میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ.. این بود زندگی؟!
یک ﭘﯿﺎﻡ ﺗﻜﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﯾﮏ ﺯﻥ ... ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ....... ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺯﻧﯽ ﺷﺎﻏﻞ ﻫﺴﺘﻴﺪ، ﯾﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺍﺭ؟؟ ﺍﻭ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺑﻠﻪ ﻣﻦ ﻳﻚ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺍﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺖ ﻫﺴﺘﻢ !!! ﻣﻦ 24 ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ... ﻣﻦ ﯾﮏ " ﻣﺎﺩﺭ " ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﯾﮏ ﻫﻤﺴﺮ ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﯾﮏ ﻋﺮﻭﺱ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﺯﻧﮓ ﺩﺍﺭ ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﯾﮏ ﺁﺷﭙﺰ ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﯾﮏ ﭘﻴﺸﺨﺪﻣﺖ ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﯾﮏ ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﯾﮏ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺑﭽﻪ ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﺩﺳﺘﻴﺎﺭ ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﻫﺴﺘﻢ !!! ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﺸﺎﻭﺭ ﻫﺴﺘﻢ !!! ﻣﻦ ﺍﺭﺍﻡ ﺑﺨﺶ ﻫﺴﺘﻢ !! ﻣﻦ ﺗﻌﻄﯿﻼﺕ ﻧﺪﺍﺭﻡ !! ﻣﺮﺧﺼﯽ ﺍﺳﺘﻌﻼﺟﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ !! ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ !!! ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ .... ﻭ 24 ﺳﺎﻋﺘﻪ ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﺯﻧﮕﻢ ... ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻋﺎﺕ ﻭ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩﻡ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ : " ﻣﮕﻪ ﭼﻜﺎﺭ ﻛﺮﺩﻱ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ؟ " ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﺜﻞ ﻧﻤﮏ ﻭﻳﮋﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ ... ﺗﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺣﻀﻮﺭﺷﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ، ﻭﻟﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﻴﻤﺰﻩ ﺍﺳﺖ !!
در دوران نوجوانی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و برای سرگرم کردن خودم هنگام خارج شدن آنها چوبدستی را جلوی پایشان میگرفتم طوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند چوبدستی را کنار می کشیدم اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند. تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند . گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است : تعداد زیادی از آدمها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش میدهند مایل به باور کردن چیزهایی هستند که دیگران به آن باور دارند مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی ، وقت آن است که بنشینی و عمیقا فکر کنی... دیل کارنگی
یکی تکلیف من را با این مردم روشن کند ! این ها تنها در دو حالت تو را دوست دارند ... یا باید کسی باشی که نیستی ؛ یا باید بمیری و زیر خاک بروی ...!
مهم نیست چقدر با دوستات صمیمی باشی ، چون اونا تو لحظات حساس نا امیدت می کنن ؛ تنها خانوادس که میتونی بهش تکیه کنی ...!
جالب است بدانید ! فیل ها وقتی همسرشان را از دست میدهند به قدری افسرده میشوند ، که لب به غذا نمیزنند و یک گوشه نشسته آنقدر اشک میریزند تا از شدت گرسنگی میمیرند ...!
Sometime you have to choose between turning the page or closing the book ...! يه وقت هايى بايد بين اينكه بزنى صفحه ى بعد يا اينكه كلا كتاب رو ببندى بذارى كنار ، انتخاب كنى ...!
حقیقت دیکته سرخط بنویس درسرزمین من ادم ها یاسنگ می فروشند …… یاسنگ می زنند …… یاسنگ می اندازند …… یاسنگ دل اند …… یانگاهشان سنگین است…… بنویس :زندگیمان سخت می گذرد …… برگه هابالا…… اما من سرخط می نویسم تمام درد هایم ازدرون سنگ شده اند! انقدر سنگین شده ام که دیگر تحمل درد تازه ای را ندارم! حتی به وزن پرکاهی!! پس دور بایست!! این تن خسته خطر "ریزش "دارد