1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

"عشق يعنی همين!"

شروع موضوع توسط Zarirr ‏8/12/10 در انجمن داستان

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    شاگردی از استادش پرسيد: " عشق چست؟"
    استاد در جواب گفت: "به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در
    هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا
    خوشه ای بچينی!"
    شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟"
    و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر
    ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم."
    استاد گفت: "عشق يعنی همين!"
    شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟"
    استاد به سخن آمد که: "به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد
    داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!"
    شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسيد که شاگرد را چه شد
    و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب
    کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
    استاد باز گفت: "ازدواج هم يعنی همين!!"