تو مهربانی عمیقی هستی که درونم را تسخیر کرده است. عشق تو مانند سحر و جادویی است که همیشه در دلم حک شده است. در عشق تو، گلها به رنگ جدیدی میخندند، آسمان به آبیترین رنگ خود پوشیده میشود و زندگی به یک قصهٔ جادویی تبدیل میشود.
عشق یعنی با غم الفت داشتن سوختن با درد نسبت داشتن عشق دریک جمله یعنی انتظار انتظار روز رجـــعت داشتن عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی انتظاروانتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی چون محمد پا به راه
از هرکه پرسیدم عشق را معنا بکن گفت: دوست داشتن گفتم: همین گفتش: نباشد بیش ازاین گیج وسرگردان میان کوچه ها دیوانه ای را دیدم وگفتم بگو معنای عشق گفت: عشق یعنی گریه های چشم تر عشق یعنی رازدل با او بگو
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر توبه کردن سجده با چشمان تر عشق یعنی آخرت را دیدن تا قیامت اشک حسرت ریختن عشق یعنی جنت المأوا شدن رو به قبله با خدا تنها شدن
قسم به آن سلامی که یارم می دهد زبانم می گیرد تا جوابی دهد وجودم به قدری هول می شود دلم را به جای جواب می دهد عزیزم شنیدم بیماریی گرفتی لاعلاج که درمانش فقط به دست خداست پزشکان همه جوابت کرده اند امیدوار باش این حرف ها همه نابجاست