1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

احياءانديشه اعتقاد به حكومت اسلامي و رهبري ديني

شروع موضوع توسط *Sajjad* ‏7/12/10 در انجمن احکام و روایات

  1. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل
    گروههاي اوليه بشر و جوامع ابتدائي براي رفع نيازهاي زندگي شخصي و اجتماعي به صورت خانواده‏هاي مختلف تابع يك مقررات مذهبي خاص و به صورت يك كلان ( Clan( زندگي مشتركي داشتند، ريش‏سفيدان و افراد قدرتمند و متنفذ اين جوامع بعنوان اولين حكمرانان و روساي سياسي آنها تلقي مي‏شدند كه در جوار امور و وظايف مختلف ديگر به اين امر هم رسيدگي مي‏كردند. گفته مي‏شود ادامه اقتدار اين قبايل و گسترش حوزه و تسلط آنان منجر به تشكيل حكومت گرديد.
    به اعتقاد مردم‏شناسان، بشر اوليه با گذار از مرحله جمع‏آوري ميوه‏ها و گياهان و شكار حيوانات وحشي و ماهيگيري به مرور، طي دوران مختلف پا به عرصه و دوره كشاورزي و كشف آهن و اختراعات و ابداعات گوناگون نهاد و از اين تاريخ به مرور شهرنشيني و تمدن آغاز گشت.
    آغاز شهرنشيني و تمدن بشري با تحولات عميقي در امور سياسي جامعه همراه بود و دولتها وضعيت پيچيده‏تري به خود گرفته و در واقع نقش خانواده، طايفه و قبيله را براي رفع نيازهاي افراد وابسته به آن و ايجاد نظم و تربيت و امنيت مردم ايفا نمودند.
    چندين قرن قبل از ميلاد حضرت مسيح(ع) يونانيان اقوامي بودند كه در علوم مختلف صاحب انديشه و مكتب و آثار هنري، فلسفي، اجتماعي، تاريخي و سياسي زيادي از خود به جاي نهادند.
    يونانيها در علم سياست خبره زمان خود و حتي دوران پس از خود بودند و بسياري از تعاريف و تقسيم‏بنديها و مفاهيمي كه در اين علم ابراز نمودند همچنان معتبر و قابل اعتنا مي‏باشد. هرودوت و سقراط از پيشگامان و سپس افلاطون و ارسطو صاحب آثار "جمهوريت" و "سياست "از شاگردان و ادامه دهندگان راه آنها بودند كه فلسفه، اخلاق و تاريخ را وارد مباحث سياسي نمودند تا قرن پانزدهم بعد از ميلاد مسيح نظريه عمده‏اي كه در جوامع بشري تسلط تام و تمام داشت همان نظريه الهي بود كه در دوره‏هايي شاهان و ظالمان و زورگويان به استناد اينكه جانشين خداوند روي زمين هستند و قدرت خود را از خداوند به وديعت گرفته‏اند، به حكومت بر مردم مي‏پرداختند و در دوره‏هاي ديگر پاپها و كشيشان مسيحيت در امپراطوريهاي غربي قدرت را در اختيار داشتند و در امپراطوريهاي شرقي هم آخوندهاي درباري به نام خدا و مشيت الهي به مباشرت و همكاري با حكومتهاي جور و ستم مشغول بودند.
    از ديدگاه تاريخي ظهور دولتهاي ملي1 (دولـت ـ مـلت) ( nation - state(بـه مفهوم دولتهايي كه ناشي از عزم و اراده و انتخاب ملتها باشند، در عصر حاضر موضوع جديدي است كه تا قرن شانزدهم در كشورهاي غربي وجود خارجي نداشت.
    در تاريخ اسلام اختلاف و تفسيرهاي گوناگوني كه از آيه شريفه "يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولي الامرمنكم" (سوره نسأ: 59) به عمل آمد اينطور تصور شد كه اولي الامر (اولياي امور و متصديان رهبري و حكومتي) مي‏تواند هر خليفه ظالم و ستمگري باشد در حاليكه در مذهب شيعه مراد ائمه(ع) مي‏باشند كه با احاديث و روايات متقن و دقيق اين وظيفه مشخص و معين گرديده است.
    در هر حال بحث درباره خاستگاه و ريشه‏يابي پيدايش حكومتها امري ساده و روشن نيست به همين دليل نظريات مختلفي در اين باره ابراز شده كه اهم آنها عبارتند از:
    1ـ نظريه خاستگاه الهي كه دولت را آفريده خدا مي‏داند.
    2ـ نظريه زور كه دولـت را محصول زور اقويا بر ضعفا تفسير مي‏نمايد.
    3 ـ نظريـه ژنتـيك يا نـظريه دوران پـدر سالاري و مادر سالاري كه دولت ناشي از تسلط و گسترش طبيعي خانواده است.
    4ـ نظريه طبيعي ارسطو كه پايه دولت را در طبيعت بشر و امري طبيعي مي‏داند.
    5 ـ نـظـريه قـرار اجتماعي كه دولت را محصول يك قرار اجتماعي بين افراد بشر تلقي مي‏نمايد. (عالم؛ 73: صص 28ـ164)
    در بين اين نظريات همانطوريكه پيشتر به آن اشاره داشتيم، نظريه الهي قدمت فراواني داشته است. بر اساس اين نظريه انسانها از دوران بسيار دور در اثر وجود ناامني و هرج و مرج، جنگها و جدالها، از خداوند درخواست سلطاني نمودند كه از آنان حمايت نمايد. لذا در اين ديدگاه، حكومتها و اقتدار پادشاهان همواره مبتني بر حمايت خداوند و در وجود سلاطين همواره جوهره الهي موجود بوده است.
    مولف كتاب بنيادهاي علم سياست درباره اين نظريه توضيح مي‏دهند كه:
    "بررسي تحليلي تاريخ، از نظريؤ خاستگاه الهي سه تفسير متداول را آشكار مي‏كند. نخست، خداوند برگزيدگان خود را براي حكمراني در جهان خاكي مي‏فرستد. بسياري از مردمان و دينها تا همين اواخر حكمرانان مربوط به خود را نمايندؤ نظم الهي مي‏دانستند. دوم، برخي از مردم، مانند يهوديان، معتقدند كه خداوند به طور مستقيم بر آنها حكمراني دارد. هندوها نيز نظريه حلول الهي در شكل انسان را قبول دارند. تفسير سوم، عقلي است. بنابراين تفسير، خداوند يا طبيعت غرايزي در انسانها به وديعه گذاشته است كه به برخي از افراد شايستگي و تمايل به رهبري و به ديگران روحيه اطاعت مي‏دهد. اين وضعيت در گذر زمان، سبب پيدايش فرماندهي و اطاعت، و سرانجام سبب پيدايش دولت شده است. (عالم؛ 73، ص 164)
    در كتب مقدس يهوديان و مسيحيان اشارات زيادي به انتخاب سلاطين و خلع هلاكت پادشاهان خاطي و نافرمان و معصيت‏كار از فرمان خدا وجود دارد اما در قرآن كريم در داستانها و قصه‏هاي گوناگون خداوند از جدال دائمي و هميشگي بين پيامبران و پادشان ستمگر و ظالم گفتگو مي‏نمايد. به عبارت ديگر پادشاهان و جباران دوران برخي از آنان به دروغ خود را نايب خداوند در روي زمين و برخي ديگر حتي خود را خدا پنداشته و مردم را به پرستش خويش دعوت مي‏كردند و شعار "انا ربكم الاعلي" (نازعات: 24) (من پروردگار بزرگ شما هستم) مي‏دادند و در روي زمين طغيان و ياغيگري مي‏كردند.
    اين پادشاهان و خدايان دروغين سد و مانع اصلي در راه ابلاغ رسالت پيامبران محسوب مي‏گرديدند. در داستان ابراهيم و نمرود، موسي و فرعون، موسي و قارون و ساير انبيأ با قوم نادان و گمراه خود بيانگر اين برخوردها و درگيريهاست.
    هلاكت اقوام عاد و ثمود، لوط و نينوا و ساير اقوام ناسازگار با پيامبران خدا از روي هوي و هوس و بي‏هدف نبوده بلكه بر مبناي حكمتي و به منظور عبرت‏آموزي براي آيندگان بوده است. خداوند مي‏فرمايند:
    "و ما خلقنا السمأ و الارض و ما بينهما لاعين"(سوره انبيأ: 6).
    ما زمين و آسمان و آنچه ميان آنهاست را به بازيچه نيافريديم.
    لذا اين سوال مطرح مي‏شود كه چه سنت الهي و قوانين و مقرراتي بر تحولات و دگرگوني جوامع بشري حاكم است كه عدم پيروي از آنها موجب هلاكت و نابودي مي‏گردد؟
    اصولاً هدف از ارسال و بعثت پيامبران چه بود؟ آيا جز اين است كه خداوند مي‏فرمايند:
    "لقد ارسلنا رُسُلَنا بالبينات و انزلناه معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلم اللّه من ينصره و رسله بالغيب ان اللّه قوي عزيز"(حديد:25) همانا ما پيامبران خود را با ادله و معجزات (به خلق) فرستاديم. و بر ايشان كتاب و ميزان عدل نازل كرديم تا مردم را به راستي و عدالت گرايند و آهن (و ديگر فلزات) را كه در آن هم سختي و كارزار و نيز منافع بسيار بر مردم است براي حفظ عدالت آفريديم، تا معلوم شود چه كسي با ايمان قلبي خدا و رسولان خدا را ياري خواهد كرد؟ (هر چند) كه خدا قوي و مقتدر (و از همه بي‏نياز) است.
    به راستي چگونه پيامبران بدون غلبه و تسلط بر قوؤ مجريه و تشكيل حكومت مي‏توانستند جامعه را اصلاح نمايند و مردم را به قيام براي قسط دعوت نمايند؟
    اگر پيامبران فاقد قدرت اجرايي بودند چگونه عدالت اجتماعي تحقق مي‏يافت؟ و ظلم از جامعه رخ برمي‏بست و به ضعفا رسيدگي مي‏گرديد.
    آيا پيامبر اكرم(ص) فقط براي احكام و عقايد برانگيخته شده بودند و يا وظيفؤ اجرايي و حكومتي هم داشتند؟ و علاوه بر آن آيا اجراي احكام الهي فقط در زمان حيات وجود شريف ايشان لازم و ضروري بوده و پس از درگذشت ايشان اجراي احكام بايستي تعطيل مي‏گرديد؟
    ما بنا به فضل الهي قصد داريم با روش كتابخانه‏اي و با استفاده از آثار مكتوب حضرت امام(س) كه در مقاطع مختلف و به مناسبتهاي گوناگون ايراد گرديده به تبيين موضوع مقاله بپردازيم.
    تعريف و مفاهيم واژه‏ها
    اين جمله ظاهراً منسوب به سقراط است كه گفته است سخت‏ترين امور تعريف واژه‏ها و عناوين است اما در هر حال در علوم سياسي هم مانند ساير علوم، تعاريف واژه‏ها براي فهم بهتر مقاصد محقق و نويسنده امري ضروري است.
    بديهي است ضرورت پرداختن به اين تعاريف وقتي بهتر مشخص مي‏شود كه باور داشته باشيم مفاهيم دولت و حكومت با مفاهيم حاكميت ( Sovereignty(، نظارت اجتماعي ( Socil control(طبقات اجتماعي ( social classes(و نخبگان ( Elites(و نحوه اداره جامعه با روشهاي گوناگون در ارتباط است و مشروعيت و اقتدار و توزيع قدرت و ثروت بر اساس يك ايدئولوژي و يا يك مجموعه جهانبيني صورت مي‏گيرد كه در آن ايدئولوژي همه اين مفاهيم تعريف شده‏اند. (محمدي؛ 1373:10)
    واژه حكومت ( Government(در علوم سياسي به مفهوم كارگزاري است كه در خدمت دولت ( State(درمي‏آيد و وظيفه آن سازماندهي و اجراي دستورات و مقررات محوله است. در واقع حكومت زيرمجموعه و يا قسمتي از يك كل است كه آن كل را در علوم سياسي دولت تعريف كرده‏اند.
    دولت بعنوان نهاد ( Institution(دارنده قدرت ( Power(و حكومت بعنوان سازمان و ارگاني است كه حق استفاده از اقتدار ( Autority(را دارد نمايندگي و سمبل دولت با شخص رهبر يا رياست جمهوري و سمبل حكومت با رياست جمهوري و يا نخست‏وزير مشخص و معين مي‏گردد. به همين ترتيب اعمال حاكميت خارجي ( Foreign sovereignty(شامل حق داشتن روابط با دولتهاي ديگر يا بستن قرارداد و با اعلان صلح و جنگ با شخص رهبر و معمولاً اعمال حاكميت داخلي ( Inter sovereignty(با شخص رئيس جمهوري يا نخست‏وزير مي‏باشد. (آشوري؛ 53:79)
    در بيان محاوره‏اي عموماً مفهوم دولت را در معنايي مختلف به كار مي‏برند مثلاً وقتي از كمك دولتي، مقررات دولتي و آموزش و مديريت دولتي سخن به ميان مي‏آيد نيت اصلي كمك حكومتي، مقررات حكومتي و مديريت حكومتي است زيرا دولت حكومت نيست بلكه حكومت خود كارگزار دولت است.
    دولت يك كليت را بيان مي‏نمايد كه اجزأ آن عبارتند از:
    1ـ جمعيـت 2ـ حكومت 3ـ سرزمين و محدودؤ جغرافيايي 4ـ حاكميت يا انحصار قدرت (عالم: 73: 134). به عبارت ديگر دولت نهادي سياسي ـ قانوني است كه در برگيرندؤ تمام افراد يك سرزمين است، اين دولت در محدودؤ جغرافيايي مشخص داراي حاكميت است و مي‏تواند نسبت به افراد معيني كه در آن محدوده زيست مي‏نمايند اعمال حاكميت نموده و آنان را مجبور به اطاعت از قوانين مصوبه خود نمايد. اين دولت براي اجراي حاكميت خود نيازمند يك حكومت است كه توسط آن سياستهاي خود را اتخاذ و اعمال مي‏نمايد.
    همه افراد در سراسر جهان تابع يك دولت خاص مي‏باشند و از يك دولت معين تبعيت نموده و يا به تابعيت آن درمي‏آيند. تصور اعمال حكومت بدون وجود جمعيتي از مردم و بدون وجود يك محدودؤ جغرافيايي معين امكان‏پذير نيست و اين امر آنقدر بديهي است كه نيازي به توضيح و تشريح ندارد.
    همانطوريكه پيشتر گفته شد متفكرين و انديشمندان سياسي در مورد تعريف دولت و حكومت توافق نظر ندارند و همين عدم وجود تعريفي دقيق و واحد باعث سردرگمي و اختلاف نظريات زيادي شده است.
    حكومت از نظر حضرت امام خميني(س) عبارتست از نظام سياسي‏اي كه بر اساس ايدئولوژي اسلامي اداره مي‏شود. ايشان در سخنراني مورخ 16/10/1978 در نوفل‏لوشاتو در جمع دانشجويان و ايرانيان مقيم خارج از كشور از تفاوتهاي حكومت دوران شاه صحبت مي‏نمايند و پس از رد اينگونه حكومتها اعلام مي‏فرمايند كه ما حكومتي مبتني بر عدالت و آزادي و عدل مي‏خواهيم: "... ما يك همچو حكومتي مي‏خواهيم، كه اين حكومت اسلامي است اگر چنانچه ما بتوانيم، ان‏شأاللّه حكومت اسلامي را اجرا بكنيم در اين ممالك و يا در مملكت خودمان كه ايران است، آنوقت معلوم مي‏شود كه طرز حكومت چطور است..." (امام خميني(س)؛ 73: 7ـ 5)
    از نظر قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران هم مورد تاييد كامل حضرت امام(س) بوده حكومت از ديدگاه اسلام اينگونه تعريف شده كه: "اين حكومت برخاسته از موضع طبقاتي و سلطه‏گري فردي و يا گروهي نيست بلكه تبلور آرمان سياسي مليتي هم‏كيش و همفكر است كه به خود سازمان مي‏دهد تا در روند تحول فكري و عقيدتي راه خود را به سوي هدف نهايي (حركت به سوي اللّه) بگشايد... در ايجاد نهادها و بنيادهاي سياسي كه خود پايه تشكيل جامعه است بر اساس تلقي مكتبي، صالحان عهده‏دار حكومت و اداره مملكت مي‏گردند (ان الارض يرثها عبادي الصالحون) و قانونگذاري كه مبين ضابطه‏هاي مديريت اجتماعي است بر مدار قرآن و سنت جريان مي‏يابد، بنابراين نظارت دقيق و جدّي از ناحيه اسلام‏شناسان عادل و پرهيزگار و متعهد (فقهاي عادل) امري محتوم و ضروري است... (قانون اساس؛ 1370: 12ـ11)
    بنابراين توضيحات حكومت عبارت است از قدرت اجرايي يك ايدئولوژي و نظارت بر زندگي انسانها در يك واحد جغرافيايي و نمايانگر قدرت يك دولت است. در حاليكه يك دولت و يا يك كشور مانند دولت جمهوري اسلامي ايران يك نهاد سياسي ـ قانوني است كه دربرگيرندؤ مجموعه‏اي از انسانها در يك محدودؤ جغرافيايي به نام ايران مي‏باشد كه مي‏تواند از طريق حكومت خود قوانين و مقررات اسلامي خود را در بين مردم به اجرا درآورد.
    تاريخچه و كيفيت حكومت اسلامي و رهبري ديني
    در حديث غدير خم آمده است:
    در غدير خم پيامبر دست علي را بالا گرفته و فرمودند: "اي مردم سزاوارترين فرد بر مومنان از خود آنها كيست؟"
    ياران و اصحاب پيامبر گفتند: "خداوند و پيامبر او بهتر مي‏دانند."
    آنگاه پيامبر فرمودند:
    پس هر كس كه من مولاي او هستم علي نيز مولاي اوست و اين جمله را سه بار تكرار نمودند.
    سپس فرمودند: خدايا هر كس علي را دوست بدارد، او را دوست بدار و هر كس علي را دشمن دارد او را دشمن دار، خدايا ياران علي را ياري كن و دشمنان او را خوار و ذليل نما، پروردگارا علي را محور قرار بده.
    هنوز اجتماع با شكوه غديرخم به حال باقي بود كه فرشته وحي فرود آمد و به پيامبر بشارت داد.
    "... اليوم اكملت لكم دينكم و اتممتُ عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً". (مائده:3)
    "... امروز (عقيده اماميه و برخي از اهل سنت روز غديرخم و خلافت علي(ع) مراد است) دين شما را به حد كمال رساندم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترين آئين را كه اسلام است برايتان برگزيدم.
    پيامبر اكرم(ص) قبل از وفات خود طبق روايات و اخبار فراوان منقول از شيعه و سني اميرمومنان علي(ع) را جانشين خود قرار دادند و بسياري مورخان و نويسندگان غير شيعه معتقدند كه آغاز پيدايش شيعه و زمان شكلگيري آن از همان تاريخ بوده است. (زين عاملي؛ 1370: 32)
    بلافاصله پس از وفات پيغمبر اكرم(ص) اوضاع شكل ديگري به خود گرفت خلافت توسط شوراي محدودي قبضه شد و خليفه توسط آن گروه تعيين گرديد و عملاً داستان رهبري ديني در بين مسلمانان در مسير ديگري افتاد و پس از چندي خود آفت نهضت محمدي(ص) گرديد.
    در تاريخ اسلام حكومتهاي فاسد بني‏اميه و بني‏عباس و ديگر حكومتها چون دست پرورده‏هاي اصيل و راستين اسلام نبودند از خطوط اصلي اسلام منحرف شدند و به مسخ اسلام پرداختند.
    براساس اعتقادات شيعه پس از حكومت اميرالمومنين علي(ع) مي‏بايست يازده فرزند وي يكي پس از ديگري جانشين وي مي‏شدند و امامت و رهبري مردم مسلمان را به دست مي‏گرفتند زيرا معتقدند كه مقام رهبري مقامي تنصيصي است و بايد جانشين پيامبر از جانب خدا تعيين گردد در حاليكه اهل سنت معتقدند كه اين مقام، مقامي انتخابي و گزينشي است بايد فردي را پس از پيامبر براي اداره امور كشور برگزينند.
    بحث امامت و خلافت و راه دوگانه‏اي كه اهل تشيع و تسنن در پيش گرفتند بزرگترين اختلاف بين مسلمين را به نمايش گذاشت.
    حضرت امام خميني(س) تنها فقيهي است كه علاوه بر بحث دربارؤ ولايت فقيه در عصر غيبت موضوع ولايت و سرپرستي را در تصدي امر حكومت با همان معناي جامع و شامل، براي اولين بار و با روشني و تاكيد و صراحت تفصيلاً مورد بررسي و اثبات قرار مي‏دهند و در كتاب ولايت فقيه خودشان كه حاصل 13 جلسه "درس ولايت فقيه" در نجف اشرف مي‏باشد مبحث ولايت در امر حكومتي و جنبه‏هاي سياسي آنرا مورد بررسي قرار مي‏دهند.
    اصل اعتقاد به امامت و تكرار حادثه عاشورا بنابر شعار "كل يوم عاشورا، كل ارض كربلا" به رغم فشارهاي خلفاي عرب در طول تاريخ ادامه يافت و شيعه در زمان صفويه در ايران اوج و توان فراواني گرفت و مذهب رسمي و دولتي ايران گرديد.
    موقعيت مناسبي كه در عهد صفويه براي مجتهدين و بزرگان مذهب شيعه فراهم آمد، عليرغم تضعيف موقعيتها و شرايط نامناسب سياسي و فشار و تبعيد و شكنجه شيعيان در دوره‏هاي گذشته، موجب رشد و شكوفايي بزرگان شيعه گرديد.
    در عهد قاجاريه پيروزي مكتب اصوليون بر اخباريون موجب رشد و توانمندي شيعيان گرديد و مبارزه روحانيت عليه استبداد شاهنشاهي دوران قاجار و ايجاد يك حكومت مشروطه به همراه اصلاحات اساسي در قانون اساسي موضوعي است كه آيت‏اللّه محلاتي در كتاب خودش به زبان عربي آورده است.
    حامد الگار در كتاب خود به نام "اسلام و سياست در خاورميانه امروزي" مي‏نويسد:
    "... در زمان مشروطيت علماي اسلام نقش مهمي ايفا نمودند، ما حتي مي‏توانيم بگوييم كه در تمام تاريخ ايران تمام شورشها تا مشروطيت كاملاً به نقش روحانيون بستگي داشت..." (الگار؛ 1991: 221)
    امام خميني(س) بعنوان بزرگترين روشنگر قرن، در هر فرصتي و به هر مناسبتي مسائل و مشكلات جوامع اسلامي و مخصوصاً جامعه ايران را با مردم مطرح مي‏كردند و تلاش فراوان در جهت تنويز افكار مردم و زدودن اوهام و اعتقادات ناروا مي‏نمودند.
    از جمله مسائل و مشكلات بسيار مهم دوران زندگي حضرت امام(س) تفهيم موضوع پيوند دين و سياست بود. ايشان در حوزه علميه نجف ضمن تدريس علوم ديني و زعامت و مرجعيت مردم بر اثبات اين موضوع اصرار ورزيدند و سكوت بيش از نيم قرن علماي حوزه‏هاي مختلف را شكستند و مسائل جدي در باب "حكومت" و ضرورت تشكيل آنرا بازگو نمودند. در سخنراني 6/7/1356 در جمع طلاب و روحانيون حوزؤ علميه نجف اشرف به مناسبت رواج تفسيرهاي التقاطي از اسلام و برگزاري جشن مبتذل هنر در شيراز به مشكلات طبقه جوان اشاره مي‏نمايند و ضمن توجه دادن آنها به تحصيل، ضرورت نظم در برنامه‏ها و تقسيم اوقات را مورد تاكيد قرار مي‏دهند و سپس مسئله حياتي مسلمين را بدينگونه مطرح مي‏كنند كه "... اسلام و ساير اديان الهي، مثل ساير حكومتها نيست، حكومت اسلام مثل ساير حكومتها نيست..." در جاي ديگر اين سخنراني مي‏فرمايند:
    "... البته در اذهان بسياري، بلكه اكثري، بيشتري از مردم، بيشتري از اهل علم، بيشتري از مقدسين اين است كه اسلام به سياست چه كار دارد: اسلام و سياست اصلاً جداست از هم. همينكه حكومتها ميل دارند، همين كه از اول القأ كرده‏اند اين اجانب در اذهان، و حكومتها در اذهان ما كه اسلام به سياست... آخوند چه كار دارد به سياست، فلان آخوند را وقتي عيبش را مي‏گيرند مي‏گويند: آخوند سياسي است! اسلام را مي‏گويند از سياست كنار است؛ دين عليحده است، سياست عليحده و اينها اسلام را نشناخته‏اند. اسلامي كه حكومتش تشكيل شد در زمان رسول اللّه و باقي ماند حكومت به عدل يا به غير عدل زمان حضرت امير بود، باز حكومت عادله اسلامي بود؛ يك حكومتي بود با سياست، با همؤ جهاتي كه بود. مگر سياست چي است؟ روابط مابين حاكم و ملت؛ روابط مابين حاكم با ساير حكومتها، عرض مي‏كنم كه جلوگيري از مفاسدي كه هست، همؤ اينها سياساتي است كه هست احكام سياسي اسلام بيشتر از احكام عباديش است.
    كتابهايي كه اسلام در سياست دارد بيشتر از كتابهايي است كه در عبادت دارد. اين غلط را در ذهن ما جاگير كردند. حتي حالا باورشان آمده است آقايان به اينكه اسلام با سياست جداست. اين يك احكام عبادي است كه بين خودش است و خدا.
    شما برويد توي مسجدتان و هر چه مي‏خواهيد دعا كنيد، هر چه مي‏خواهيد قرآن بخوانيد، حكومتها هم به شما كار ندارند. اما اين اسلام نيست. اسلام در مقابل ظلمه ايستاده است حكم به قتال داد. حكم به كشتن داده است... اين همه احكام به قتال، حكم به جهاد، حكم به اينها هست. اسلام از سياست دور است؟! اسلام فقط توي مسجد رفتن و قرآن خواندن و نماز خواندن است؟!..." (امام خميني(س)؛ 73: 287 ـ 286)
    از همان زمان حضرت امام خميني(س) ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه را جهت پيشبرد اهداف اساسي و احيأ انديشه اعتقاد به حكومت اسلامي و رهبري را به خوبي تشخيص داده و از همه آحاد ملت مي‏خواستند دست از تفرقه برداشته و با هم وحدت نمايند و عليه نظام پوسيده پهلوي اعتراض و قيام نمايند در ادامه همان سخنراني مورخ 6/7/56 مي‏فرمايند:
    "... اينها همه بايد دست به دست هم بدهند؛ بايد اجتماع كنند؛ فقيهش با مهندسين با دكترش، با محصلش، دانشگاهي با مدرسه‏ايش، دست به دست هم بدهند تا بتوانند كه يك كاري انجام بدهند، و بتوانند از زير اين بارها كه به آنها تحميل دارد مي‏شود، هر روز زيادتر مي‏شود، از زير اين بارها، بيرون بروند..." (امام خميني(س)؛ 73: 290)
    در رابطه با چگونگي حكومت اسلامي و رهبري ديني در مورخ 21/1/1341 در رابطه با افشاي توطئه رژيم و اتهام موافقت روحانيت با انقلاب سفيد، حضرت امام خميني(س) در جمع گروهي از دانشجويان دانشگاه تهران، طلاب و مردم قم مي‏فرمايند.
    "... در روزنامه [مورخ 13/5/1342] كه مرا از زندان قيطريه آوردند، نوشتند كه مفهومش اين بود كه روحانيت در سياست مداخله نخواهد كرد. من الان حقيقت موضوع را براي شما بيان مي‏كنم. آمد يك نفر از اشخاص كه ميل ندارم اسمش را بياورم، گفت آقا سياست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فريب، نيرنگ و خلاصه پدرسوختگي است! و آن را شما براي ما بگذاريد.
    چون آن موقع مقتضي نبود نخواستيم با او بحثي بكنيم، كه از اول وارد اين سياست كه شما مي‏گوييد نبوده‏ايم. امروز چون موقع مقتضي است، مي‏گويم اسلام اين نيست، واللّه اسلام تمامش سياست است. اسلام را بد معرفي كرده‏اند. سياست مدن از اسلام سرچشمه مي‏گيرد. من از آن آخوندهايي نيستم كه در اينجا بنشينم و تسبيح دست بگيرم؛ من پاپ نيستم كه فقط روزهاي يكشنبه مراسمي انجام دهم و بقيه اوقات براي خودم سلطاني باشم و به امور ديگر كاري نداشته باشم..." (امام خميني(س)؛ 73: 105 ـ 104)
    در نظر حضرت امام اصلاحات ديني و احيأ انديشه اعتقاد به حكومت اسلامي و رهبري ديني بعنوان يك ضرورت فوري طي ساليان زيادي كه به حالت تبعيد در عراق به سر مي‏بردند، مطرح بود و ايشان از بي‏عملي و تنبلي و عدم جرات و جسارت برخي علما و روحانيون گله‏مند بودند و بارها و بارها در سخنرانيها و جلسات درس در حوزه علميه عليه اين عافيت طلبيها هشدار مي‏دادند. در اين خصوص مي‏فرمايند: "... معرفي و ارائه اسلام مستلزم اين است كه حوزه‏هاي روحانيت اصلاح شود به اين ترتيب كه برنامؤ درسي و روش تبليغات و تعليمات تكميل گردد، سستي و تنبلي و ياس و عدم اعتماد به نفس جاي خود را به جديت و كوشش و اميد و اعتماد به نفس بدهد. آثاري كه تبليغات و تلقينات بيگانگان در روحيؤ بعضي گذاشته از بين برود؛ افكار جماعت مقدس نما، كه مردم را از داخل حوزه‏هاي روحانيت از اسلام و اصلاحات اجتماعي باز مي‏دارد، اصلاح شود؛ آخوندهاي درباري، كه دين را به دنيا مي‏فروشند، از اين لباس خارج و از حوزه‏ها طرد و اخراج شوند. (امام خميني(س)؛ زمستان 73:125)
    القأ روحيه خودباوري و رفع آثار سوء تبليغات منفي و مضّر بيگانگان و سياست دولتهاي خائن و فاسد از يكديگر تلاش و مجاهدتهاي حضرت امام(س) در راه احيأ انديشه حكومت اسلامي بود. ايشان در مقاطع مختلف و در بسياري مواقع با تشويق و ترغيب علمأ حوزه علميه و روحانيت اسلام و برخي اوقات با انتقاد شديد سعي در بيدار كردن و ايجاد روحيؤ مسوليت‏پذيري آنان مي‏نمودند:
    "... مثلاً بعضي را مي‏بينيم كه در حوزه‏ها نشسته به گوش يكديگر مي‏خوانند كه اين كارها از ما ساخته نيست. چكار داريم به اين كارها؟ ما فقط بايد دعا كنيم و مسئله بگوييم. اين افكار آثار تلقينات بيگانگان است. نتيجه تبليغات سوء چند صد ساله استعمارگران است كه در اعماق قلوب نجف و قم و مشهد و ديگر حوزه‏ها وارد شده و باعث افسردگي و سستي و تنبلي گرديده و نمي‏گذارد رشدي داشته باشند. مرتباً عذرخواهي مي‏كنند كه اين كارها از ما ساخته نيست. اين افكار غلط است. مگر آنها كه اكنون در كشورهاي اسلامي امارت و حكومت دارند چه كاره‏اند كه آنها از عهده برمي‏آيند و ما برنمي‏آييم؟ كداميك از آنها بيش از فرد متعارف و معمولي لياقت دارد؟ بسياري از آنها اصلاً تحصيل نكرده‏اند. حاكم حجاز (ملك فيصل) كجا تحصيل كرده و چه تحصيل كرده است؟ رضاخان اصلاً سواد نداشت و سرباز بيسوادي بيش نبود! در تاريخ چنين بوده است..." (امام خميني(س)؛ زمستان 73: 126)
    ايشان پس از ذكر مطالبي ديگر باز با تشويق و ترغيب به بازسازي روحيه‏هاي مايوس و افسرده و مرعوب پرداخته و مي‏فرمايند:
    "... شما اين افسردگي را از خود دور كنيد؛ و در معرفي اسلام جديت به خرج دهيد، و تصميم به تشكيل حكومت اسلامي بگيريد؛ در اين راه پيشقدم شويد، و دست به دست مردم مبارز و آزاديخواه بدهيد؛ حكومت اسلامي قطعاً برقرار خواهد شد. به خودتان اعتماد داشته باشيد. شما كه اين قدرت و جرئت را داريد كه براي آزادي و استقلال ملت مبارزه مي‏كنيد، شما كه توانسته‏ايد مردم را بيدار و به مبارزه وادار كنيد و دستگاه استعمار و استبداد را به لرزه درآوريد، روز به روز بيشتر تجربه مي‏آموزيد و تدبير و لياقت شما در كارهاي اجتماعي بيشتر مي‏شود... از بس اجانب و عمالشان به گوش ما خوانده‏اند كه آقا برو سراغ مدرسه و درس و تحصيل، به اين كارها چكار داريد. اين كارها از شما برنمي‏آيد. ما هم باورمان آمده كه كاري از ما برنمي‏آيد! و اكنون من نمي‏توانم اين تبليغات سوء را از گوش بعضي بيرون كنيم و به آنها بفهمانيم كه شما بايد رئيس بشر باشيد. شما هم مثل ديگرانيد. شما هم مي‏توانيد مملكت را اداره كنيد. مگر ديگران چطور بودند كه شما نيستيد؟... شما اسلام را معرفي كنيد، برنامه حكومتي اسلام را به دنيا برسانيد..." (امام خميني(س)؛ زمستان 73: 128ـ127)
    در خصوص اينكه شرايط زمامدار در زمان غيبت ولي‏عصر(عج) چگونه بايد باشد حضرت امام(س) مي‏فرمايند كه شرايطي كه براي زمامداري ضروري است مستقيماً از طبيعت طرز حكومت اسلامي ناشي مي‏شود. بدين معني كه پس از شرايط عمومي مانند عقل و مديريت، دو شرط اساسي ديگر نيز وجود دارد كه عبارتند از علم به قانون و عدالت داشتن.
    سپس توضيح مي‏فرمايند چون حكومت اسلام حكومت قانون است بنابراين زمامدار بايد علم به قوانين داشته باشد نه فقط اين ضرورت براي زمامدار بلكه براي همه آحاد مملكت ضروري است منتهي مراتب اينكه حاكم بايد افضليت علمي داشته و ضمناً عدالت داشته باشد و از كمال اعتقادي و اخلاقي برخوردار باشد.
    اگر زمامدار مطالب قانوني را نداند، لايق حكومت نيست: چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته خواهد شد. حضرت امام(س) سپس استدلال بسيار جالب و متقني ارائه مي‏دهند و آن اينكه از حضرت امام صادق(ع) منقول است كه: الملوك حكام علي الناس و العلمأ حكام علي الملوك (پادشاهان حاكم بر مردم‏اند و عالمان حاكم بر پادشاهانند).
    سلاطين اگر تابع اسلام باشند، بايد به تبعيت فقها درآيند و قوانين و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. در اينصورت حكام حقيقي همان فقها هستند، پس بايستي حاكميت رسماً به فقها تعلق بگيرد، نه به كساني كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند. بنابراين نظريه شيعه در مورد طرز حكومت و اينكه چه كساني بايد عهده‏دار آن شوند در دورؤ رحلت پيغمبر اكرم(ص) تا زمان غيبت، واضح است. به موجب آن، امام بايد فاضل و عالم به احكام و قوانين و در اجراي آن عادل باشد. (امام خميني(س)؛ زمستان 73: 39 ـ 37)
    ژان ـ پي ير ديگارد ( jean - Pierre Digard(محقق و نويسندؤ مشهور فرانسوي در كتاب خود به نام "اسلام و دولت در جهان امروز" تحت عنوان شيعه و دولت در ايران مي‏نويسد:2
    به نظر مي‏رسد افكار [امام] خميني(س) در مورد حكومت كه مستقيماً توسط روحانيون اداره بشود، يك فكر و نظر كاملاً جديد در بين شيعه دوازده امامي و سابقه قبلي هم نداشته است. (ديگار؛ 1981)
    وي در پاسخ به اين سوال كه حكومت اسلامي چيست به كتاب كشف‏الاسرار حضرت امام(س) استناد جسته و مي‏نويسد: اولين اصل حكومت اسلامي از نظر امام خميني(س) اين است كه خدا تنها قانونگذار است و هيچكس به جز خدا حق ندارد قانون وضع نمايد و بر مردم حكومت كند، بنابر همين استدلال قوانين معتبر هم فقط قوانين الهي مي‏باشند. (امام خميني(س)؛ 1979: 184)
    ضرورت عقلي تشكيل حكومت اسلامي در كلام امام
    حكومتهايي كه پس از حكومت اميرالمومنان علي(ع) به نام اسلام و حكومت اسلامي بر مردم مسلط بودند، هيچكدام به طور حقيقي و اصالتاً مشروعيت نداشته‏اند و به نام اسلام چه جنايتها و خيانتها كه نكردند و كليه ائمه خدا را يا به شكنجه‏گاه فرستادند و يا شهيد نمودند. دل علماي راستين اسلام از دست حكام كشورهاي اسلامي خون بود و اين نشاندهندؤ اين واقعيت است كه در طي اين چهارده قرن، اين كفر و ظلم بوده كه در لباس اسلام بر مردم حكومت مي‏كرده است.
    الف) در اين رابطه حضرت امام(س) در جمع طلاب و روحانيون حوزه علميه نجف در تاريخ 1/4/1350 به مناسبت برگزاري جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي و در افشاي جنايات دودمان پهلوي و ضرورت به دستگيري حكومت مي‏فرمايند: "... از اول تاريخ بشر تا حالا، دولتهاي جائر را مقابلشان انبيأ ايستاده بودند. خداي تبارك و تعالي موسي را مي‏فرستد كه اين شاهنشاه (فرعون) را از بين ببر،... از اولي كه بساط انبيأ بوده است تا زمان رسول اكرم(ص)، تا بعدها زمان ائمه(ع)، مرتب مقابله كردند؛ توي حبس هم بودند مقابله كردند... شما يك قدري به فكر باشيد، يك قدر توجه داشته باشيد؛ هي ننشينيد تكليف شرعي براي خودتان درست كنيد. كار تنبلها! تكليف شرعيم اين نيست، تكليف شرعي آني است كه پيغمبر... شما قوه‏تان بيشتر از قواي سيدالشهدأ است. قوايي نداشت در مقابل آن قوه؛ پا شد قيام كرد، مخالفت كرد، چه كرد، تا كشته شد. آن هم مي‏توانست اگر تنبل بود، نعوذباللّه، مي‏توانست بگويد كه تكليف شرعي من نيست. از خدا مي‏خواستند آنها كه سيدالشهدأ ساكت باشد و آنها به خرسواري خودشان سوار باشند. از قيام او مي‏ترسند او مسلم را فرستاد كه مردم را دعوت كند به بيعت، تا حكومت اسلامي تشكيل بدهد، اين حكومت فاسد را از بين ببرد..." (امام خميني(س)؛ 73: 253 ـ 252)
    ب) در جاي ديگري حضرت امام(س) در تاريخ 18/6/60 در ديدار با جمعي از روحانيون، در خصوص هدف انبيأ در قيام و وظايف آنان فرمودند: "... خداي تبارك و تعالي مي‏فرمايد كه انبيأ را فرستاديم، بينات به آنها داديم، آيات به آنها داديم، ميزان برايشان فرستاديم، "ليقوم الناس بالقسط" غايت اين است كه مردم قيام به قسط بكنند عدالت اجتماعي در بين مردم باشد. ظلمها از بين برود، ستمگريها از بين برود و ضعفا به آنها رسيدگي بشود قيام به قسط بشود. دنبالش هم مي‏فرمايد و "انزلنا الحديد" تناسب اين چيست؟ تناسب اين است كه چنانچه شخصي يا گروهي بخواهند يك جامعه را تباه كنند، يك حكومتي را حكومت عدل است، تباه كند، با بينات با آنها بايد صحبت كرد، نشنيدند با موازين، موازين عقلي، نشنيدند با حديد..."
    (امام خميني(س)؛ 73: 146)
    ج) حضرت امام(س) در رد ادعاي برخي از آخوندهاي درباري3 كه در تفسير غلط اطاعت از اولي‏الامر، به دعاگويي سلاطين جور و ستم مشغولند و پرداختن به امور سياسي را در خور خود نمي‏دانند و يا از خود سلب مسوليت مي‏نمايند در جمع طلاب و روحانيون و جمعي از مردم در تاريخ 29/11/56 و در رابطه با چهلم شهداي فاجعه نوزدهم ديماه قم مي‏فرمايند:
    "... حالا چند سال است كه تبليغ كردند به طوريكه ما، خود آخوندها هم باور كرده‏ايم. خود آخوندها هم باور كرده‏اند: ما را چه به سياست. اين "ما را چه به سياست" معنايش اينست كه اسلام را اصلاً كنار بگذاريم. اسلام كنار گذاشته بشود؛ اسلام در اين حجره‏هاي ما، در آنجا دفن بشود... آنها از خدا مي‏خواهند كه اسلام از سياست جدا باشد؛ دين از سياست جدا باشد. اين يك چيزي است كه از اول سياسيون انداختند توي دست و دهان مردم به طوريكه الان ما هم كه اينجا هستيم باورمان آمده است كه آقا چكار داريم به سياست، سياست را بگذار براي اهلش. ما مسائل دين مي‏گوييم... رسول اكرم(ص) كه تاريخش را خوب مي‏دانيد. ديگر، كه تنهايي مبعوث شد، سيزده سال نقشه كشيد و ده سال جنگ كرد، نگفت كه ما را چه به سياست. اداره كرد ممالكي را، مملكتي را، نگفت ما چكار داريم به اين حرفها. آن هم حكومت حضرت امير است كه همه‏تان مي‏دانيد. و آن وضع حكومتش و آن وضع سياستش و آن وضع جنگهايش. نگفت كه ما بنشينيم توي خانه‏مان دعا بخوانيم و زيارت بكنيم و چكار داريم به اين حرفها، به ما چه..." (امام خميني(س)؛ 1373، 355 ـ 354)
    د) گروهي، كه متاسفانه در ميان ايشان علما و روحانيون هم وجود دارند، به موجب تفسير غلط اصل انتظار معتقدند بودند كه در برابر ظلم و مفاسد و تعطيل احكام اسلام تكليفي بر عهدؤ كسي نيست و بايد منتظر بود تا ظلم و جور و فساد به نهايت برسد و آنگاه حضرت صاحب(عج) ظهور نمايند و جهان را پر از عدل و داد سازند. اين گروه كه معروف به "انجمن حجتيه" هستند به دليل فساد اصول تشكيلاتي و غير قابل دفاع بودن آن، ناگزير از فعاليتهاي علني دست كشيدند. اين گروه از طرفداران جدي عدم دخالت در امور سياسي بودند كه با اخطار جدي كه حضرت امام در روز عيد سعيد فطر 21/4/62 به آنان دادند كه: "... يك دسته ديگر هم كه تزشان اين است كه بگذاريد كه معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد، حضرت صاحب مگر براي چي مي‏آيد؟ حضرت صاحب مي‏آيد معصيت را بردارد، معصيت كنيم كه او بيايد؟ اين اعوجاجات را برداريد، اين دسته بنديها را برداريد. در اين موجي كه الان اين ملت را به پيش مي‏برد در اين موج خودتان را وارد كنيد و برخلاف اين موج حركت نكنيد كه دست و پايتان خواهد شكست." فعاليت و تشكيلات خود را تعطيل كردند. (ع. باقي، 1362: 5)
    ه) از جمله دلايل عقلي كه حضرت امام(س) بر لزوم تشكيل حكومت ارائه مي‏فرمايند اين است كه سنت و رويه پيامبر اكرم(ص) چنين حكم مي‏كند زيرا: اولاً خود تشكيل حكومت دادند و به اجراي قوانين و برقراري نظامات اسلام پرداخته، قاضي نصب نمودند، معاهده و پيمان مي‏بستند، جنگ را فرماندهي مي‏كردند خلاصه احكام حكومتي را به جريان مي‏انداختند. ثانياً: براي بعد از خود نيز به دستور خداوند حاكم تعيين كردند و اين بدين معناست كه حكومت پس از رحلت رسول اكرم(ص) نيز لازم است. (امام خميني(س)؛ زمستان 73:18)
    و) از ديگر موارد لزوم تشكيل حكومت، ضرورت استقرار اجراي احكام، حضرت امام(س) مي‏فرمايند چون ضرورت اجراي احكام، كه تشكيل حكومت رسول اكرم را لازم آورده منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست، و پس از رحلت رسول اكرم(ص) نيز ادامه دارد، طبق آيات شريفه:
    1ـ هذا بلاغ للناس و لينذروا به (ابراهيم: 52) اين (قرآن عظيم) حجت بالغ براي جميع مردم است تا خلايق از آن پند گرفته و خدا ترس شوند.
    2ـ قل يا ايها الناس انما انا لكم نذير مبين (حج: 49) اي رسول ما بگو كه اي مردم من براي شما رسول ترسانندؤ آشكاري بيش نيستم.
    3ـ و ما علمناه الشعر و ما ينبغي له ان هو الاذكر و قرآن مبين (يس: 69) و نه ما او محمد(ص) را شعر آموختيم و نه شاعري شايستؤ مقام اوست بلكه اين كتاب ذكر (الهي) و قرآن روشن (خدا) است.
    احكام اسلام محدود به زمان و مكاني نيست و تا ابد باقي و لازم الاجرا است.
    حضرت امام(س) دلايل ديگري هم نيز مانند: لزوم وجود موسسات و نهاد اجرايي (رويؤ اميرالمومنين علي بن ابي‏طالب(ع» ماهيت و كيفيت قوانين اسلام (احكام مالي، احكام دفاع مالي، احكام حقوق و احكام جزايي) (لزوم انقلاب سياسي) لزوم وحدت اسلامي لزوم نجات مردم مظلوم و محروم را نيز ذكر و توضيح دربارؤ آنها مي‏دهند. (امام خميني(س)؛ زمستان 73: 28ـ 17)
    نتيجه‏گيري
    به نقل از ناشر محترم كتاب بسيار ارزشمند عالمانه و مستدل "ولايت فقيه" حضرت امام خميني(س) فقها در موضوع "ولايت فقيه" بعنوان يك بحث منظم و جامع و مستقل آثار چندان زيادي از خود به جاي نگذاشتند و دليل آنرا بايستي در شرايط سياسي و اجتماعي حاكم بر تاريخ گذشته ممالك اسلامي، تسلط حكومتهاي ظالمانه و استبدادي و ضعف عدم سلطه فقها براي طرح اين موضوع جستجو نمود. البته صرفنظر از اختلاف آرأ و نظرات شيعه در حدود اختيارات و شئون ولايت فقيه در زمان غيبت، عموم فقها در اثبات نوعي ولايت براي فقيه جامع الشرايط اجمالاً اتفاق نظر دارند.
    البته نظر امام در اين مورد كمي متفاوت است ايشان مي‏فرمايند:
    "... چون درگذشته براي تشكيل حكومت و برانداختن تسلط حكام خائن و فاسد به طور دسته جمعي و بالاتفاق قيام نكرديم، و بعضي سستي به خرج دادند و حتي از بحث و تبليغ نظريات و نظامات اسلامي مضايقه نمودند، بلكه بعكس، به دعاگويي حكام ستمكار پرداختند! اين اوضاع به وجود آمد." (امام خميني(س)؛ زمستان 73: 32)
    حضرت امام(س) سپس مسبب تمام بلاياي سياسي، اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي مانند:
    1ـ كـم شدن نفوذ و حاكميت اسلام در جامعه.
    2ـ تجزيه و ناتواني ملت مسلمان.
    3ـ بلااجرا ماندن احكام اسلام.
    4ـ تغيير و تبديل به وجود آمدن در احكام اسلام.
    5ـ نفوذ و سلطه استعمارگران در جوامع مسلمان.
    6ـ غربزدگي مردم مسلمان به دليل سلطه فرهنگي بيگانگان.
    را ناشي از عدم وجود حكومت اسلامي مي‏دانند و اينكه ما قيم و رئيس و تشكيلات رهبري نداشتيم. اصولاً يكي از پايه‏هاي رهبري امام در جريان انقلاب اسلامي ايران اجراي تز تلفيق دين و سياست و خط بطلان كشيدن بر "علمانيت" يا اسلام منهاي سياست بود و در سخنرانيهاي متعدد بر اين موضوع تاكيد فرمودند كه ما فردي بالاتر از خود انبيأ نداريم اين افراد از خودشان گذشتند و حكومت تشكيل دادند.
    حضرت امام(س) در سراسر كتاب ولايت فقيه، با طرح سوالات بسيار روشن و پاسخهاي بسيار متقن فقهي، صريح و قانع كننده انديشؤ اعتقاد به رهبري ولي فقيه و ضرورت تشكيل دولت و حكومت اسلامي را مورد تاكيد و تاييد قرار مي‏دهند و اصول مبنايي زير را يادآور مي‏شوند:
    1ـ تفكر جدايي دين از سياست را شديداً نفي مي‏نمايند.
    2ـ نجات مردم مظلوم و محروم را تكليف الهي كليه مسلمين و به خصوص علما نام مي‏برد.
    3 ـ ضـرورت يـك انقلاب سياسي بنابر حكم عقل و شرع را جايز مي‏شمارند.
    4 ـ اعتقاد به اصل "ولايت فقيه" را بعنوان اساس و پايه تمام وظايف ذكر مي‏نمايند.
    5 ـ دو شـرط اسـاسي "علم به قانون" و "عدالت" را بعنوان شرايط ويژه خداوند براي حاكميت فقيه قيد مي‏نمايند.
    6ـ بنابر نص صريح قرآن برقراري حكومت اسلامي و رهبري ديني را يك امر حتمي و غير قابل اجتناب مي‏دانند.
    مباحث كتاب "ولايت فقيه" پاسخگوي اسلامي و رهبري در طي سيزده جلسه سخنراني در فاصله مورخه 1/11/1348 تا 20/11/1348 و در ايام اقامت آن حضرت در نجف اشرف ايراد گرديد و بعدها به صورت يك كتاب منسجم و منظم درآمد. در آن سالها در تمام كشورهاي اسلامي خفقان سياسي و سلطه بيگانگان و حكومتهاي استبدادي حاكميت داشت، لذا براي رسيدن به جامعه آرماني و استقرار حكومت اسلامي حضرت امام(س) برنامؤ مبارزه و نحوؤ اجرايي آنرا توضيح مي‏دهند و انديشه‏هاي عالمانه خود را به صورت كاربردي و عملي اعلام مي‏نمايند:
    1ـ بايد از قيام سيدالشهدأ درس بگيريم و خود را فداي اسلام نماييم.
    2ـ بـراي تشكيـل حكومت بايد دست از سستي و ناتواني برداريم و باور كنيم كه ما هم قادريم حكومت اسلامي را اداره نماييم.
    3ـ اولين فعاليت ما در اين راه بايستي از طريق تبليغات صورت پذيرد تبليغات و تعليمات دو فعاليت مهم و اساسي ماست.
    4ـ در راه رسيدن به هدف اصلي كه همان تشكيل حكومت اسلامي است بايد جديت نمود و در اين راه ايستادگي و استقامت كـرد.
    5ـ آثار فكري و اخلاقي استعمار در رواج تفكر جدايي دين از سياست را از جامعه بزداييم و با تعليمات صحيح اسلام راستين و واقعي را ترويج نماييم.
    6 ـ حـوزه‏هـاي روحانيـت محل تدريس وتعليم و تبليغ و رهبري مسلمانان است، اين حوزه‏ها كه جاي فقهاي عادل و فضلا و مدرسين و طلاب است بايد از آخوندهاي درباري تصفيه گردد.
    7ـ بـايد افكار مقـدس‏نماهـا را اصلاح نماييم و تكليف خود را با آنها روشن سازيم زيرا اينها مانع اصلاحات و نهضت ما مي‏باشند.
    8ـ در نهايت بايد همه تلاش و مجاهدت نماييم كه حكومتهاي جائر را براندازيم و سپس موسسات قضائي، مالي اقتصادي، فرهنگي و سياسي جديدي براساس اسلام پايه‏گذاري نماييم.
    در خاتمه بايد متذكر گرديد كه حضرت امام(س) نه تنها احيأ كنندؤ انديشه اعتقاد به حكومت اسلامي و رهبري ديني براي جامعه مسلمان ايران بلكه براي همؤ ملتهاي مسلمان بودند. در وصيتنامؤ سياسي ـ الهي حضرت ايشان نه تنها به تمام اقشار و آحاد ملت مسلمان ايران تذكرات و نصايحي را مي‏خوانيم بلكه به ملتهاي مسلمان جهان نيز توصيه‏هايي نمودند و از جمله اينكه:
    "... به ملتهاي اسلامي توصيه مي‏كنم كه از حكومت جمهوري اسلامي و از ملت مجاهد ايران الگو بگيرند و حكومتهاي جائر خود را در صورتيكه به خواست ملتها كه خواست ملت ايران است سر فرود نياورد با تمام قدرت به جاي خود بنشانيد كه مايؤ بدبختي مسلمانان، حكومتهاي وابسته به شرق و غرب مي‏باشند و اكيداً توصيه مي‏كنم كه به بوقهاي تبليغاتي مخالفان اسلام و جمهوري اسلامي گوش فرا ندهيد كه همه كوشش دارند كه اسلام را از صحنه بيرون كنند كه منافع ابرقدرتها تامين شود..." (امام خميني(س)؛ زمستان 73: 102)
    و يا در جاي ديگر مي‏فرمايند:
    "... با كمال جد و عجز از ملتها مي‏خواهم كه از ائمه اطهار و فرهنگ سياسي، اجتماعي اقتصادي، نظامي اين بزرگ راهنمايان عالم بشريت به طور شايسته و به جان و دل و جانفشاني و نثار عزيزان پيروي كنند. از جمله [دست] از فقه سنتي كه بيانگر مكتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتها است چه احكام اوليه و چه ثانويه كه هر دو مكتب فقه اسلامي است، ذره‏اي منحرف نشوند و به وسواس خناسان معاند با حق و مذهب گوش فرا ندهند و بدانند قدمي انحرافي مقدمه سقوط مذهب و احكام اسلامي و حكومت عدل الهي است..." (همان منبع؛ 103)
    دادن جرات و جسارت و بيدارگري مسلمانان از خواب غفلت و ذلت و اشاعه اين باور و حقيقت كه آنها هم مي‏توانند در سايه تعاليم اسلام حكومت تشكيل داده و اداره امور مملكت و ملت خودشان را به دست گيرند از جمله اهداف و نيتهايي بود كه حضرت امام(س) در پايان عمر پربركت و پرخير خودشان در وصيتنامؤ سياسي ـ الهي به خوبي منعكس نموده‏اند از آنجمله:
    "... شما اي مستضعفان جهان و اي كشورهاي اسلامي و مسلمان جهان به پا خيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوي تبليغاتي ابرقدرتها و عمال سرسپرده آنان نترسيد و حكام جنايتكار كه دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزيز تسليم مي‏كنند از كشور خود برانيد و خود و طبقات خدمتگزار متعهد زمام امور را به دست گيرند و همه در زير پرچم پر افتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخيزيد..." (همان منبع؛ 104).
    و باز در جاي ديگر خطاب به علمأ اعلام كشورهاي اسلامي مي‏فرمايند:
    "... علمأ اعلام و خطبأ محترم كشورهاي اسلامي دولتها را دعوت كنند كه از وابستگي به قدرتهاي بزرگ خارجي خود را رها كنند و با ملت خود تفاهم كنند در اين صورت پيروزي را در آغوش خواهند كشيد و نيز ملتها را دعوت به وحدت كنند و از نژاد پرستي كه مخالف دستور اسلام است بپرهيزند و با برادران ايماني خود در هر كشوري و با هر نژادي كه هستند دست برادري دهند كه اسلام بزرگ آنان را برادر خوانده و اگر اين برادري ايماني با همت دولتها و ملتها و با تاييد خداوند متعال روزي تحقق يابد، خواهيد ديد كه بزرگترين قدرت جهان را مسلمين تشكيل مي‏دهند. به اميد روزي كه با خواست پروردگار عالم اين برادري و برابري حاصل شود." (همان منبع؛ 105)
    پاورقيها:
    1. در اينجا ما اصطلاح دولت را مسامحةً به جاي حكومت گرفته‏ايم كه در واقع امر اين دو به مفهوم يكسان نيستند و تفاوت اصولي با يكديگر دارند.
    2. همين نكته وسيله محقق و پژوهشگر انگليسي نيكي كدي ( Niki Keddie(در مقاله‏اي تحت عنوان "آيا آيت‏اللّه خميني يك فرد وحدتگرا است؟" در روزنامه لوموند 22 اوت 1980 در صفحه دوم آورده شده است.
    3. منظور حضرت امام(س) از آخوند درباري كساني هستند كه از حكومتهاي ظالم و ستمگر و فاسد جانبداري كرده و براي بقاي آنان دعا و ثنا مي‏گويند تا سلطان به آنان عطا نمايد.
    منابع:

    1. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    2. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    3. 19. محمدي، دكتر سيد بيوك، "جامعه‏شناسي سياسي"، انتشارات دانشگاه پيام نور، چاپ اول تهران، اسفندماه 1373.
    4. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    5. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    6. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    7. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    8. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    9. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    10. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    11. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    12. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    13. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    14. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    15. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    16. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    17. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    18. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    19. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    20. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.
    21. 18. محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت‏اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.