1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تحلیل فیلم عشق سال های وبا: Love in The time of cholera

شروع موضوع توسط minaaa ‏22/6/11 در انجمن سینمای جهان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113



    [​IMG]​
    اقتباس سينمايي از رمان عشق در زمان وبا نوشته گاربريل گارسيا مارکز از همان ابتدا با حساسيت هاي زيادي مواجه بود. اين رمان که در ايران با دو نام عشق سال هاي وبا و عشق در زمان وبا ترجمه شده مشهورترين و محبوب ترين رمان مارکز بعد از صد سال تنهايي است و نسخه سينمايي آن را به نوعي مي توان مهم ترين فيلمي دانست که از آثار مارکز اقتباس شده است. اقتباسي که به رغم رضايت مارکز از حاصل کار، ظاهراً چندان به مذاق هواداران رمان خوش نيامده و سر و صداي آنان را درآورده است. هواداران رمان معتقدند مارکز بايد مانند صد سال تنهايي هيچ گاه اجازه اقتباس از اين رمان را صادر نمي کرد و آن را به دست تهيه کنندگان بي رحم هاليوودي نمي سپرد.

    راجر ايبرت:ديگر تعجب نمي کنم که چرا رمان صد سال تنهايي که بهترين رمان گابريل گارسيا مارکز هم هست تا به حال به فيلم تبديل نشده، چراکه با تماشاي نسخه سينمايي عشق در زمان وبا نسبت به امکان اقتباس از آثار مارکز در سينما دچار ترديد شدم. آثار مارکز شايد واقعاً بتوانند در صفحات کاغذ با تکيه بر لحن سرخوش و طناز خود نسبت به مضامين ابزورد، تراژيک و جادويي به حيات خود ادامه دهند، اما اگر لحن و زبان اين آثار را (در فيلمي سينمايي) ناديده بگيريد چيز دندان گيري نصيب تان نمي شود و به جاي قلبي تپنده به استخوان هايي پوک و بي ارزش دست مي يابيد،عشق در زمان وبا را نمي توان داستاني عميق و پرمحتوا يا حتي کلاسيک دانست. داستان اين رمان يا در حد اثري تراژيک قابل بررسي است يا در حد و اندازه سريال هاي آبکي تلويزيوني و البته وجه قوت مارکز دقيقاً به همين نکته بازمي گردد که توانسته اثري خلق کند که در عين حال هم تراژيک باشد و هم مانند سريال هاي روتين تلويزيوني از احساسات گرايي مفرط و سطحي نگري کمال استفاده را ببرد: داستاني که در يک زمان هم غم انگيز است و هم خنده دار: داستاني که همراه با شوخي هاي بلاهت آميز تعريف مي شود و در کنار چنين لحن طنازي از نثري موزون و رقص گونه هم برخوردار است. گفته مي شود که گابو سبک رئاليسم جادويي امريکاي لاتين را به عرصه جهاني معرفي کرده است اما بايد اعتراف کنم شخصاً زماني که آثار وي را مي خوانم اثري از رئاليسم نمي بينم و تنها با وجه جادويي آنها ارتباط برقرار مي کنم، البته در نسخه سينمايي عشق در زمان وبا هم تنها وجه فانتزي و جادويي مارکز به فيلم تبديل شده است و خبري از رئاليسم خاص وي نيست. در اين فيلم هم مانند هر اثر اقتباسي ديگري بازيگران جديدي به شخصيت هاي ذهني ما الصاق شده اند و لوکيشن هاي ذهني ما نيز همگي به مکان هاي واقعي تبديل شده اند. مي دانم که عموم فيلم هاي سينمايي در مواجهه با داستان هاي مورد اقتباس از همين رويه تبعيت مي کنند و اغلب هم به نتيجه مقبولي مي رسند اما در مورد اين فيلمً به خصوص حاصل کار به هيچ وجه با کيفيت متن اصلي قابل مقايسه نيست و به اثري ضعيف و کم مايه تبديل شده است.

    هنگام تماشاي هيچ فيلمي به اندازه اين فيلم نسبت به بازي بازيگران آگاهي نداشتم ولي در عين حال از پذيرفتن آنها در نقش شخصيت هاي داستان ناتوان بودم. به عنوان مثال خاوير باردم در جاي جاي اين فيلم همان خاوير هميشگي است به خصوص در سال هاي پيري که گريم سنگين به صورتش زار مي زند و مخاطب دائماً مي داند که اين خاوير باردم همان خاوير جوان است که به کمک گريم ظاهري سالخورده به خود گرفته است. در گريم افراد سالخورده گاهي اوقات کيفيت گريم مطرح نيست و بايد از امکان گريم صورت بازيگر هم مطمئن بود تا مانند اين فيلم شخصيت مهمي همچون فلورنتينو به راحتي از دست نرود.از سوي ديگر مايک نيوول در مقام کارگردان نيز بي توجه به ظرافت رمان مارکز در بيان ماجراها و سير وقايع از اين جهت نيز فيلم را از کيفيات رمان دور کرده است. ماجراها در رمان مارکز با مهارت خاصي روي مي دهند و مخاطب نمي تواند آنها را پيش بيني کند. در فيلم اما اين مهارت و ظرافت از دست رفته و مخاطبان به راحتي مي توانند ابتدا و انتهاي فيلم را حدس زده و اتفاقات را پيش بيني کنند.

    اقتباس هاي ديگري هم که از آثار مارکز در سال هاي اخير صورت گرفته همگي با شکست تجاري مواجه شده اند و نظر من را تقويت مي کنند که اگر مارکز به نويسنده بزرگي تبديل شده است تنها به اين دليل است که خوانندگان بسياري کتاب هايش را خوانده اند و هيچ گاه به تماشايشان ننشسته اند
    ​