تابوت نسرین ارتجاعی پای تابوت معشوقم ایستادم. تابوت از میان صف سربازان دو طرف خیابان که گذشت گفتم: « برای گناه همیشه از من فرار می کردی، اما حالا «... و جلوتر از همه راه افتادم و کنار قبرش چمباتمه زدم. چند تکه استخوان معشوقم را که از تابوت، داخل قبر لاغر و دراز گذاشتند. دخترش جیغ کشید، زنش تا دلش خواست زاری کرد، پدرش هم به دیوار تکیه زد، من خندیدم