به طور کلی در مورد پیدایش و تحول ادیان می توان به دو نظریه اشاره کرد. نظریه اول بر پایه نظریه تکامل و تکامل اجتماعی است . که اساس آن بر نظریات چارلز داروین استوار می باشد. گروهی از جامعه شناسان و مردم شناسان می گویند که دین هم مانند اقسام موجودات یا سایر دانشها و گروههای اجتماعی تدریجا" به وجود آمده، دچار تغییر و تحول شده و پا به پای اجتماعات حرکت و توسعه یافته و سرانجام به شکل امروزی خود ظاهر گردیده است. بر اساس نظرات این گروه، در آغاز پیدایش آدمی، آنان فاقد دین بوده اند. به عبارت دیگر از دید آنان نخستین مرحله پیدایش انسان مرحله بی خدایی است. به مرور زمان گروههای اجتماعی بشری شکل گرفته و انسانها وارد دوران دیگریی می شوند که به لحاظ دینی دوران پرستش قوای طبیعت یا جانداران خاصی است که بشر به آنها جنبه تقدس داده است . در مرحله سوم بشر به سوی روح پرستی رفته واعتقاد یافته که عناصر قدرتمند و قابل پرستش چهره مادی نداشته ، بلکه در قالب ارواح وجود دارد . پس از این دوران انسان به دوران شرک و چند خدایی وارد می شود. پس از آن اعتقاد به وجود خدای واحد و یگانه می یابد و ادیان توحیدی در جوامع بشری ظاهر می گردد. نظریه دوم منطبق به آراء ادیان توحیدی است . پیروان این ادیان معتقدند که اساساً مبحث تکامل نظریه صحیحی نیست. به این دلیل انسان اولیه یا حضرات آدم و حوا ، از همان آغاز خلقت خدا را می شناخته و او را می پرستیدند. در این نظریه ، دین امری ذاتی و فطری است . و پیدایش آن ربطی به تجربه و تحولات اجتماعی ندارد . خداوند تمام جهان و تمام موجودات را آفریده است . در ابتدا از هر موجودی یک جفت آفریده شده و آنان زاد و ولد کرده اند. و در طول تاریخ مدون بشری هیچ نشانه ای از تحول و تغییر انواع دیده نشده است.