نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا استاد شهریار
اکبر و اعظم، خدایِ عالم و آدم صورتِ خوب آفرید و سیرتِ زیبا از درِ بخشندگیّ و بنده نوازی مرغِ هوا را نصیب و ماهیِ دریا سعدی
ای روشنی دیده سفر کردی و دارم از اشک روان اینه ای بر سر راهت باز ای که بخشودم اگر چند فزون بود در بارگه سلطنت عشق گناهت شفیعی کدکنی
آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدهست یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدهست آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار باز میبینم که در عالم پدیدار آمدهست سعدی