1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

وصف حال خودت از زبان شعر

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/12/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
    من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

     
    سایه های بیداری و کاتیا از این پست تشکر کرده اند.
  2. ﺷﺒﻬﺎ ﮔﺬﺭﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﺴﺖ
    ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﺗﻮ ﻣﺴﺖ
    ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﺧﻮﻧﻢ ﺭﯾﺰﯼ
    ﺗﺎ ﺟﺎﻥ ﺑﺪﻫﻢ ﺩﺍﻣﻦ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ !
     
    *افسون* و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست
    قرین دوست به هر جا که هست خوش جاییست

     
    Farzane و *افسون* از این پست تشکر کرده اند.
  4. ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/15
    ارسال ها:
    6,536
    تشکر شده:
    39,245
    امتیاز دستاورد:
    220
    نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم
    که به روی دوست مانَد که برافکند نقابی

    #سعدی
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    یک سینه سخن به درگهت آوردم..
     
    m naizar و سایه های بیداری از این پست تشکر کرده اند.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    حال سعدی تو ندانی که تو را دردی نیست
    دردمندان خبر از صورت حالش دارند

     
    *افسون* و Farzane از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر اخراج شده ⊘

    تاریخ عضویت:
    ‏21/2/19
    ارسال ها:
    484
    تشکر شده:
    2,381
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را

    تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را

    نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم

    چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را

    ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم

    نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را
     
    Farzane و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  8. گاهی واقعا خیال می کنم
    روی دست خدا مانده ام
    خسته اش کرده ام...
     
    کاتیا، *افسون* و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر اخراج شده ⊘

    تاریخ عضویت:
    ‏21/2/19
    ارسال ها:
    484
    تشکر شده:
    2,381
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    عاشق شده ام بر تو،تدبیر چه فرمایی؟
    از راه صلاح آیم یا از ره رسوایی؟

    تا جان و دلم باشد چون جان و دلت جویم
    یا من به کنار افتم یا تو به کنار آیی

    در دوستی ات شهری گشتند مرا دشمن
    بر من که کند رحمت گر هم تو نبخشایی؟

    هرجا که تو را بینم دست من و زلف تو
    دانی که قلم نبود بر عاشق سودایی

    زین سان که منم بی تو دور از تو مبادا کس
    نه دسترسی بر تو،نه بی تو شکیبایی
     
    m naizar و Farzane از این پست تشکر کرده اند.
  10. ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/15
    ارسال ها:
    6,536
    تشکر شده:
    39,245
    امتیاز دستاورد:
    220
    جز یاد تو
    بر خاطر من نگذرد ای جان...!

    # سعدی
     
    !!AMINKHAN!!، m naizar و *افسون* از این ارسال تشکر کرده اند.