پاسخ : وصف حال خود با شعر شور دلت فالش است من لذت غریب نوای دروغ هایت را به صد سال موسیقی اصیل نمیفروشم!
پاسخ : وصف حال خود با شعر ای رفته زدل،رفته زبر، رفته ز خاطر آنکس که تو خواهیش از من به خدا مرد او در تن من بود و ندانم که به ناگاه چون دید چه ها کرد کجا رفت چرا مرد
پاسخ : وصف حال خود با شعر [FONT=times new roman, times, serif]به آغوش تو محتاجم، برای حس آرامش[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]برای زندگی با تو،پر از شوقم پر از خواهش...[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]به دستای تو محتاجم، برای لمس خوشبختی[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]واسه تسکین قلبی که براش عادت شده سختی...[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]به چشمای تو محتاجم، واسه تعبیر این رویا[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]که بازم میشه عاشق شد تو این بیرحمیه دنیا[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]تو این بی رحمیه دنیا............[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]به لبخند تو محتاجم،که تنها دلخوشیم باشه[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]بذاردنیای بی روحم به لبخند تو زیبا شه[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]به لبخند تو زیبا شه............[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]به تو محتاجم و باید پناه هق هقم باشی[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]همیشه آرزوم بوده که روزی عاشقم باشی[/FONT][FONT=times new roman, times, serif]که روزی عاشقم باشی............[/FONT][FONT=times new roman, times, serif](سامان جلیلی)[/FONT]
پاسخ : وصف حال خود با شعر عشق دروغین نیز هرگز خودرا کامیاب نمی یابد زیرا چنین عشقی چنان در توقعات و چشمداشتها ریشه دوانده است که همه دستاوردها را نیز کافی نمیداند و باز می خواهد هیچ کس نمتواند توقعات عشق دروغین را برآورد بنابراین عشق دروغین همواره سرخورده است عشق راستین هموراه کامیاب است بنده عشق باش اما نه بنده معشوق عشق ستودنیست معشوق تو تنها یکی از صورتهای ظهور خداوند است..... مسیحا برزگر
پاسخ : وصف حال خود با شعر حال تایپ نیست آهنگشوو میذارم:top5: http://uploadkon.ir/uploads/30c0a4432cb23968c3b7be0117db9c21.mp3
پاسخ : وصف حال خود با شعر با همین دست، به دستان تو عادت كردم این گناه است ولی جان تو عادت كردم جا برای من گنجشک زیاد است، اما... به درختان خیابان تو عادت کردم گرچه گلدان من از خشك شدن میترسد به ته خالی لیوان تو عادت كردم دستم اندازهی یك لمس بهاری سبز است بسكه بیپرده به دستان تو عادت كردم ماندهام آخر این شعر چه باشد انگار به ندانستن پایان تو عادت كردم
پاسخ : وصف حال خود با شعر "عشق می شوم" . . باران می شوم و در خود می بارم خورشید می شوم و در خود می تابم سبزه می شوم و در خود می رویم باد می شوم و در خود می وزم خاک می شوم و در خود فرو می افتم شب می شوم و بر خود سایه می افکنم عشق می شوم و در خود بر تنهایی خود می گریم بیژن جلالی (۳۰ آبان ۱۳۰۶ _ ۲۴ دی ۱۳۷۸) (از دفتر شعر سکوت)
پاسخ : وصف حال خود با شعر من و تو آتشی افروختیم تا خود را در نور آن بنگریم ولی آتش جهان ما را نیز سوخت و انبوه سایه ها به سوی ما آمدند و دور ها دست به دست یکدیگر دادند و بالا رفتند اینک ای محبوب من ما بی جهان مانده ایم . . . بیژن جلالی (۳۰ آبان ۱۳۰۶ _ ۲۴ دی ۱۳۷۸) (از دفتر دل ما و جهان)