1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تابوت(داستان خيلي كوتاه)

شروع موضوع توسط Zarirr ‏19/11/10 در انجمن داستان

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    تابوت

    نسرین ارتجاعی


    پای تابوت معشوقم ایستادم. تابوت از میان صف سربازان دو طرف خیابان که گذشت گفتم: « برای گناه همیشه از من فرار می کردی، اما حالا «... و جلوتر از همه راه افتادم و کنار قبرش چمباتمه زدم.



    چند تکه استخوان معشوقم را که از تابوت، داخل قبر لاغر و دراز گذاشتند.



    دخترش جیغ کشید، زنش تا دلش خواست زاری کرد، پدرش هم به دیوار تکیه زد، من خندیدم