سایت گروه مجلات همشهری-حمیدرضا هدایت پناه: اوایل قرن نوزدهم، اروپا در پیچیدهترین روزهای تاریخ خود بود. از یکسو اتریش، پساز وقوع انقلاب کبیر در فرانسه و با مقاومت شکستناپذیر دربرابر امپراتوری عثمانی تبدیل به قدرت اصلی اروپای مرکزی شده بود و تحت سفارشها، حمایتها و امتیازهای انگلستان با روسیه و سوئد همپیمان شدهبود (معروف به اتحادیه سوم Third Coalition) و در سوی دیگر فرانسه- یعنی آنطرف دریای مانش- انگلستان قصد تحکیم فرمانروایی خود بر دریاها را داشت و با صرف صدها کیلو طلا قصد داشت تا شاهزادهنشینهای پروس (آلمان) را نیز به اتحاد ضدفرانسه تشویق کند؛ اتفاقی که در صورت وقوع، شکست فرانسه را اجتنابناپذیر میکرد. در چنین شرایطی امپراتور جنگجوی فرانسه، ناپلئون بناپارت، تصمیم گرفت تا پیش از آنکه شاهزادهنشینها به اجماع برسند، با شکستدادن روسیه و اتریش اتحاد شوم را نابود کرده و از گشایش یک جبهه جدید از سوی ژرمنها جلوگیری کند. ناپلئون که نگران اتحاد آلمانیها علیه خودش بود، تصمیم گرفت براین دسیسه انگلیسیها پیشدستی کرده و قدرتهای اصلی اروپا را که میتوانستند حامی شاهزادهنشینهای پروسی شوند، تضعیف کند. برای همین مجبور شد نقشه حمله به انگلستان را موقتا به قفسه کارهای با اولویت کمتر بسپارد. او که توانسته بود با فتح وین- پایتخت افسانهای اتریشیها که سالها با تمام قوا در برابر عثمانیها ایستاده بود- توان خود را بهرخ رقبا بکشد، 72هزار نفر از ارتشاش (Grande Armée) را برای نبردی پیشدستیجویانه رهسپار شمالشرق کرد. همزمان روسها هم برای مقابله با ناپلئون به سمت غرب حرکت کردند. اما نیروهای ارتش امپراتوری اتریش به همراه متحدان روسشان سرجمع 92هزار نفر میشدند. دو سپاه در حوالی شهر «برون» در باواریا (بخش جنوبی آلمان که الان در جنوب شرقی جمهوری چک است) بههم رسیدند. ناپلئون با توجه به تعداد نفرات دوطرف میتوانست در شهر بماند و با دشمن درگیر شود. ولی زمان به نفع انگلستان بود و اخبار حاکی از آمادهسازیهای اولیه در ارتش پروس بود. ناپلئون ترجیح داد تا با خروج از شهر، اتریشیها و روسها را به نبرد ترغیب کند. البته او برای آنکه هرچه بیشتر دشمنانش را مجبور به نبرد کند، دست به مقدمهچینیهایی برای برگزاری یکسری مذاکرات صلح زد، زیرا بهدرستی میدانست که اینکار باعث میشود که دشمن بهتصور ضعف قوای ناپلئون، حمله را هرچه زودتر در دستور کارش قرار دهد. البته این پیشنهاد درمیان متحدان ناپلئون بهعنوان نشانهای روشن از ضعف فرانسه هم تعبیر شد. بهعبارت بهتر ناپلئون مانند یک شطرنجباز حرفهای، علاوه بر تکاندادن مهرههای خود، کاری میکرد که حریف طوری برنامهریزی و بازی کند که او میخواست. البته این کارهای ناپلئون آثار دیگری هم داشت. مثلا درمیان فرماندهان و مارشالهای ارتش فرانسه هم شک و دودلی موج میزد؛ تاجاییکه حتی بعضی از آنها نگرانی خود از درگیری با قوای بزرگ متحدان را با فرمانده درمیان گذاشتند ولی ناپلئون محکم جوابشان را داد. او مغرورتر از آن بود که بخواهد در مقابل روس و اتریش جا بزند. خط آتش فرانسویها بامداد دوم دسامبر 1805، چادر فرماندهی ارتش اتریش مانند هیچ شب دیگری نبود. فرماندهان و افسران درحال ارائه راهکارهای خود برای چگونگی حمله و درگیری با ارتش فرانسه بودند زیرا شروطی که روز قبل ناپلئون قبول کرده بود تا بهعنوان پیش شرط مذاکرات باشد، همه افسران اتریشی و اشراف روس را مجاب کرده بود که ناپلئون برای یک نبرد بزرگ آماده نیست. هرچند تزار الکساندر اول برای آغاز نبرد دودل بود. ناپلئون نیروهای خود را در اطراف دو تپه مرتفع «سانتون» و «زوران» آرایش داده بود. او توپخانه پرقدرتش را بربلندی این دو تپه مستقر کرد تا بتواند حداکثر استفاده را از آتش مهیب 150 توپ جهنمی خود ببرد. برای جلوگیری از حمله دشمن به توپخانه هم با قراردادن واحدهای پرقدرت ژنرال لن (Lannes) در جناح چپ توپخانه و سپردن مرکز به سردار بزرگی به نام وندمه (Vandamme)، سپاه خطوط مستحکمی را در این ناحیه بهوجود آورد. ولی در چیدمان سردار بزرگ یک مشکل بزرگ وجود داشت، او با درنظرگرفتن آبگیر کوچک کوبلنیتز (Kobelnitz) بهعنوان یک سد دفاع طبیعی، تعداد بسیار کمی از واحدهای خود را برای دفاع از جناح راست آماده کرده بود (حدود 6000نفر). ناپلئون یک نیروی ذخیره بزرگ هم پشت خط مقدم قرار داد. بهنظر میرسد که او قصد انجام یک دفاع چند مرحلهای را داشت. شاید هم بهدلیل نارضایتیهای افسرانش در شبهای قبل، نگران شورش سرداران خود بود. بههرحال او ترجیح داد ژنرالهای بزرگی مانند برنادت و سولت را در کنار خود قرار دهد و بخشهای مستقل سپاه را به آنها نسپارد. در اردوی اتریش و روس، «ترس ناپلئون از شورش افسران» تنها سناریوی منطقی برای چیدمان بناپارت بود؛ سناریویی که خیلی به مذاق فرماندهان قوای متحد خوش میآمد. برنامه متحدین برای حمله به فرانسویها با توجه به چیدمان فرانسویها، قوای متحد تصمیم گرفت تا در یک حمله برقآسا جناح راست ارتش فرانسه را درهم بکوبد و سپس با ایجاد یک هلال دور قوای فرانسوی و فرو ریختن آتش سنگین توپخانه بر آنها که بعد از چنین حملهای قطعا متراکم خواهند شد، تلفات سنگینی را به آنها وارد آورد. پس از آن با حرکت بهسمت وین، با قطع خطوط ارتباطی و لجستیکی، فرانسویها را محاصره کرده و آنها را از لحاظ تدارکات با مشکل روبهرو کند. این عمل باعث میشد تا ناپلئون از قوای مهاجم تبدیل به نیروی مدافع شود. هرچند قطعی نبود که این پیروزی درصورت وقوع بتواند فرانسه را به طور کامل به زانو درآورد ولی بدون شک برای متقاعدکردن پروس و چند دههزار مرد جنگی برای ورود به اتحادیه کافی بود. در عینحال قوای کمکی دیگری نیز از روسیه درحال حرکت بود و این پیروزی روحیه آنها را دوچندان میکرد. این اتفاقات تنها دو هفته بعد از نبرد ترافالگار اتفاق میافتاد. پس اتریش و روسیه در این فکر بودند که همانطور که انگلیس با شاهکار دریاسالارفلسون، ناوگان دریایی انقلاب را بهطور کامل نابود کرد، وقتش رسیده که نیروی زمینی آنها هم طعم شمشیر اتحادیه را را به ناپلئون بچسباند. آغاز نبرد حدود هشت صبح، اولین واحدهای ارتش بزرگ متحدین در افق پدیدار شدند. ستونهای بزرگ از نیروهای روسیه و اتریش درحال نزدیک شدن به جناح راست فرانسویها بودند. شکست فرانسه در این جناح حتمی بود. الکساندر اول نیز خود همراه عمده نیروی متحدین در پشت این ستونها در حرکت بود تا پس از شکست صف، هلال موردنظر را در پشت نیروهای فرانسوی ایجاد کند. نیروهای فرانسوی به فرماندهی سرهنگ فریانت با شجاعت هرچه تمامتر درمقابل روسها مقاومت میکردند ولی فشار توپخانه و نفرات دشمن بیش از حد تحمل واحدهای کوچک آنها بود. اما ناپلئون واحد کمکی اعزام نمیکرد. این باعث نگرانی فرانسویها شده بود. از طرف دیگر، فرماندهان قوای روسیه و اتریش دیگر مطمئن شدهبودند که بناپارت به فرماندهان خود اعتماد ندارد و برای همین آنها را از خود دور نمیکند. دیگر تعلل جایز نبود. آنها با تمام قوا به جناح راست و مرکز قوای فرانسه هجوم بردند. ولی ناگهان همهچیز تغییر کرد. در دوردستها، در افق و لحظاتی پیش از فروپاشیدن جناح راست جبهه فرانسه، یک یگان بزرگ از فرانسویها پدیدار شدند؛ نیروی بزرگی بالغ بر دههزار سرباز که در میان سرمای زمستان میشد بخاری را که از بدنشان بلند میشد دید. اینها نیروهای ژنرال فرانسوی، داوت بودند که در کمتر از دو روز از فاصله 110 کیلومتری به آنجا رسیده بودند؛ نهتنها در روز موعود بلکه دقیقا در همان ساعتی که ناپلئون به آنها دستور داده بود و دقیقا همانطور که او انتظار داشت! نیروهای تحت امر ژنرال داووت زمانی وارد صفحه شطرنج شدند که روسها حملهشان را آغاز کرده بودند و دیگر امکان عقبنشینی برایشان وجود نداشت. فرماندهان متحدین بهسرعت تعداد بیشتری از واحدهای ذخیره خود را به سمت جناح راست دشمن فرستادند تا نیروی تازه رسیده را شکست دهند. ولی به دلیل تراکم نیروها و سرعت پایین، مانورهای سربازانی که حالا میشد ترس را در نگاهشان خواند، اصلا سرعت مناسبی نداشت و این یعنی فرصت مغتنم برای 150 عراده توپ سنگین فرانسویها. حالا سر نیروهای روس و اتریش، همان بلایی میآمد که آنها میخواستند سر ناپلئون دربیاورند؛ یعنی گیرانداختن نیروهای متراکم حریف در یک نقطه و گشودن آتش توپخانه بر آنها. توپخانهها بنوازند حرکت یگانهای ذخیره به سمت جناح راست ناپلئون که حالا با ورود 10 هزار سرباز جدید زیر درفش مارشال دوت جان تازهای گرفته بود، باعث شد تا بخش مرکزی سپاه متحدان بدون پشتیبان بماند واین دقیقا همان لحظهای بود که ناپلئون بناپارت نابغه انتظارش را میکشید. او 17 هزار نفر تحت فرماندهی ژنرال سالت را به سمت قلب سپاه دشمن گسیل داشت؛ درحالی که توپخانه مهیبش به دلیل محل مناسب و نیز افسران باتجربه درحال تارومار کردن واحدهای روس و اتریش بود. پس از ورود سالت به مهلکه، تزار که حالا متوجه دام ناپلئون شدهبود، سوارهنظام سنگیناش را بهسمت مرکز نبرد فرستاد؛ عنوانی که برای شکل نبرد دربخش مرکزی جبهه میتوان انتخاب کرد بدون شک «قتلعام» است. هر دو رقیب، توان توپخانهشان را براین بخش متمرکز کردهبودند و درحال تلفاتگرفتن ازهم بودند. در اینزمان ناپلئون سردار بزرگش برنادت را هم بهصحنه فرستاد. سواره نظام سنگینی که مانند کارد در پنیر به قلب لشکر متحد فرو رفت. مرگ در دریاچه همه چیز تمام شده بود. صدای شیپور عقبنشینی روسها در میان نعرههای پیروزی مردان فرانسه گم میشد. ولی هنوز بخش آخر نبرد باقی ماندهبود، نیروهای شکستخورده روس در جناح راست درحال فرار مجبور به عبور از روی دریاچه یخزده بودند. در این لحظه ناپلئون یکی از مرگبارترین دستورات خود را صادر کرد؛ «توپباران سطح دریاچه». بیش از 2هزار سرباز روس در زمستان سرد اروپا درآب منجمد دریاچه فرورفتند؛ درحالیکه آتش توپخانه فرانسه لحظهای آنها را رها نمیکرد. بناپارت نابغه، باردیگر پیروز شدهبود. این پیامی بود که به وضوح میشد از ضجههای روسهای درحال انجماد که کمکم داشت روبه خاموشی میگذاشت، دریافت. نتایج نبرد نبرد استرلیتز (Austerlitz) را میتوان بزرگترین شاهکار ناپلئون بهحساب آورد. او خود را ضعیف نشان داد وبا آرایش عجیب خود متحدین را بهحمله ترغیب کرد. او بهقدری دقیق عمل کردهبود که حتی زمان حمله متحدین را نیز بهدقت تعیین کردهبود و نیروهای داوت را در لحظه مناسب به صحنه رزم کشاند و در آخر آنچنان دلاوری در میدان بهنمایش گذاشت که سربازان فرانسوی راهی جز فداکاری در راه میهنشان را نمیتوانستند درپیش بگیرند. استرلیتز باعث از هم پاشیدن اتحادیه سوم علیه فرانسه شد. درعینحال شاهزادهنشینهای پروسی را متقاعد به صلح و حتی همپیمانی با انقلاب کرد. هرچند انگلستان به هدف خود نرسید؛ اما با قربانیکردن اتریش اجازه نداد تا ناپلئون وارد خاک جزیره شود.