و از بهترین مثالهایی که حالت انسان را در دنیا مجسممیسازد ، مثال آن مردی است که در بیابان وسیعی راه می رود که ناگهانشیریقوی پنجه به سوی او می آید تا او را پاره پاره کند و این مرد ناتوان،درمانده شده بیچاره گشته و نمیداند که چه کند و چه اندیشد و چه نیرنگیبهکار برد ، نه سلاحی دارد که او را از خود دفع نماید و نه جایی کهبدانجاپناه برد . ناگهان چاهی را در آنچا مشاهده نموده و به درونآن می رود در حالیکهترسیده و منتظر سرنوشت خویش است ، هنگامی که به میانهچاه میرسد بوته اییعلف مشاهده میکند که از دیوار چاه روئیده است ، پسمیخواهد که به بوتهءعلف بیاویزد در حالیکه میداند آنها تگیه گاه خوبینیستند ولی انسان غرقشده به هر خاشاکی متوسل میشود ، به بالا نظر می افکندو شیری را می بیندکه در انتظار بیرون آمدن اوست تا او را بدرد بار دیگر بهانتهای چاه نظرمیکند و چهار افعی می بیند که دهان خود را برای بلعیدن اوباز کرده اند درحالیکه او در این سختی و گرفتاری و ترس به سر می برد که نهاز ترس شیر بهبیرون چاه راهی دارد و نه از ترس افعی ها امکان فراری و ازطرفی آن بوتهءعلف تحمل نگه داری او را ندارد ناگاه دو جانور کوچک ، یکیسیاه و دیگریسفید از دیوار چاه بیرون آمده و اندک اندک مشغول جویدن آنبوته میشوند . در این احوال به دیواره چاه نظر می افکند و اندکیعسل که با خاک آلوده شدهاست می بیند که انبوهی مگس و زنبور بر آن گردهآمده اند پس او نیز در جنگآنها برای به دست آوردن عسل وارد میگردد و درخوردن شریک آنان میشود وتمام اندیشه و حال و حواس او متوجه خوردن عسلمیشود و تمام بلا و گرفتاریکه دچار آن است را به فراموشی می سپرد . مثل آدمی در غرق شدن در لذات دنیوی نیز اینگونه است . در این مثال شیر همان مرگ است که راه فراری از آن نیست هرکجا که باشی مرگ دامن شما را میگیرد . وآن چهار افعی چهار عنصر کالبد آدمی است که هر کدام فزونی یافت انسانراهلاک می نماید .( قند و اوره و ... که بالا و پائین رفتنشان سبب مرضونهایتا مرگ است ). و چاه همان دنیا است . و آن بوتهء نااستوار عمر آدمی است . و آن جانوران سیاه و سفید و کوچک ، شب و روزی می باشند که عمر آدمی را تباه می سازند . و آن عسل آلوده به خاک لذات دنیوی است که با سختیها و گرفتاریها مخلوط و ممزوج است . و آن مگسها و زنبورها همان اهل دنیا می باشند که برگرد آن جمع گشته اند .