[I بهروز صفاریان را آخرین بار حدود سالهای 84 و 85 دیده بودم؛ جوانی خوش فکر، باسلیقه و البته کاملا حرفه ای. کمتر خواننده ای بود که سودای کار کردن با بهروز را نداشته باشد. تقریبا همه متفق القول بودند که چنانچه قرار باشد آلبومی یا قطعه ای، هم به جهت کیفیت شنیداری و تکنیکی و هم سلیقه در بازار موفق شود حداقل امضای بهروز را در زیر یک قطعه ی آلبوم نیاز دارد. به جرات می توان گفت که در سالهای رشد و نمو موسیقی پاپ پس از انقلاب بهروز صفاریان اگر بهترین نباشد، یکی از بهترین هاست در جایی که تعداد بهترین ها از جمع انگشتان یک دست بیشتر نمی شود. مدت زیادی است که حضور ندارید! بی هیاهو و بی صدا. آقای صفاریان کجایید؟ مثل همه در پستویی نشسته ایم و کار می کنیم. گاهی با انگیزه و پر انرژی و گاهی افسرده و گوشه گیر. همه چیز دست به دست هم داده تا دیگر آن شوق و حساسیت نباشد؛ بازار بد عرضه ی محصولات، حراج اینترنتی، درهای بسته ارشاد برای صدور مجوز، شاعر بی پروانه و ... گذشته هایی که چندان هم دور نیست، به تلویزیون و مرکز موسیقی آمدم، تکنیک، حس خوب و مهارت در نوازندگی را داشتم. اما تجربه ی کم ولی با انگیزه. کم کم درها باز شد، از لای در با سماجت وارد شده و تمام سعی ام را کردم که از تریبونی که به دست آوردم درست استفاده کنم و از تلویزیون شروع کردم. دوران خوبی بود. ساختم و ساختم، مورد توجه قرار گرفتم، حساس شدم، مسئولیت را حس و تلاش کردم که موثر باشم. ذائقه ی شنیداری مردم برایم مهم بود. مطالعه و کار کردم تا روزی که درهای رادیو و تلویزیون بسته شد. هیچ وقت نفهمیدم چرا؟ تازه همه چیز داشت راه صحیح و سلامت و روند رو به رشد خود را طی می کرد که سیاست گذاریهای مرکز موسیقی چارچوب غیر قابل تصوری را اعمال کرد. تعویض مدیران موسیقی نا آشنا به موسیقی و سعی نافرجام آنها برای آشتی مردم با تلویزیون چراغ سبزی بود برای هنرمندانی که موسیقی فاخر را تا حد تولید سرود پایین کشیدند. ما دیگر تلویزیون را نپذیرفتیم. صف های طولانی صدور مجوز در ارشاد خسته ام کرد و موسیقی زیر زمینی آمد و بازار اشباع شد از نداهایی که موسیقی نبود. بهروز صفاریان جایی برای زیر رفتن نداشت، آرمان ها و ایده هایم در موسیقی هم به مهاجرت وادارم نکرد. آمده بودم و آمده بودیم که جهت موسیقی از آن سوی مرزها را به سوی موسیقی خوب و درست ایران برگردانیم. درها بسته شد و حالا این جا هستم. آقای صفاریان واقعا همه ی موضوع همین است؟ آیا شما خودتان هم میدان را خالی نکردید؟ فکر نمی کنید زود مایوس شدید؟ نه واقعا این طور نیست. من همین الان هم دارم کار می کنم. شاید هم خیلی بیشتر، الان وارد کار تولید هم شده ام. مدیریت هنری و تولید آثار را هم انجام می دهم. موسیقی زندگی من است و برای حضورم نیاز به امکان بروز دارم. در حال حاضر کنسرت ها هم چند در میان مجوز می گیرند و نیمی از آنهایی که مجوز می گیرند، تا روز اجرا لغو می شوند پس سرمایه گذاری مطمئنی نیست. رسانه ی تلویزیون هم سلیقه ها را قبول ندارد. البته تازگیها دوباره از من دعوت به کار شده ولی هنوز مطمئن نیستم که شروعی دوباره در تلویزیون باشد یا نه؟ خود به خود کنار رانده می شویم. هم مردم از من انتظار دارند و هم خودم. نمی توانم معمولی کار کنم پس خود به خود کنار رانده می شوم. مسیر صدور مجوزها راچگونه می بینی؟ به نظر تو مشکل کجاست؟ الان به هر شکل در مسیر موسیقی سنتی، گروهی کارشناس واقعی موسیقی دور هم جمع شدند و با هماهنگی با قوانین حکومتی به یک معیار مشخص رسیدند و کارهای سنتی در تولید و اجرا مشکل کمتری دارند. چرا در موسیقی پاپ اینگونه نشد؟ دقیقا مشکل هم همین جاست. در موسیقی پاپ، متولی آشنا با این نوع موسیقی در مراکز صدور مجوز وجود ندارد. معیار و روند درستی هم برای تعیین چارچوب ها و خطوط قرمز نیست. کسی نیست که با من آهنگساز، یا شاعر و خواننده بنشیند و ایراد و اشکال کار را عنوان کند. کارها در اتاق های در بسته شنیده می شود و رد یا قبول می شود. بدون این که برای رد یا قبول یک اثر، دلیل خاصی اعلام شود. شما در شرایط عادی و مشابه می بینید دو اثر با مختصات مشابه تولید می شود، یکی مجوز می گیرد و دیگری نمی گیرد. من آهنگساز واقعا هنوز نمی دانم محدوده و خطوط من کجاست؟ روزی موسیقی من مجوز می گرفت و پخش می شد حالا نه مجوز می گیرد و نه پخش می شود، دلیلش را هم نمی دانم!!از طرف دیگر یک فرد علاقه مند به خواندن که حالا امکانات مالی تولید یک موسیقی تصویری را دارد، یک کار تولید می کند و از تلویزیون هایی که هیچ گاه نفهمیدم مجازند یا غیر مجاز پخش می شود. همان خواننده بلافاصله ممنوع الکار می شود، آثارش در فضای اینترنتی توزیع می شود، تحت تعقیب قرار می گیرد و سپس اظهار ندامت می کند. بعد همان آلبوم غیر مجاز، مجوز می گیرد. کنسرتش برگزار و از تلویزیون نیز پخش می شود. من این را نمی فهمم. اگر این پیام است به من و امثال من که می بایست این چنین رفتار کنیم، خوب پاسخ این است که برای من امکان غیر مجاز کار کردن نیست. باب خوبی را باز کردید؛ رسانه های خارج از کشور. به نظر شما این رسانه ها چقدر در اشاعه ی موسیقی موثر هستند؟ اصولا نگاهتان به این موضوع چیست؟ من گله مندم. دلم می خواهد این را به گوش صاحبان تلویزیون های لس آنجلسی و به هنرمندانی که در این تلویزیون ها می نشینند، برسانید. آنها باید بدانند که در این سالهای اخیر هرچه دارند را مدیون موسیقی و بر و بچه های داخل کشور هستند و حق ندارند با قیافه های حق به جانب بنشینند و ما را نقدهای مغرضانه کنند. در ده سال گذشته شاید هر اثر ماندگاری که در آن سوی مرزها تولید شده یا مدیون کلام شعرای خوب ما بوده یا موسیقی بی نظیر داخل. آن ها به ما بدهکارند. الان هم که سیل آثار زیرزمینی و روزمینی داخل حسابی بازارهایشان را به هم ریخته است. کاش مسئولان ما اجازه می دادند از این جا دیده و شنیده شویم. باور کنید ما بهترین ظرفیت ها را برای جهانی شدن داریم. تمام ملاحظات را می شناسیم. نمی خواهیم هم خلاف جهت چارچوب های اخلاقی و اجتماعی حرکت کنیم. اگر می خواستیم، الان ما هم آن ور آب ها بودیم. ما تعصب داریم. برای این موسیقی زحمت کشیده ایم و نباید این زحمات به دست یک سری آدم های اقتصادی مصادره شود. ولی از سویی دیگر، چاره ای هم نیست. وقتی فضا برای ارائه ی اثر نیست، ناخودآگاه از هر دریچه و روزنه ای مجبوری وارد شوی. فکر می کنید بهترین راهکاری که می تواند موسیقی ما را از این وضعیت فعلی نجات دهد و به جایگاه خودش بازگرداند چیست؟ کارشناسی متمرکز در موسیقی پاپ. داشتن رسانه ی تصویری معتبر و معتدل و مدیریت های کارشناسانه و ماندگار. فکر نمی کنید بهترین راهکاری که می تواند موسیقی ما را از وضعیت فعلی نجات دهد و به جایگاه حقیقی خودش بازگرداند چیست؟ کارشناسی متمرکز در موسیقی پاپ. داشتن رسانه تصویری معتبر و معتدل و مدیریت های کارشناسانه و ماندگار. وگرنه؟ هنرمندان خوب برای ارائه ی بهترین کارهایشان و حضوری موثر، به کارکردن با خارج از مرز روی می آورند و دیری نمی گذرد که کلیه ی کارهای با ارزش داخل به نام و کام موسیقی لس آنجلس تمام می شود و نوع ارائه ی این آثار، به واسطه ی نوع پرداخت که متاثر از شرایط مکانی آن جا می باشد با نوع مشابه داخلی تفاوت می کند و این تفاوت در جهت استحکام بیشتر، به لحاظ بار مفهومی و موسیقیایی می باشد و به خاطر همین بیشتر هنرمندان به تولیدات داخل اعتقاد بیشتری دارند. اما شنیده نمی شوند و این دست آورد مدیران غیر متخصص در تصمیم گیری موسیقی پاپ می باشد. کمی وارد دنیای خیال شویم. اگر امروز از آقای صفاریان بخواهیم که گروهی را برای سازماندهی موسیقی پاپ جمع کنند، چه خطوط قرمزی را ترسیم می کند؟ کدام اثر را رد می کند؟ به کدام اثر مجوز می دهد؟ آیا واقعا در بین بچه های گروه پاپ، یک انسجام وجود دارد؟ من که طبیعتا نمی توانم ممیزی کنم. کار من خلق اثر است، ولی قطعا کسانی هستند که می توانند این کار را به خوبی و با کارشناسی منطقی و اصول انجام دهند. باید نشست و به حرف هنرمندان گوش کرد و آنان را فهمید. وقتی بشود با نگاه درست و کارشناسانه به آثار نگاه کرد در زمان رد شدن کار مطمئن باشید هیچ حس بدی تولید نمی شود. اگر تبعیض در تایید یا رد آثار نباشد، حتما همه نقشی در بهبود آثار خود خواهند داشت. یعنی آقای صفاریان از این گروه تمکین خواهد کرد؟ حتی اگر باب میلش نباشد؟ قطعا، چرا که نه. وقتی به من فرصتی داده بشود که از کارم دفاع کنم چرا نباید نظر منطقی طرف مقابلم را هم که می دانم کارم را درک می کند و زبان مشترک داریم را نپذیرم؟ تازه مگر تا به حال هم این کار را نکرده ایم؟ تا به حال کجا شنیده اید که همکاران خوب من که صاحب اسم و مارک خودشان هستند، از مجاری غیر مجاز کار کرده باشند؟ هر وقت مجوزی نبوده، سعی کرده ایم راههای دیگری را تجربه و خود را هماهنگ کنیم. آقای صفاریان شما جزو اولین گروه از آهنگسازان ما بودید که برای ضبط آثارتان به خارج از کشور رفتید. در این خصوص دو سوال دارم: اول اینکه به چه دلیل این اتفاق افتاد؟ آیا در داخل کشور ضعف تکنیکی وجود داشت و یا این که فضای کار کردن در خارج از کشور برایتان راحت تر بود؟ و دوم اینکه تجربه های جدیدی از تولید آثار دو ملیتی در سالهای اخیر دیده می شود. با این حرکت موافق هستید یا خیر؟ و آیا این آثار را موفق می دانید؟ به نظر می رسد منظورتان 22 سوال بعدی است، نه 2 سوال! آن زمان کاملا ضعف تکنیکی بود. استودیویی که در دوبی ساخته شده واقعا بی نظیر و وسوسه کننده بود. ولی الان واقعا این را می گویم که به جهت تکنیک، ما خیلی جلوتر از حتی تولید کنندگان ایرانی مقیم آمریکا هستیم و آثار بی نظیری را تولید می کنیم. در مورد سوال بعدی شما باید بگویم راستش نه، خیلی موافق نیستم. موسیقی ما بسیار فاخر و با قدمت تر از خیلی از کشورهای جهان است. زبان موسیقی ما اصلا با تولیداتی که در سال های اخیر به صورت مشترک تولید شده همخوانی ندارد. برای همین هم می بینید که وقتی اثری تولید می شود هیچ اتفاقی نمی افتد. البته استثناهایی وجود دارد اما تا به بلوغ رسیدن آن به زمان احتیاج دارد. آثار قبلی همین خوانندگان به مراتب از سوی جامعه پذیرش بیشتری داشت. این موضوع در آمار فروش و ماندگاری اثر کاملا مشهود است. ولی سوال من این است که چرا تولید آثار مشترک؟ باور کنید موسیقی خود ما کاملا استحقاق جهانی شدن آن هم در بهترین نوع را دارد و من مطمئن هستم اگر کمی فضا با ما یاری بیشتری کند این امکان وجود دارد که ستارگان بزرگی از موسیقی ما در جهان بدرخشند. و حرف آخر؟ این سوالی است که من همیشه با آن مشکل دارم! هر وقت که قرار است حرف آخر را بزنم هیچ چیز از ذهنم نمی گذرد! شاید این همان دلیل مهم ماندگاری یک هنرمند باشد. هنرمند پایان و انتهایی ندارد.