مکتب خلأ : این مکتب را فردی به نام ناگارجونا در قرن دوم میلادی بنا گذاشته است و بر رد و انکار هرگونه نظریه ای در باب هستی مطلق توسط بودا تأکید می ورزد. ناگارجونا با منطقی بسیار تند و تیز، اظهار می داشت که بودن یا هستی و وجود صرفاً یک امر نسبی است. وجود یا هستی های افراد و اشیاء در واقع وجود مطلق را شامل نمی شود وبنابراین همه چیز تهی و در خلأ است. تأثیر کامل تز ناگارجونا را می توان در کلماتی که وی برای تقدیم اثر عمدۀ خود به بودا به کار برده مشاهده کرد. وی بودا را اینگونه توصیف می کند که مدعی بود: …. اصل نسبی بودن جهانی، آن مثل سعادتِ بسیار می باشد(نیروانا)، آرامش کثرت و یا جمع بودن، در آنجا هیچ چیزی از میان نمی رود، وچیزی هم ظاهر نمی شود. هیچ چیز انتها ندارد، نه اینکه چیزی باقی و ازلی است. نتیجۀ این بحث آن است که همه چیز خالی و درخلأ است، حقیقت متعالی تری که از حقیقت معمولی یا دنیوی فراتر می رود.خالی بودن، راه میانه(مادهیامیکا) یا نظریۀ میانه ای بین این دو اندیشۀ افراط وتفریطی وجود مطلق یا مطلق عدم وجود است. مکتب آگاهی تنها: عقیدۀ اصلی مکتب آگاهی تنها همان چیزی است که در نام آن تجلی یافته است: لحظات وجود ما، لحظات حیات و زندگی مان، تنها در حالتی که در آگاهی شناخته شوند واقعی هستند. متون اولیه این مکتب واقعیت اشیای خارجی در جهان تجربه را انکار می کند.تنها از طریق هوشیاری و آگاهی است که اشیاء واقعی هستند، بنابراین، تنها آگاهی یا ذهن متعالی است که واقعیت دارد. این ذهن متعالی تر یا آگاهی عبارت از یک ظرف، مخزن یا محفظۀ آگاهی است که عواطف و احساسات را از طریق جریان تجربۀ لحظاتی از حیات و زندگی که از درون آن عبور می کند، دریافت می دارد. مکتب آگاهی نیز از مکاتب فکری نسبتاً پرنفوذ بوده و حتی در دوران جدید نیز پیروان وفاداری داشته است. دو برادر به نامهای آسانگا و واسوباندهو که با نوشته های خویش این مکتب را بنیان گذاشتند، معتقد بودند که آنچه حقیقت و واقعیت دارد، گونه ای قدرت روحی یا ذهنی است. واسوباندهو می گوید که سه نوع هوشیاری و آگاهی وجود دارد: اولین هوشیاری و آگاهی، عدم وجود یا نفی هستی(نبودن) پدیده ها است؛ دومین مورد در رابطه با عدم وجود یا نبود وجود قائم به خویش است. سومین و آخرین هوشیاری و آگاهی نیز در رابطه با عدم وجود، یا نبود وجود و هستی غایی است… حقیقت(واقعیت) متعالی همۀ دهارماها(لحظات وجودی) چیزی غیر از میزان حقیقت(چنین بودن) نیست. این همواره برای ذات خویش حقیقت دارد، که آن نیز طبیعت واقعی و حقیقی ذهن تنها(یا آگاهی و هوشیاری تنها) است.