1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

آه‌ دست‌ پسرم‌ يافت‌ خراش‌...آه پای پسرم خورد به سنگ

شروع موضوع توسط Zarirr ‏10/12/10 در انجمن داستان

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]

    شعر زیبای مادر از ایرج میرزا:


    داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پيغام‌
    كه‌ كند مادر تو با من‌ جنگ‌

    هركجا بيندم‌ از دور كند
    چهره‌ پرچين‌ و جبين‌ پر آژنگ‌

    با نگاه‌ غضب‌ آلود زند
    بر دل‌ نازك‌ من‌ تيري‌ خدنگ‌

    مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
    شهد در كام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌

    نشوم‌ يكدل‌ و يكرنگ‌ ترا
    تا نسازي‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

    گر تو خواهي‌ به‌ وصالم‌ برسي‌
    بايد اين‌ ساعت‌ بي‌ خوف‌ و درنگ‌

    روي‌ و سينه‌ تنگش‌ بدري‌
    دل‌ برون‌ آري‌ از آن‌ سينه‌ تنگ‌

    گرم‌ و خونين‌ به‌ منش‌ باز آري‌
    تا برد زاينه‌ قلبم‌ زنگ‌

    عاشق‌ بي‌ خرد ناهنجار
    نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بي‌ عصمت‌ و ننگ‌

    حرمت‌ مادري‌ از ياد ببرد
    خيره‌ از باده‌ و ديوانه‌ زبنگ‌

    رفت‌ و مادر را افكند به‌ خاك‌
    سينه‌ بدريد و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

    قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
    دل‌ مادر به‌ كفش‌ چون‌ نارنگ‌

    از قضا خورد دم‌ در به‌ زمين‌
    و اندكي‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

    وان‌ دل‌ گرم‌ كه‌ جان‌ داشت‌ هنوز
    اوفتاد از كف‌ آن‌ بي‌ فرهنگ‌

    از زمين‌ باز چو برخاست‌ نمود
    پي‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

    ديد كز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
    آيد آهسته‌ برون‌ اين‌ آهنگ‌:

    آه‌ دست‌ پسرم‌ يافت‌ خراش‌
    آه‌ پاي‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ....