پشت پرده سیاست … «روحنگار» برای فیلمساز صاحبسبک و مبتکری چون رومن پولانسکی،اتفاق تازهای در کارنامه هنری خالقش نیست. پولانسکی که در خلق تریلرهای معناگرا و پرالتهاب اما متفاوت و انتزاعی، زبانزد خاص و عام است و کارنامه درخشانی را با آثاری چون تریلوژی آپارتمانیاش یعنی «مستاجر»، «بچه رزمری» و «انزجار» و همچنین فیلمهای درخشانی چون «دروازه نهم» و یا «ماه تلخ»، یدک میکشد، اینک در «روحنگار» هرگز حتی به مرز شاهکارهای پیشین خود هم نمیرسد، هر چند که فیلم اخیر پولانسکی نیز همچون دیگر آثارش حائز کارگردانی بی عیب و نقص اوست اما آنچه که «روحنگار» از فقدان آن رنج میبرد را باید در لابلای خطوط فیلمنامهاش جستجو نمود، فیلمنامهای که اقتباس تقریباً خط به خط پولانسکی از آن چندان بدیع و درخشان به نظر نمیرسد. «روحنگار» به وضوح یک تریلر است و خب البته ماهیت هر تریلری بر پایه ایجاد تعلیق و هیجان استوار است. حال این هیجان گاه با تزریق صحنههای اکشن در فیلم پدید میآید و گاه متن فیلمنامه به گونهای است که با پیشرفت داستان راز و رمزهای گنجانده شده در دل اثر یکی پس از دیگری رمزگشایی شده و همین موضوع است که برای مخاطب ایجاد جذابیت و اضطراب مینماید یا به اصطلاح دهان او را از فرط تعجب وا نگاه میدارد و تپش ضربان فلبش را تند و تندتر. در این میان، گونه دوم آثار زیرمجموعه ژانر تریلر نیازمند دقت بیشتری چه در فیلمنامه و چه در اجراست، زیرا که اندکی لغزش در یکی از این دو مقوله اساسی میتواند فیلم را از تبدیل شدن به یک اثر درخشان تا مرز یک فیلم معمولی نزول دهد. حال که در مورد فیلم یکی از هوشمندترین خالقان تریلرهای داستان محور به بجث نشستهایم باید اعتراف کرد که این فیلمساز برجسته به توفیق چندانی دست نیافته و فیلم او فاقد اضطراب و دلشوره و در پارهای هراس آشنای آثار متعلق به این ژانر است. از این رو باید گفت که «روحنگار» فیلمی نیست که تنها رومن پولانسکی آن هم در این سن و سال و با این کولهبار درخشان بتواند آنرا بسازد. بر خلاف «بچه رزمری»، «چاقو در آّب» و یا «مستاجر» که شاید استثنایی چون پولانسکی تنها قادر به خلق آنها باشد. «روحنگار» در طول مدت زمان ۱۲۶ دقیقهایاش را میتوان به دو فصل عمده تقسیم کرد. فصل نخست که به سبک تریلرهای کلاسیک، به معارفه و آشنایی با پرسوناژها و ویژگیهایشان خلاصه میشود و فصل دوم که باید طوفان به راه افتد و بیننده را میخکوب پای پرده نگاه دارد و مسلم است که علیرغم اینکه اهمیت ایندو فصل به قوام دیگری وابسته است اما این فصل پایانی است که تیر خلاص را میزند و میتواند بینندهاش را هیجانزده و یا مأیوس از سینما خارج کند. حال همانطور که گفته شده، کار پولانسکی از حیث کارگردانی در هر دو فصل «روحنگار» تماشایی است و باید گفت که این فیلم اثر نمونه و بسیار قابل استنادی از نقطه نظر کارگردانی، دکوپاژ و میزانسن است. اما در فصل پایانی «روحنگار» فاقد کوبندگی لازم است بطوریکه بیننده هر آن، انتظار وقوع حادثهای را میکشد اما این حادثه آنقدر رخ نمیدهد تا اینکه در انتهای فیلم دیگر فاقد کارایی لازم است. به عبارت دیگر غافلگیری انتهای فیلم، آنقدر غیرمنتظره نیست که بتوان از آن در حکم شوک نهایی و برای سیخ کردن موهای بیننده بر تنش، استفاده کرد. دلیل این امر البته نه در کار پولانسکی بلکه در تهی بودن فیلمنامه از چنین نقاط عطفی قرار دارد و اقتباس مو به موی پولانسکی از داستان رابرت هریس این ضعف را به فیلم نیز وارد میکند. شاید اگر پولانسکی تنها به خط اصلی رمان هریس که همانا امیال کثیف و غیرانسانی موجود در پشت پرده سیاست است، وفادار میماند و خود به این خط، رنگ و لعاب آشنایش را میداد، اینک «روحنگار» به اثر ممتازی بدل میگشت، هرچند که درون مایه فیلم نیز موضوع چندان بکر و دست اولی نیست که بتوان به اتکای آن بر ارزش «روحنگار» افزود. سیاست و پشت پرده آن و نمایش خباثت و پلیدی موجود در آن، مضمون آشنایی است که شاید دیگر هر کس از هر طبقه و جایگاهی بدان پی برده باشد و از آنجا که چنین تمی تا کنون محور بسیاری از آثار ادبی و سینمایی جهان بوده لذا کار تازه پولانسکی از این نظر نیز توفیق جدیدی محسوب نمیشود. از سوی دیگر «روحنگار» در بازی بازیگرانش نیز با لغزش مواجه میشود. اوان مکگریگور علیرغم جذابیتهای بصری و معصومانهاش، فاقد کاریزمای لازم برای شخصیتی چون روحنگار است. پیرس برازنان قابل قبول ظاهر شده و بهترین بازی فیلم نیز از آن الیویا ویلیامز است که هویت دوگانه زنی در جایگاه خود را زیبا تصویر میکند. بازی ویلیامز آنقدر خوب هست که بتوان شانس بالایی برای حضور او در جمع پنج نامزد اسکار بهترین نقش مکمل زن سال آینده متصور شد. با تمامی این اوصاف باز هم «روحنگار» را نباید از دست داد، چراکه شاید اثری از رومن پولانسکی است …