1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

بالگرد کبرای هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی

شروع موضوع توسط Am!R~Mr ‏2/7/11 در انجمن فیزیک و نجوم

  1. عراق پس از 34 روز زمین‌گیری در اطراف و داخل خرمشهر، سرانجام روز 4 آبان ماه 1359 موفق به تصرف این شهر شد. در ادامه شاهد بودیم که ارتش عراق عزم خود را برای اشغال شبه جزیره آبادان هم جزم کرده بود. طوری که با استعداد رزمی بالایی نوک پیکان حمله را متوجه آبادان نمود و پس از یک سری درگیری‌های سنگین، شهر آبادان را به اندازه 330 درجه به محاصره خود درآورد. در این برهه از نبرد، هوانیروز با ارسال یگان‌های متعدد به منطقه نبرد، مبادرت به اجرای آتش بر روی مواضع عراقی‌ها نمود. در آن مقطع، من جزء سازمان رزم پایگاه هوانیروز اصفهان بودم. ما ماموریت داشتیم نوار 30 درجه که از سه راهی ماهشهر تا منطقه‌ای به نام «چوبده» بود را به هر قیمتی حفظ کنیم. و مانع از الحاق نیروهای عراقی شویم. در همین راستا، در قالب تیم‌های آتش سنگین، قبل از طلوع آفتاب، زمانی که هنوز نفرات یگان‌های زرهی دشمن آماده حرکت نشده بود، به آن‌ها یورش برده و ضربه می‌زدیم. این کار به طور روزانه تا غروب آفتاب یا به اصطلاح خلبانان «Sunset» ادامه داشت و تا تاریکی شب، تحرک دشمن را زیرنظر داشتیم و اگر قصد حمله داشتند، بلافاصله وارد نبرد با آن‌ها می‌شدیم.
    در آن دوره زمانی که به واقع جزء ماه‌های سرنوشت‌ساز جنگ بود، بچه‌های هوانیروز حماسه‌های فراموش نشدنی را از خود به جای گذاشتند، به طوری که هم زمان با حرکت تانک‌های عراقی به منظور تک بال‌گردهای کبرا مثل «اجل معلق» بر سر آن‌ها ظاهر می‌شدند و به محض بازگشت دسته پروازی عمل کننده در منطقه، دسته پرواز یا تیم آتش دوم راهی منطقه نبرد می‌شد. یعنی ما در آسمان یکدیگر را به اصطلاح «عوض» می‌کردیم.
    اگرچه تعداد تانک‌های دشمن در نبرد محاصره آبادان تمامی نداشت، به لطف پروردگار و تلاش تمامی رزمندگان، عراق تا آخرین لحظات آغاز عملیات شکست حصر آبادان، نتوانست الحاق موردنظر را انجام دهد و باریکه‌ای که اشاره کردم تا زمان شکستن محاصره آبادان، تنها معبر زمینی ارسال آذوقه و مهمات به این شهر بود.
    عملیات الی‌بیت‌المقدس از مراحل آماده‌سازی‌اش گرفته تا آغاز و سپس پایان آن، جزء زیباترین خاطرات زندگی من است و فکر نمی‌کنم کسی از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس وجود داشته باشد که از فتح خرمشهر به شیرینی یاد نکند.
    از چند خاطره‌ای که راجع به این عملیات می‌خواهم برای‌تان بگویم، اولی مربوط به انهدام «پل مارد» است. ما ماموریت داشتیم که علاوه بر انجام پشتیبانی نزدیک از یگان‌های زمینی در منطقه عملیاتی، به انهدام پل مارد هم اقدام کنیم. پل مارد پلی بود که عراقی‌ها روی رود کارون احداث کرده بودند و پشت پل هم جاده آسفالته‌ای درست کرده و تا جاده بصره ادامه داده بودند. این پل از لحاظ عملیاتی اهمیت بسیار بالایی برای عراقی‌ها داشت. به طوری که توصیف شدت حفاظت از پل توسط دشمن برایم مشکل است. ما بارها و بارها برای رسیدن به پل اقدام کردیم و من حتی یکبار تا 1 مایلی پل هم رسیدم. اما حجم عظیم آتش به حدی بود که تمام اطراف بالگرد و زیرپا پر از گردوخاک شده بود و در واقع در اثر انفجار گلوله‌ها در زمین و آسمان آن قدر دود و گرد و خاک فضا را پر کرد که عملا دید ما کور شد و ناکام دور زدیم و برگشتیم. البته مورد اصابت قرار نگرفتن ما در آن باران گلوله و موشک هم خود داستانی است که گاهی با خود فکر می‌کنم، چطور در آن وضعیت که سر سوزنی از آسمان، خالی از گلوله‌های دشمن نبود، ما جان سالم به در بردیم! و به حق چیزی جز خواست خداوند را در آن ندیدم.