1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دانلود کتاب موبایل_رمان مخصوص موبایل به یاد مانده | شادی داوودی

شروع موضوع توسط __Marshal__ ‏15/4/11 در انجمن کتاب موبایل

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏16/3/11
    ارسال ها:
    6,704
    تشکر شده:
    298
    امتیاز دستاورد:
    0




    [​IMG] نام کتاب: به یاد مانده
    [​IMG] نویسنده : شادی داوودی
    [​IMG] حجم کتاب : ۴۲۸ کیلوبایت
    [​IMG] ساخته شده با نرم افزار : پرنیان


    [​IMG] قالب کتاب : JAR

    [​IMG] منبع کتاب و وبلاگ نویسنده : BLOGFA.COM


    [​IMG] خلاصه داستان :
    مهناز و افسانه با هم دوست هستند در یک روز که باران بسیار شدیدی میبارد و مهناز نیز با او نیست هم کلاسی ها او را سوار ماشینی میکنند که آن مرد به خواستگاری او میاید . امیر فتحی سرگرد خلبان نیروی هوای که ۱۴ سال از افسانه بزرگتر است مردی فهمید و با شعور و پسر عمو مهناز است . افسانه در ابتدا با این ازدواج مخالف است ولی پدر افسانه خوبیهای امیر را برای افسانه بار میشمرد و از افسانه میخواهد چند بر با امیر بیرون برود اگر باز هم او را نپسندید از ازدواج با او خود داری کند افسانه بعد از چند بار متوجه میشود که امیر پسر خوبی است و چون مادر افسانه میخواهد به دیدار دخترانش در آمریکا برود پدر افسانه پیشنهاد یک عقد را میدهد تا در نبود مادر افسانه آنها مشکلی نداشته باشند تمامه قررها گذشته میشود . یک هفته مانده به عقد پدر افسانه فوت میکند بعد از مراسم مادر افسانه میگوید باید این عقد انجام شود چون این خواسته پدر افسانه بود ، عقد در محضر در سکوت کامل انجام میشود .افسانه از برادره امیر خوشش نمیآید چون او با هرزگی به افسانه نگاه میکند . امیر از او میخواهد در برخورد با رضا رعایت حجابش را بکند تا مسلهٔ پیش نیاد بعد از ازدواج شبهایی که امیر به ماموریت میرفته و افسانه تنها بوده احساس میکند یک نفر به او نگاه میکند تا بد از چند وقت میفهمد او رضاست از ترس فرار میکند و به خانه پدری میرود وقتی امیر به دنبال او میرود و از او میپرسد چرا اینجاست او دروغ میگوید امیر چون شک برده بود با شکنجه از او اقرار میگیرد و بد ۵ ماه او را ول میکند و به ماموریت میرود وقتی برمیگردد متوجه میشود که در اثر شکنجه کتف افسانه از جا در رفته . امیر کتف او را جا میاندازد و به ماموریت میرود بد از ای۵ روز به آنها خبر میدهند که امیر شهید شده وقتی برای شناسایی جسد میروند هر چقدر اصرار میکند که این جنازه مال امیر نیست دیگران میگویند چون مدارک امیر با این شخص بود او امیر است . افسانه میفهمد که باردار نیز هست .او به خانه پدری باز میگردد و سعی میکند خودش مشکلات را حل کند . رضا از او تقاضای ازدواج میکند او که به شدت از رضا بعدش میاید خودش را پنهان میکند و پرسرش را با بدبختی بزرگ میکند . و به همه میگوید روزی که اسیران آزاد شود همسر او باز میگردد او به انتظار مینشیند ، وقتی که تقریبا بیشتره اسیران باز گشتند..




    پسورد:
    PHP:
    www.98ia.com