـيع – بين مريخ تا مشتري – پراکنده اند که وزن تمام آنها کمتر از وزن ماه است. در سالهاي اخير طيف نور خورشيد که از اين شبه سيارات منعکس مي شود در حد بين اشعه هاي ماوراء بنفــش تا نيمه هاي اشـعه مادون قرمز اندازه گيري شــده است. برخي از اين طيف هاي انعکاسي نشانگر نوارهاي جذبي است که خود ناشي از حضور کانيهاي مختلف و ترکيبات آبدار در سطح شبه سيارات بزرگتر مي باشد. امروزه پذيرفـته اند که اغلب شهاب سـنگها و بويژه کندريت هاي کربني ، قطعاتي از مواد شـبه سياره اي هسـتند. به نظر چاپمن (1976) سطوح اغلب شبه سـيارات شبيه کندريت هاي کربني اسـت. در حالي که تعداد اندکي از آنها داراي ترکيب سنگي – آهني مي باشــند و همچنين انواع شهاب سنگهاي ديگر نيز در بين آنها شناخته شده اند
پاسخ : نامگذاری و توصیف سنگهاي اولتراما فيک پيکريت ها و بازالت هاي پيکريتي اصولا پيکريت هاي را معادل خروجــي و يا نفوذي کم عمق پريدوتيت ها مـي دانند ( يوهانسـن 1938). اين نام براي اولين بار توسط گوستاو چرماک (1866) براي توصيف سنگهاي ملانوکرات ريز تا متوسط دانه منطقه سيليزيا – که امروزه در مرزبين لهستان و چکسلواکي واقع اســت – به کار برده شد. او اين نام را از لغت قديمي يوناني picros (= تلخ مزه) اقتباس کرد. به نظر تروگـر(1935) يک پيکـــريت نمونه داراي 51 درصــد اليوين ، 37 درصد کلينوپيروکســن، 8 درصد پلاژيوکلاز (An88) بــه همراه مقادير کمتري از کانيــهاي همچون هورنبلند،بيوتيت- فلوگوپيت ، اکســيدهاي آهن- تيتان ، آپاتيت ، پيکوتيت و احتمالا آنالســيم مي باشد. امروزه نام پيکريت را براي توصيف سـنگهاي ملانوکرات غني از اليوين که به مجموعه سنگي تولئيــتي يا آلکالن تعلق دارند، بکار مي برند. چنين سنگهايي اصولا از اليوين منيزيم دار و کلينوپيروکسن همراه با مقاديـر کمتري فلدسپات ( 30- 5 درصد ) و فازهاي فرعي متنوعي ترکيب يافته اند. اغلب سـنگهايي که پيکريت ناميده مي شــوند، نسبت به بازالتهاي معمولي اليوين بيشتري دارند (40- 65 درصد ).اما سازنده آنها (90- 70 درصد) به اندازه سنگهاي اولترامافيک است. در سـنگهاي اطراف توده هاي نفوذي کوچک پيکريتي ، تاثيرات مختلف دگرگوني حرارتي توصيف شــده است. براي مثال ويلي (1961) به ذوب بخشــي يک ماسه سنگ آرکوزي توسط ماگماي پيکريتي در يک سـيل واقع در سوآي هبريد ( اسکاتلند) اشاره کرده است. به گفته وي 92 درصد کانيهاي اوليه ســنگ ذوب شده اند و تريديميت ، کرديريت و مانيتــيت از مايع حاصـل از ذوب بخشي متبلور شده اند. اين شواهد به خوبي نشــان مي دهند که بعضي از ماگماهاي پيکريتي در دماهاي بالا ( احتمالا بيشتر از 1175 درجه سـانتيگراد) جايگزين شده اند.
پاسخ : نامگذاری و توصیف سنگهاي اولتراما فيک کوماتئيت هاي پريدوتيتي کوماتئيت هاي پريدوتيتي اعضاي اولترامافيک سري ماگماي کوماتئيتي محسوب مي شود. از مهمترين ويژگي هاي ژئوشيميايي آنها بالا بودن مقدار Mgo آنهاست که به طـور معمول مقدار اين اکســيد در کوماتئيت هاي پريدوتيتي بيش از 20 درصد بر اساس وزن خشــک مي باشــد (BVSP 1981). کوماتئيت هاي پريدوتيتي انتشــار مکاني و زماني وســيعي دارند اما غالبـا در سرزمين هاي آرکئن وجود دارند.بلورهاي اسکلتي از قبيل اليوين هاي تيغه اي ( بافت اسـپينيفکس) يا اليوين هاي توخالي ( قيفي يا ناوداني) در مايعاتي که بيش از 20 درصد وزني Mgo دارند، گســترش مي يابند و همچنيـن بلورهاي پيروکسن سوزني شکل توخالي ( بافت اسپينيفکس پيروکسـن) در مايعاتي با 12 تا 20 درصد وزني Mgo بوجود مي آيند. به نظر BVSP (1981) اختصاصات سنگ شناسي کوماتئيت هاي پريدوتيتي به شرح زير است: تمام انواع کوماتئيت هاي پــريدوتيتي از دانه هاي اليوين و مقدار کمي کروم اســپينل تشــکيل شده اند که در خميره اي از کلينوپيروکســن ريز دانه و شـــيشه دويتره شده ديده مي شوند. در کومولاها، دانه هاي اليوين کاملا به هم چســـبيده، مستحکم و تقريبا هم اندازه هسـتند و 60 تا 80 درصد سنگ را تشکيل مي دهند. در بافت اســپينيفکس ، اليوين به صورت ذرات صـفحه اي بزرگ اسکلتي ( 35-60 درصد) اســت و در سنگتهاي غير کومولاي غير اســپينيفکس، بلورهاي اليوين ممکن است هم اندازه يا اسکلتي باشند(45- 70 درصد).ويلژوئن و ويلژوئن (a 1969) ميانگين ترکيب کاني شناسي نورماتيو کوماتئيت هاي پريدوتيتي را محاســـبه کرده اند که شــامل 54 درصـــد اليوين، 24 درصـــد ارتوپيروکسن، 6/11 درصد کلينوپيروکسـن ، 4/9 درصد پلاژيوکلاز ( An84 ) و 5/1 درصد اکسـيدهاي آهن – تيتان اســت.اغلب پترولوژيستها ، طرفدار انجــماد کوماتئيت هاي پريــدوتيتي از مايعي که از گوشــته توليدمي شود ، مي باشند.
پاسخ : نامگذاری و توصیف سنگهاي اولتراما فيک مناطق اولترامافيک و توده هاي نفوذي لايه لايه بزرگ توده هاي نفوذي لايه لايه عبارت از توده هاي نفوذي اي هسـتند که داراي لايه هايي با ترکيبات مودال مختلف مي باشند. به نظر ويجر و براون (1968)- مولف کتاب" سنگهاي آذرين لايه لايه" حالت لايه اي بودن ، يک پديده آذرين است که در تشـکيل آن ، اثرات فيزيکي جاذبه و اثرات شــيميايي تفريق ماگمايي ، نقش موثري دارند. آنها ، همچنين پيشــنهاد نمودند که لايه بنـدي تکراري از اختصاصات بارز و وجه مشـخص توده هاي نفوذي بزرگ لايه لايه از سيل هايي اسـت که در سـاده ترين حالت ، مي توان آنها را به عنوان يک واحد بزرگ از يک توده نفوذي محسوب داشت . لايه بندي تکراري از اختصاصات کلي و بارز سنگهاي گابروئي و اولترامافيک است. در اغلب توده هاي نفوذي لايه لايه بزرگ، سنگهاي اولترامافيک (مانند پيروکسنيت ها، دونيت ها،پريدوتيت ها و کروميتيت ها) در واحدهاي سنگي تحتاني فراوان ترند.به نظر ويجر و براون (1968) اغلب توده هاي نفوذي لايه لايه بزرگ از ماگماهاي مادري با قرابت تولئيتي تکويــن يافته اند. مطالعه دقيق موارد زير نشــانگر آن اســت که ماگماهاي مادر اغلب توده هاي نفوذي لايه لايه بزرگ ، بازالتي ســاب آلکالن ، پيکريتي يا کوماتئيتي بوده و روندهـاي تفريق ، اصولا خصوصيت تولئيتي داشته است: الف) ترکيب شـيميايي سنگهاي ماگمايي منجمد شده اي که بخشي از توده هاي نفوذي لايه لايه را تشکيل داده اند . ب) محصولات تفريق نهايي که در توده هاي نفوذي لايه لايه ديده مي شوند . ج) مشــاهده روندهاي تفريق در کانيها بويژه پيروکسـن ها. بعضي از اين توده هاي نفـوذي مثل توده نفوذي لايه لايه اسـکارگارد در شـرق گرينلند ، داراي حاشــيه هاي انجماد سريع است که مقدار Al2O3 در آنها نسبتا بالاست ( ويجر و براون 1968) . روند تفريق در پيروکسـن هاي ويژه موجود در توده هاي نفوذي لايه لايه بدين قرار است : اوژيت منيزيم دار ← برونزيت ← اوژيت+پيژونيت در حال تبديل← اوژيت+ پيژونيت← فرواوژيت← فروهدنبرژيت(ويجر و براون 1968).
پاسخ : نامگذاری و توصیف سنگهاي اولتراما فيک سنگهاي اولترامافيک کف اقيانوس سنگ هاي اولترامافيک کف اقيانوس، پريدوتيت هايي هستند که به طور ناقص يا کامل سرپانتيني تبديل شده اند. برخي از اليوين ها و پيروکسن هاي اين سـنگها يا تمام آنها در اثـر دگرگوني به کانيهاي گروه ســرپانتين مثل آنتيگوريت ( گاهي باســتيت حاصل از پيروکســن) ، کريزوتيل و ليزارديـت تغيير يافته اند. مطالعات ژئوشيميايي و سنگ شناسي دقيق نشان داده است که پوسته اقيانوسـي از سنگهاي اولترامافيک دگرگون شده متنوعي تشکيل گرديده است که عمدتا به شکل هارزبورژيت، لرزوليت، دونيت و تا حدودي به صورت پيروکسنيت، ورليت و بستريت ديده مي شود (هکينين 1982) . ممکن اســت اين ســنگها اثراتـــي از کانيهاي اوليه مثــل اليوين (Fe90) ، ارتوپيروکسن (انســتاتيت)، کلينوپيروکسـن (اوژيت ديوپســيدي)، کروم- آلومينيم اسـپينل و يا پلاژيوکلاز و نيز کانيـهاي ثانويه مختلف مثل کانيهاي گروههاي ســرپانتين، آمفيبول، بروســيت، کلسيت، کلريت، هماتيت ( و ديگر اکسيدهاي آهن)، هيدروگارنت، ايليت، پرهنيت و تالک باشند. معمولا نمونه هايي از سـنگهاي اولترامافيک پوسـته اقيانوسي از مناطق خرد شـده يا پرتگاههاي گسـلي به جاي ديگر منتقل شـده اند. عموما پرتگاههاي گسـلي با گسلهاي ترانســفورم و يا با گسلهاي مرز بين دره هاي ريفتي ( که پشته هاي ميان اقيانوسي را به دو نيم مي کنند) مربوطند.
پاسخ : نامگذاری و توصیف سنگهاي اولتراما فيک سنگهاي اولترامافيک کوهزايي (نوع آلپي) اين مجموعه سنگي داراي توده هاي متعددي از سـنگهاي اولترامافيک با اشــکال و ابعاد مختلف اســت که در کمربندهاي کوهزايي و جزاير قوسي يافت مي شــوند. برخي از اين توده ها، تاريخ استقرار و بعد از استقرار پيچيده اي داشته و اغلب شواهد و نشانه هايي که منشا آنها را مشخص مي کند بر اثر دگرگوني و تغيير شـکلهاي بعدي محو و مخدوش شـده اند. معمولي ترين گروه از سنگهاي اولترامافيک کوهزايي عبارت از سرپانتينيت ها و پريدوتيت هايي هستند که مناطق خيلي تغيير شکل يافته و با درجه دگرگوني پايين بيرون زدگي دارند ( به طور مثال رخساره هاي شيست سبـز يا شيست آبي) . غالبا اين سـنگها را افيوليت يا سري افيوليت مي نامند ( مياشـيرو 1975، کولمن 1977) . نام افيوليت توسـط برونيار (1827) براي توصيف سرپانتينيت ها به پوست مار شــبيه است) . اســتينمن (1906) مفهوم مجموعه يا ســري سنگي افيوليت را به کار برد. اين مجموعه ســنگي اصولا حاوي ســنگهاي اولترامافيک (مثل ســرپانتينيت و پريدوتيت) ، گابـرو، اسپيليت و ســنگهاي وابسته است. او همچنين مشاهده کرد که اين ســنگهااصولا در جرت ها و رسوبالت پلاژيک مستقر شده اند يا با آنها وابستگي دارند. در ســال 1957 درور ابراز داشــت که بعضي از توده هاي پريدوتيت نوع آلپي، قطعات گوشـته فــوقاني مي باشـــند که به طريقه تکتونيکي کنده شــده اند . ديتز ( 1963 ) اشــاره نمود که ســرپانتينيت هاي آلپي قطعاتي از کف اقيــانوس بوده اند که در يک رخداد کوهـزايي به صورت تکتونيکي از جا کنده شده اند. در يک مجموعه افيوليت کامل، از پايين با بالا انواع سـنگهاي زير يافت مي شوند: الف) مجموعه اولترامافيک که حاوي بخشـهاي متفاوتي از هارزبورژيت ، لرزوليت و دونيت بـوده و معمولا با ساختاري تکتونيکي – دگرگوني (کم و بيش سرپانتيني شده) همراه مي باشـد. ب) مجموعه گابروئــي که معمولا با بافتهاي کومولوس همــراه بوده و در آن پيروکســنيت ها و پريدوتيت هـاي کومولوس هم ديده مي شــود که نسـبت به مجموعه الولترامافيک تغيير شـکل کمتري يافتـه است. ج) مجموعه دايک صفحه اي مافيک د) مجموعه آتشفشاني مافيک که معمولا ساخت بالشي دارند.همراه با اين سنگها بخشهاي زير نيز وجود دارند: 1) يک پوشـش رسوبي که عمدتا شـامل چرت هاي نواري ، لايه هاي نازک شيل بين لايه اي و به طور فرعي آهک مي باشـد. 2) توده هاي انباني شـکل کروميت همراه با دونيت. 3) سنگهاي خروجي و نفوذي فلسـيک سديم دار. همچنين شـرکت کنندگان اين کنفرانـس متذکر گرديدند که در بين واحدهاي قابل نقشه برداري سطوح گسـلي عموميت دارد. به علاوه ممکن اســت تمامي واحدهاي افيوليت به طور کامل وجود نداشته باشـد. آنها همچنين توصـيه نمودند که افيوليتهاي ناقص ، مجزا يا دگرگون شـده را بايد افيوليت ناقص ، خرد شده يا دگرگون شـده ناميد. همانطور که کولمن (1977) نشـان داده اســت ، افيوليتها عمدتا در طــول کمربندهاي شــديدا تکتـونيزه بيرون زدگي دارنــد. آنها معمولا در امتداد چين خوردگيهايي که نشــانگر محل اتصال برخورد قديمي بين ليتوسـفر اقيانوسي و قاره اي مي باشند ، يافت مي شوند. يک جوش خوردگي در واقع حد و مرز بين واحـدهاي تکتونيکي مختلف پوسته زمين است. جــوش خوردگيها معمولا گســـلها يا مناطق گســـلي هسـتند که در تمامي ضخامـت پوســته امتداد دارند و برخــي از جوش خوردگيهاي افيوليت دار قديمـي در داخل قاره ها هم يافت مي شــوند ( مثل کمربند عظيم سرپانتين در اسـترالياي شرقي ؛ بنسون 1913) . عموما تصـور مي کنند که سـنگهاي پوسته اي مجموعه افيوليت در حاشـيه هاي به هم افزوده صفحات تشکيل مي شـوند و بعدا يک ورقه سرد شده از ليتوسفر اقيانوسي که حاوي اين سنگهاست از جا کنده شده و به درون يک حاشيه قاره يا در روي آن قرار مـي گيرد. اين فرضيه ، براي مثال قادر است توضــيح دهد که چگونه سـنگهاي گابروئي و اولترامافيک پرحرارت مي توانند در مجاورت مواد رسوبي بدون هرگونه تاثير دگـرگوني حرارتــي قرار گيرند. در برخي از افيوليتها ، تغيير شـکل و دگرگوني به کرات رخ داده اسـت ، به طوري که غالبا لايه هاي منظم افــيوليتي به صورت مانژهاي تکتونيکي ( مخلوطهايـي از بلوکها و قطعــات با اندازه هاي متفاوت که در يک خميره خرد و تقريبا شکســته شده قرار گرفته اند) درمي آيند. بخشـهاي اولترامافيک چنين افيوليتهايي غالبا به سـرپانتينيت تبديل شده اند ، به طوري که اولا نسبت به سـنگ اصلي چگالي کمتري دارند و ثانيا مـي توانند براحتي به حالت پلاسـتيک تغيير شـکل يابند. اگر يک ملانژ داراي خميره سـرپانتينيت باشـد ، نسـبت به حرکات تکتونيکي عکس العمل نشـان داده ، در اثر آن به حـرکت در مـي آيد. اين تحرک باعث پيچيده تر شــدن ساختمان ملانژ مي گردد و ضمنا ورود ســنگهاي ميزبان به داخل ملانژ را تسهيل مي کند.
پاسخ : نامگذاری و توصیف سنگهاي اولتراما فيک كيمبرليتها سنگهاي اولترمافيك آلكالن (معمولاً پتاسيك) كمياب هستند. اهميت اين سنگها بدین خاطر است كه آنها حاوی مجموعه اي از كانيهاي استثنائي و زينوليتها مي باشند كه در فشار بيشتر و در نتیجه در اعماق بيشتر تشكيل گرديدهاند. كيمبرليتها به واسطه داشتن الماس، از نظر اقتصادي نيز اهميت زيادي دارند. نام كيمبر ليت توسط لويس (1887) براي توصيف ميكاپريدوتيتهاي پرفيري الماس دار ناحيه كيمبرلي واقع در افريقاي جنوبي ابداع شد. كيمبر ليتها سنگهاي اولترمافيك نادر الماس داري هستند كه واجد مقادير متغيري زينوليت و زينوكريست ميباشند. الماس كاني فرعي و نادر كيمبرلیتها است. حتي در انواع خيلي پر عيار، مقدار الماس در كيمبر ليتها در حدود يك پیپیام ميباشد. سنگشناسي كيمبرليتها، غيرعادي و پيچيده است زيرا اولاً كيمبرليت ها سنگهاي هيبريدي یا دورگهای خاصي هستند كه در آنها، كانيها، قطعات سنگي و مواد ماگمايي منجمد شدهاي يافت مي شوند كه در محيطهاي فيزيكوشيميايي مختلف تشكيل شدهاند و ثانياً تركيب مودال آنها بسيار متفاوت است. اليوين، كانيهاي گروه سرپانتين، فلوگوپيت، گارنت (عموماً پیروپ)، مونتيسليت، ايلمنيت منيزيم دار، كروميت آلومينيم منيزيم دار و پروسكيت كانيهايي هستند كه معمولاً در كيمبر ليتها يافت ميشوند. اخيراً كلمنت و همكاران (1984) واژه كيمبرليت را اين گونه تعريف كرده اند: "يك سنگ آذرين اولترابازيك، پتاسيك و غني از مواد فرّار كه به صورت پايپهاي آتشفشاني كوچك، دايك و سيل وجود دارد. اين سنگ داراي بافت دانهاي ناهمسانی است كه خود حاصل حضور بلورهاي بسيار درشت در يك خميره ريز دانه است. اين خميره اساساً حاوي مواد زمينهاي و فنوكريستي اوليه، اليوين و چند كاني ديگر نظير فلوگوپيت، كربناتها (عموماً كليست)، سرپانتين، كلينوپيروكسن و ديوپسيد)، مونتيسليت، آپاتيت، اسپينلها، پروسكيت و ايلمنيت است. بلورهاي درشت، كانيهاي بیشكل آهن و منيزيمداري هستند كه از گوشته مشتق شده و عبارتند از: اليوين ،فلوگوپيت، پيكروايلمنيت، اسپينل كروم دار، گارنت منيزيم دار، كلينوپيروكسن (عموماً ديوپسيد كروم دار) و ارتوپيروكسن (عموماً انستاتيت) مقدار اليوين بيشتر از ساير بلورهاي درشت (كه حضور تمام آنها در كيمبرليت الزامي نيست) است. معمولاً در اثر فرايندهاي دوتريك كه اصولاً شامل سرپانتينيشدن و كربناتيشدن است بلورهاي درشت و كانيهاي خميره نسبتاً قديميتر تجزيه ميشوند. عموماً كيمبرليتها داراي زينوليتهاي اولترامافيك مشتق شده از گوشته فوقاني و مقادير متغيري از زينوكريستها و زينوليتهاي پوستهاي هستند. اليوين معمولاً فراوانترين كاني کیمبرلیتها محسوب ميگردد. اما به طور جزئي يا كامل با كانيهاي ثانويهای همچون كانيهاي گروه سرپانتين جانشين ميشوند. كيمبرليت ها به سه گروه زیر تقسيم می گردند: الف)كيمبرليتها (به طور كلي)، ب)كيمبرليتهاي ميكايي و ج)كيمبرليتهاي آهكي. اين تقسيمبندي بر اساس مقدار اليوين، فلوگوپيت و كانيهاي كربناته پايهگذاري شده است.بافت سنگهاي كيمبرليتي بطور معمول پرفيري يا پيروكلاستيك است. این سنگها داراي مگاكريستهايي هستند كه در زمينهاي ريز دانه و متشكل از ميكروفنوكريستها قرار دارند. مگاكريستها شامل زينوكريست و فنوكريست بوده و عبارتند از: اليوين، فلوگوپيت، ايلمنيت منيزيم دار ،گارنت و پيروكسن. اين كانيها معمولاً در زمينهاي از كانيهاي گروه سرپانتين و يا كانيهاي كربناته و همچنين ميكروفنوكريستهاي اكسيدهای آهن- تيتانیم، ميكاها، اسپينلها، پروسكيت، پيروكسنها، مونتيسليت و آپاتيت قرار دارند. سنگهاي دياترمهاي كيمبرليتي عموماًً بافت ها و ساختهاي خرد شده و پيروكلاستيك دارند. در حالي كه سنگهاي كيمبرليتي موجود در دايكها وسيلها داراي بافت پرفيري معمولي هستند و حتي ممكن است داراي حاشيه انجماد سريع و ساختهاي جرياني باشند.مساحت تعدادي از دياترمهاي كيمبرليتي، بيش از يك كيلومتر مربع است و مساحت برخي از آنها كمتر از يك هكتار است. برخي داراي اشكال سطحي مدوّر هستند، در حالي كه انواع ديگر داراي اشكال طويل ميباشند. در حالت سه بعدي، اغلب دياترمها، مخروطهاي معكوس و باريكي هستند كه با افزايش عمق به تدريج باریکتر ميشوند. در اعماق زياد معمولأ دياترمها به صورت دايك در ميآيند. سرانجام در برخي از دياترمها شواهدي وجود دارد كه نشان ميدهد در نتيجه تزريقهاي متعدد بوجود آمدهاند. دياترمهاي كيمبرليتي عموماً به صورت خوشهاي و مجموعهای از دايكها هستند. رخنمون تمام دايكها خطي نيست. اغلب دايكهاي كيمبرليتي، باريك(كمتراز 2متر عرض) اما طويل ميباشند. سيلهاي كيمبرليتي سنگهاي خروجي كمياب با تركيب كيمبرليتي هستند.
پاسخ : نامگذاری و توصیف سنگهاي اولتراما فيک کربناتيت ها کربناتيتها سنگهاي آذريني هستند که بيش از نيمي از سازندگان آنها را کانيهاي کربناته تشکيل ميدهند(اشتریکايزن، 1980). اين نام توسط بروگر(1921 )ابداع شد. نام برده اين واژه را براي توصيف گروهي از سنگهاي غني از کربنات کامبرين پيشين واقع در مجموعه حلقوي فن در جنوبشرقي نروژ بکار برد. مطابق پيشنهاد وي کربناتيتها، ايژوليتها و ديگر سنگهاي آلکالن تحت اشباع از سيليس وابسته به آن، اصولاً منشاء آذرين دارند. حد خارجي مجموعه حلقوي مزبور يعني سنگميزبان، گرانيت برشی شدهاي است که در اثر دگرساني متاسوماتيکي به سنگهاي سيینيتي اژرين دار (که بروگر آن را فنيت ناميد) تغيير ياقتهاند. متاسوماتيسم خيلي آلکالن يا فنيتيشدن، خاص اغلب مجموعههاي کربناتیتي است. فراورده اصلي فنيتيشدن، معمولاً ارتوکلاز همراه با مقدار کمي ليمونيت يا هماتيت است. در برخي از مجموعههاي کربناتيتی که گمان ميرود در آنها فشار بخار آب زياد باشد به جاي ارتوکلاز، فلوگوپيت يافت ميشود. در حاليکه در ديگرمجموعهها، فنيتها عموماً از نوع سديمدار هستند تا پتاسيم دار. در فنيتيشدن سديم دار، آلبيت تشکيل ميشود. در بعضي از هالههاي فنيتی، هم فنيت سديک بافت ميشود هم فنيت پتاسيک. به عقيده روبي وگونتر (1983) فنيتها طيف تدريجي وسيعي تشکيل را ميدهند که در يک سوي آن انواع کانيهاي دمای بالا و حاوي آلکاليفلدسپار غني ازسديم و يک کاني مافيک غني ازسديم (مثل اژرين- اوژيت) و در سوي ديگرآن انواع پتاسيم دار و حاوي فلدسپات خالص و اكسيد آهن قرار دارند. به ادعاي آنها انواع اخير فقط با كربناتيتهای دمای پایین يافت ميشوند. كربناتيتها به دو صورت نفوذي و خروجي يافت ميشوند. بيرونزدگي كربناتيتها ممكن است به صورت گدازه نهشتههاي تفرا، دايك، سيل، استوك يا سوزنهاي آتشفشاني باشد. مواد شبه كربناتيت در بعضي از كيمبرليتها و سنگهاي لامپروفيري به صورت خال مانند يا قسمتي از زمينه يافت ميشوند. كربناتيتهاي نفوذي معمولاً به صورت تودههاي نفوذي و خروجي در داخل شكستگيهاي حلقوي و در ارتباط با آلكاليپيروكسنيدها، ايژوليتها، سيینيتها و فنيتها ديده ميشوند. در حاليكه كربناتيتهاي خروجي مشخصاً با نفلينيتهاي فقير از اليوين و ملانفلينيتها همراهاند. در حال حاضر اغلب آتشفشانهاي كربناتيتي در اوگانداي شرقي، كنياي غربي، تانزانياي شمالي و بيابان ريگستان افغانستان يافت ميشوند. در شبه جزيرۀ كولا واقع در شوروي گدازههاي كلسيت- كربناتيت و منيزيو- كربناتيت به سن پالئوزوئيك وجود دارند)پيناتنكو ساپريكينا(. از مجموعه كايزرشتول واقع در گرابن رن آلمان غربي، لاپيلي توفهاي كربناتيت- كلسيت آگلوتيني گزارش شده است. سنگهاي مجموعۀ كربناتيت- ايژوليت- نفيلينيت از نظرپترولوژيكي ارزش زيادي دارند زيرا: الف( ممكن است حاوی كانيهاي مهم دارای ارزش اقتصادي باشند. ب) مطالعه دقيق اين مجموعه اطلاعات حاكي از دخالت و عملكرد برخي فرايندها در توليد سنگهاي ماگمايي فراوانتر ميباشد. در مجموعههاي كربناتيت وجود نهشتههاي اقتصادي غني از يك يا چند عنصر زير يافت شده است: آلومينيم، فسفر، تيتانیم، فلوئور، آهن، مس، زيركونيم، نيوبيم، باريم ،عناصر خاكينادر توريم و اورانيم. تحقيق در مورد منشاء و تحول مجموعه كربناتيت- ايژوليت- نفيلينيت پترولوژيستها را تشویق کرده تا انديشهاي خود را در موارد زير مجدداً ارزيابي كنند: الف( نحوه تغير و تحول از فرايندهاي ماگمايی به فرايندهاي متاسوماتي و هيدروترمالي. ب( اهميت دي اكسيد كربن در آتشفشاني و توليد سنگهاي آلكالن تحت اشباع از سيليس. ج( نقش اختلاط ناپذيري مايعات در تفريق ماگمايي. د( منشاء سنگهاي پرآلكالن. ه (ارتباط تركيب ماگماها و محيط تكتونيكي كه اين ماگماها در آن ظاهر ميشود.