1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

بر روي شانه‌ هاي او

شروع موضوع توسط Asana ‏1/7/11 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏25/6/11
    ارسال ها:
    2,274
    تشکر شده:
    1,519
    امتیاز دستاورد:
    113
    با شنيدن خبر تجمع نيروهاي ضد انقلاب در روستا خود را به محل رسانديم. پس از محاصره منتظر شروع درگيري شديم. با تدبير حاج حسين توپ 75 را جهت انهدام محل تجمع دشمن آماده كردم. پس از دو بار شليك خانه بر سر آن‌ها خراب شد.
    ناگهان تيري به طرف صورتم شليك شد و مرا به زمين پرتاب كرد. پس از چند لحظه گيجي و سكوت، احساس كردم در حال جابه‌جا شدن هستم. چشم خود را باز كردم. حاج حسين روح‌الامين فرمانده‌ي عمليات را ديدم. مرا روي دوش خود گذاشته بود و در حال دويدن به طرف آمبولانس بود. خون صورتم به داخل يقه‌ي حاج حسين مي‌رفت و او بي‌توجه مرا به سمت آمبولانس مي‌برد. از او خجالت مي‌كشيدم، اما ناگزير بايد اين شرايط سخت را تحمل مي‌كرديم.

    منبع: كتاب قاف عشق