آواز عاشقانهي ما در گلو شكست حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست ديگر دلم هواي سرودن نميكند تنها بهانهي دل ما در گلو شكست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گريههاي عقدهگشا در گلو شكست اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد اي واي، هايهاي عزا در گلو شكست آن روزهاي خوب كه ديديم، خواب بود خوابم پريد و خاطرهها در گلو شكست "بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت "آيا" ز ياد رفت و "چرا" در گلو شكست فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم بغضم امان نداد و خدا..... در گلو شكست *قیصر امین پور*
نعشه ی شعرم ولی دارم خماری میکشم گوشه دنج اتاقم بی قراری میکشم تکه های خاطراتم راکنارم چیده ام پشت عکس یادگاری،یادگاری میکشم
بسیار در دل آمد از اندیشهها و رفت نقشی که آن نمیرود از دل نشان توست با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی ای دوست همچنان دل من مهربان توست
من عشق را انگار یکشب خواب دیدم وز رهگذرها داستانش را شنیدم من زخمی از دیروزم و بیزار از امروز وز آنچه مینامند فردا،ناامیدم همواره یا دیر آمدم، یا زود،یعنی هربار بیهنگام شد، وقتی رسیدم...
من عاشقم به عشق تو ای عشق دل بده در بی نهایت تردیدهای من خوب گوش بده آری آری تو به من بی همه حرفی تو فقط گوش بده سختی خاطره ها را به دلت جوش بده تو ومن ،هر دو ورق های دلِ پر خطرِ یکدگریم که ز تنهایی بی مایه ی دنیا به جهان وصل شدیم **********افسون***********