1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شیخ و مریدان!!

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏25/6/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض بکرد : یا شیخ خوابی دیدم بس عجیب ، خواب دیدم گدای سر چهار راه از من کمک قبول نکردی و بگفت که تو تحریمی.
    شیخ فرمود : کمی دیر خواب دیدی. گامبیا و امبیا و سنگال نیز ایران تحریم بکرده اند.
    حیرانم ازاین عجایب تودرتو***دگران را برق بگیرد مارا جرقه ی پتو!
    و مریدان همی گریستند.
    مریدی “تگری زنان” نزد شیخ برفت و گفت یا شیخ حالم دریاب که بغایت رسید.
    شیخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟
    عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده ، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده.
    شیخ فرمود : چیزی نیست ، یحتمل بعد از اخبار BBC ، اخبار بیست و سی بدیده ای.و مریدان نعره ها و فغان ها زدند.​

    مریدی “تگری زنان” نزد شیخ برفت و گفت یا شیخ حالم دریاب که بغایت رسید.
    شیخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟
    عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده ، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده.
    شیخ فرمود : چیزی نیست ، یحتمل بعد از اخبار BBC ، اخبار بیست و سی بدیده ای.
    و مریدان نعره ها و فغان ها زدند.
    شیخ را پرسیدند : از برای چه ساکتی ؟
    فرمود : سکوتم از رضایت نیست ، دلم اهل شکایت نیست.
    و مریدان از هوش برفتندی.[​IMG]
    روزی شیخ به گشت و گذار در نت همی پرداخت و لکن سرعت اینترنت ایران به سرعت الاغ پیر لنگ لوکی می مانست که کُره ای در شکم دارد و باری بر کول !
    پس هیچ سایتی نبود مگر آن که تا لود شدنش شیخ چهار رکعت نماز همی گذاردی.
    نوبت به لغت نامه دهخدا برسید . شیخ به انگشت تدبیر اینتر بزد و …
    بالا آمد آن صفحه ی نحس شوم *** دق دهنده ی مردم مرز و بوم
    پس شگفتی مریدان را درگرفت. شیخ را پرسیدند : یا شیخ این لغت نامه ای بود. این دیگر چرا ؟
    شیخ بگریست …
    لغتنامه مملو زلغات کهن و نو***چه ربطی داشت به سیاست و پو.ر.نو
    که چنینش کردند پیلتر و مسدود *** گناه دهخدای ادیب دیگر چه بود ؟
    و مریدان آنقدر بگریستند و نعره کشیدند تا تسمه موتورشان بسوخت.[​IMG][​IMG]
    مریدی بر سر زنان نزد شیخ برفت رقعه ای به شیخ داد و عرض کرد یا شیخ قبض گازتان آمد.
    فغان و ناله از مریدان برخاست.
    شیخ گریان فرمود : کاش قبض روح می شدیم و قبض گاز نمی شدیم ، حال آن کلنگ بده ببینم.
    مرید عرض کرد : یا شیخ این کلنگ نیست قبض است.
    فرمود : هرچه که هست خانه مان را ویران بکرده.
    پس نیک در قبض نگریست که صفرهایش از قبض برون زده بود.
    فرمود : به گمانم هیزم نیز گران گشته. بگردید و تپاله جمع کنید که گر آن هم گران شود بی گمان بیچاره ایم.
    خوشا تپاله و وفور بی مثالش *** نه به این گاز و بهای بی زوالش[​IMG][​IMG]
    و مریدان خون بگریستند .
    شیخ را پرسیدند : اینترنت ایران به چه ماند ؟
    فرمود : به زنبور بی عسل.
    عرض کردند : یا شیخ ، اینکه قافیه نداشت.
    فرمود : واقعیت که داشت .
    و مریدان رم کردندی و به صحرا برفتندی.[​IMG]​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/11
    ارسال ها:
    4
    تشکر شده:
    5
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : شیخ و مریدان!!

    بسیار عالی بود ممنونم
     
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    564
    تشکر شده:
    1,557
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانش اموز
    پاسخ : شیخ و مریدان!!

    چه جالب بود مرسیییییییییییییییی:thumbsupsmileyanim: