1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

در انتظار وصال

شروع موضوع توسط Asana ‏1/7/11 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏25/6/11
    ارسال ها:
    2,274
    تشکر شده:
    1,519
    امتیاز دستاورد:
    113
    محسن صالحی؛ فرزند شهید محمد رضا، که چهل روز بعد از شهادت پدر به دنیا آمد و اکنون در حال ورود به دانشگاه می باشد، به نقل از دوستان و همرزمان شهید چنین نقل می کند:
    قبل از آن که پدرم به شهادت برسد، یک روز یکی از فرزندان برادرش که پانزده بهار بیشتر از عمر او نگذشته بود و با او در جبهه به سرمی برد، به شهادت رسيد. پدرم از شنیدن این ماجرا بسیار غمگین و افسرده گرديد؛ زیرا خود را از قافله ی شهدا عقب مانده می دید. همیشه در پایان نامه هایش شعری از امام حسین علیه السلام می نوشت و در آرزوی شهادتی مانند آن حضرت بود.
    همان شبی که برادر زاده اش به شهادت رسيد، در خواب ديد که در جمع دوستان نشسته و سیدی در حال آب دادن به همرزمان اوست، ولی به او آب نداد.
    محمدرضا از او پرسيد: چرا به من و چند نفر دیگر آب ندادید؟ ایشان در پاسخ فرمود: به شما در نوبت بعد آب داده خواهد شد!


    [​IMG]

    شهید صالحی متوجه شد که به زودی به شهات خواهد رسید. قبل از این خواب هرگاه به شهر خود؛ بیرجند می رفت، دوست داشت همه را ببیند و در جمع دوستان قرارگیرد، ولی بعد از این خواب دیگر خود را از دوستان مخفی می کرد و به این وسیله می خواست از آنان دل بکند! تا آن که لحظه ی وصال فرا رسید و این پرنده ی تیز پرواز، در کربلای دو در سال 1365 و در حاج عمران به دیدار دوست شتافت و شربت شهادت نوشید.

    نحوه ی شهادت او هم همان طوری بود که در آرزویش بود؛ یعنی ترکشی آمد و برگردن او اصابت کرد و مانند حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام بدون سر به شهادت رسید.
    «کرامات شهدا/ مهدی شیخ الاسلامی/ ج۱/ ص۵۳»
    ​