آنگاه که باد پرده های سکوت را می درد تا آوارگی اش را به فریاد کشد من بی پناهی ام را در پس پرده های غرور پناه می دهم ... آنگاه که باد درب خانه هایمان را می کوبد تا شاید برای بی پناهی هایش سرپناهی یابد من باز هم لبانم را با ریسمان غرور به یکدیگر می دوزم تا کسی نفهمد تا چه اندازه تنهایم . . .