1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

خودکشی

شروع موضوع توسط Zarirr ‏19/11/10 در انجمن داستان

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    حشمت الله رضانژاد


    - پول را بگیر ،این مرد را بکش!



    -آخه برای چی باید بکشم ؟



    -نمی‌دونم منم مثل تو رهگذرم ، این آقا پول رو به من داده می‌گه بکش من که نمی‌تونم، شما این پول رو بگیر این هم اسلحه من رفتم ولی توسعه میکنم بکشی پول خوبی گیرت میاد.



    - حالا من با این اسلحه چیکار کنم چطور می‌تونم تو رو بکشم ، من که آدم کش نیستم.



    -آقا شما که پول تو دستته، بیا من چشمام و می‌بندم شما بکش و فرار کن این جا هیچ کس نیست ، فقط من و توایم من یه نامه به خانواده م دادم رفتم خودکشی کنم شما نگران نباش شلیک کن.



    -آقا من شما رو درک می‌کنم ولی این کار من نیست ، چند لحظه صبر کن یکی داره میاد ، آره امد.



    -آقا ببخشید یه لطفی کنید من و از این جا نجات بدید.



    -این آقا قصد خودکشی داره ، این مقدار پول رو بگیرید این آقا رو بکشید ، بیا این اسلحه ماشه هم کشیده شده.



    -آره راست می‌گه معلومه شما آدم شجاعی هستید پول رو بگیرید منو بکشید این شانس خوبیه امشب پول خوبی گیرتون میاد



    -باشه بدید ، من می‌کشم فقط شما به عنوان شاهد باشید اگه اتفاقی افتاد شهادت بدید که کار من نبوده.



    -باشه من ميمونم فقط سريعتر.



    -من آماده‌ام ، چشمام و می‌بندم تا سه می‌شمارم شما شلیک کن آماده‌اید؟ یک...دو...سه...پس چرا نمی‌کشی ؟



    -بابا حالا من یه چیزی گفتم شما چرا باور می‌کنی ، اگه می‌خوای خودکشی کنی چرا خودت این کارو نمی‌کنی.



    -من عذاب وجدان می‌گیرم، بعداز مرگ روحم در عذاب می‌مونه.



    -خوب این مشکل خودته ، من آدم کش نیستم بیا پولهات.



    -آقا آقا...برين بابا شما همه بی عرضه‌اید.



    -واقعا" چه دوره زمونه‌ای شده با این همه پول هم نمی‌شه خودکشی کرد ، اصلا خودم این کار رو انجام می‌دم. باید تا سه بشمارم شروع یک...دو...سه... نه وایسا تا پنج بشمارم یک... دو... سه...چهار...پنج نه،نه،نه واقعا کار سختیه لعنت به این زندگی این بار دیگه حتما خودمو می‌کشم یک...دو...سه...چهار...پنج...شش... هفت اه لعنتی اینم که خالیه، از همون اولم می‌دونستم امروز شانس من نیست.







    رامهرمز



    زمستان 88