انالله و انا الیه راجعون آهای آدمیان! به چشمان خود بیاموزید که نگاه به کسی نیندازند اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند. اهای عاشقان! اینک که پا در این راه دشوار گذاشته اید،با صداقت عشق را ابراز کنید.تنها عاشق یک دل باشید،تنها به یک نفر دل ببندید و با" یک رنگی" و" یک دلی" زندگی کنید. اهای عاشقان! به عشق خود وفادار باشید،تا پایان راه با عشق باشید و از ته دل عشق را دوست داشته باشید. اهای عاشقان! با تمام وجود عاشق شوید و با اراده و اطمینان پا در این راه بگذارید.رسم عاشقی دروغ و خیانت نیست،رسم عاشقی صداقت است.پس سر لوحه و الگوی خود را صداقت قرار دهید. اهای عاشقان! نه لازم است مجنون باشید،و نه فرهاد.تنها خودتان باشید،همین و بس. اهای عاشقان! ساده نباشید.عشق را از ته دل بخواهید و انتظار عشق را حتی تا پای مرگ بکشید. اهای عاشقان! عشق را برای قلبش بخواهید ،نه برای هوس و خوشگذرانی و گذراندن لحظه های زندگی.با هدف عاشق شوید و با عشق نیز از این دنیا بروید. مدیر درصورتی که صلاح دیدی میتونید این بخش رو پاک کنی هرهرهر هههه
پاسخ : وصیت کنید قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم. به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم. چون تمام آرزوهایم را به گور میبرم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم بشود.
پاسخ : وصیت کنید آی آدما گوش بکنید وصیت من آی شمایی که میگیرین رو دوشتون جنازه من دستای منو از توی تابوت بیرون بذارین تا که بدونن هیچی از این دنیا نبردم خالین این دستای من تورو خدا موهای منو شونه نکشید تا که بدونن دست نوازش نکشیدن رو سر من اگه کسی سراغمو ازتون گرفت تو رو خدا نذارین بره آخه اونه قاتل من بگید چشاش به در بود نیومدی سراغش بگید به یاد تو بود نیومدی سراغش بگید که تک پرت بود نیومدی سراغش بگید که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش آی آدما گوش بکنید وصیت من آی شمایی که میگیرین رو دوشتون جنازه من دستای منو از توی تابوت بیرون بذارین تا که بدونن هیچی از این دنیا نبردم خالین این دستای من تورو خدا موهای منو شونه نکشید تا که بدونن دست نوازش نکشیدن رو سر من اگه کسی سراغمو ازتون گرفت تو رو خدا نذارین بره آخه اونه قاتل من بگید چشاش به در بود نیومدی سراغش بگید به یاد تو بود نیومدی سراغش بگید که تک پرت بود نیومدی سراغش بگید که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش
پاسخ : وصیت کنید شاید روزی فرا برسد که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است. در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند. چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب ، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که ازقلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند وکمکش کنید تا زنده بماند ونوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید. هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند ودخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند. اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند …
پاسخ : وصیت کنید انالله و انا الیه راجعون اینجانب ل فرزند ر در صحت عقل وصیت میکنم: کفن و دفن ماده ۱ - پیکرم با رعایت تمامی شعائر مذهبی به خاک سپرده شود. نماز میت اقامه شود و از عر زدن بالای کفن باز شدهام دریغ نشود. از این کارهایی که توی قبر میکنند اعم از شانه تکان دادن و به پهلو خواباندن و ورد خواندن توی گوش کلهم انجام شود. ماده ۲ - مراسم سوم و هفتم و چهلم و سال و الخ با رعایت تمام جزئیات و دعوت از یک چپ فسیل ارزان قیمت جهت سخنرانی در وصف خدمات من به کارگران، در مسجد برگزار شود. تبصره یک: از این مسجدهایی که مراسم را با میز و صندلی برگزار میکنند نباشد. قشنگ هیاتی کنار هم بنشینند و چای و خرمایشان را بخورند. تبصره دو: برای سخنرانی دکتر ف.ر را پیشنهاد می کنم. ماده ۳ - شام و نهار مراسم ها بنا به صلاحدید پدرم باشد. اصراری ندارم. تبصره یک: اگر تصمیم به غذا دادن گرفته شد مرغ نباشد که یکی سینه بخواهد و یکی ران و خلاصه پسرها با این حرفها وسط مراسم عزای من خودشان را خراب کنند و کرکر بخندند. کباب کوبیده بدهید و عزیز مراقب باشد دخترها هره کره نکنند. تبصره دو: سهم بچهها را کامل بدهید. ماده ۴ - من را در امامزاده ج دفن کنید. اگر امامزاده ج جا نداشت هر جا غیر از بهشت زهرا. با این قبرهای سری دوزی شده بهشت زهرا که شبیه کارخانه تدفین است و مرده ها شبیه مواد خام تولیدش هستند حال نمی کنم. ماده ۵ - واضح است که مواد بالا تماما جهت جلب رضایت خاطر والدینم است. آنها میتوانند در هر کدام از این مواد دخل و تصرف کنند. تبصره یک: اگر آنها آنقدر از خودگذشته بودند که عمیقا دلشان بخواهد بنا به اعتقاد من با جنازهام رفتار کنند عرض می کنم که اصولا اهمیتی ندارد. میتوانند هربلایی سر جنازهام بیاورند جز اینکه مثل قرتیها بسوزانندش. تبصره دو: بد نیست به گزینه اهدا به باغ وحش پارک ارم جهت سیر کردن شیرهای گرسنه هم فکر شود. ماده ۶ - اگر «م» در تمامی مراسمها در صف مقدم نبود تبصره یک ماده 7 و همچنین ماده 10 اجرا نشوند. ارث ماده ۷ - تمام چیز مثقال اموالم در اولین فرصت فروخته شود و به مصرف مسافرت و خوشگذرانی والدینم برسد. در واقع من در تمام این سالها فقط به این دلیل مستقل نشدم که شرایط عیاشی در خانه پدری مهیا بود و با توجه به اینکه می دانم کارهای من با اعتقادات والدینم نمی خواند از طریق این ارث می خواهم عامدا «ندید گرفتنشان» را جبران کنم. تبصره یک: اگر والدینم مکه، کربلا، نجف و کلا مکانهای مذهبی را برای خوشگذرانی انتخاب کردند بدون سئوال و جواب و گوش دادن به توجیهاتشان پس گرفته و به «م» برسد تا او عیاشی کند. تبصره دو: اگر او هم ور حاج جبارش ورم کرد و خواست سرمایهگذاری کند سهمم به مصرف گربههای بی خانمان شهر تهران برسد. (منظور این است که با اموال من سرمایهگذاری دنیوی و اخروی نشود. فیالمجلس در راه عیش و نوش به جریان بیافتد.) تبصره سه: «م» خباثت را کنار بگذارد و به جای فراهم کردن شرایط اجرای تبصره اول به پدرم یاد بدهد که عیاشی فقط کباب باد زدن توی باغ نیست. می تواند تا قبل از عملی شدن پیش برود و در صورت نیاز او را با آق رضا کرجی آشنا کند. ماده ۸ - عینکم به خانم «س» برسد که در زمان زنده بودنم دهنم را زد بسکه پرسید چند خریدی و از کجا و آیا قسطی هم میشود. تبصره: در صورتی که عرضه نداشت آقای «ع» ساده دل را برای ازدواج متقاعد کند بهتر است برود بمیرد، مثل حالای من. عینکم هم به همان مصرفی که در تبصره دوم ماده ۷ آمده برسد. ماده ۹ - کتابخانهام به همسر آقای «الف-م» برسد که رندانه عاشق تیر و تختهاش شد بیآنکه به کتابهایم توجهی نشان بدهد و حتی گفت «چه چیزهایی میشود توش چید» و وقتی من گفتم کریستال؟ چشمهایش برق زدند. ماده ۱۰ - کتابها، فیلمها و تمامی وسایل اتاقم به «م» برسد. به این شروط: بند یک: پس از مرگم او اولین نفری باشد که وارد اتاقم بشود و تمام گوشه موشهها را خوب نگاه کند که گندی به جا نگذاشته باشم. بند دو: چون هیچ ضمانتی وجود ندارد مراما قول بدهد که حافظه کامپیوترم را بپکاند یا لااقل فایلهای عکس بندگان خدا را پاک کند. هر چند میدانم آخر سر کمپلت میفروشد به یک نوجوان حـ.شری. بند سه: لوازم بهداشتی که توی جعبهای در کمدم قرار دارد را یا به مصرف برساند و یا به هر ترتیب از آن خانه دور کند. بند چهار: نرود توی مایههای «رفیق از دست داده» تا از مرگ من نردبانی بسازد برای تور کردم مادام خ. در این صورت مش قل و زمبه است. بند پنج: سیم کارتم را بفروشد و با پولش یک حال مختصری به آقای «م-موتورساز» بدهد که زندگی را برای جفتمان هدفدار کرد. بند شش: بیخیال سهمش از این دوربینه بشود و آن را یک جوری برساند به بیچارههایی که جلوی در سینما زار میزنند و فکر میکنند تنها دلیل فیلم نساختنشان نداشتن امکانات است. مخصوصا برای خنده برساند به دست اینهایی که قصد دارند یک فیلم عرفانی مدرن بسازند. اینهایی که در ادبیات بیضایی را میپرستند و مونولوگ آخر گرگدن یونسکو را حفظ کردهاند. خودش میداند. ماده ۱۱ - سطل فلزی فیلتر سیگارهایم به مادرم برسد بسکه تا دو روز خانه نبودم برش داشت و تغییر کاربری داد. ماده ۱۲ - فندکهای رومیزی درشکهای، شیری، اسبی و سماوری را که الف در سفرهای مختلف برایم سوقاتی آورد به اضافه تمام جاسیگاریهایم به آقای «م-شیرازی» برسد. به پاس یک عمر کام سنگین گرفتن از وینستون قرمز. باقیات الصالحات ماده ۱۳ - هر چند میدانم تا هفت هشت نسل بعد از من کتابهایم به درد هیچ کدام از اعضای آن خانواده نمیخورد اما مثل آقای صفار درباره اثرات مخرب این کتابها هشدار میدهم و توصیه میکنم اگر به هر دلیلی ماده ۱۰ اجرا نشد کتابها را یکجا به بزخرهای میدان انقلاب بفروشید. درباره تبعات عدم اجرای این بند همینقدر عرض کنم که بچه اصولا حالیش نیست. فکر میکند هرچیزی را که بشود خواند باید خواند. مثلا من به طور اتفاقی فارسی خواندن را با «داستان راستان» علامه شهید دکتر و الخ مرتضی مطهری شروع کردم و کار به جایی رسید که در طول زندگی پرخیر و برکتم دهن تک تکتان را آسفالت نمودم. حالا فرض کنید بچهای خواندن را با کافکای دایی جون مرحوم شروع کند. خودتان تهش را حدس بزنید. ماده ۱۴ - برای نسلهای بعدی مخصوصا بچههای احتمالی خواهرهایم از چاخان درباره شخصیت علمی-ادبی-فرهنگی-هنری دایی جون مرحوم کم نگذارید. یک طوری پروپاگاندا کنید که بچه خیال برش دارد «ببینی چی بوده». برای روحیهشان خوب است. در مورد ما که جواب داد. تبصره: روزنامههای ۱۷-۱۸ سالگیام را به گمانم مادرم قایم کرده. برای آنکه بچه به محض آنکه به سن عقل رسید متوجه تبلیغات نشود بهتر است معدوم شوند و کلا اسمم را هم بهشان کج و کوج بگویید چون میتوانند با یک سرچ ساده در گوگل کل زندگیام را بخوانند و آنوقت دستتان رو می شود. بهتر است یک چیزهای کلی در مورد اینکه فلانی چه قله هایی را فتح کرد و خلاصه ابر مردی بود بگویید و وارد جزئیات نشوید. ماده 15 - اگر بعد از مرگم زنی ادعا کرد از من بچه ای دارد به فرزندی قبولش کنید. چون اولا زندگی جنسی بی نظمی داشتم و اصلا بعید نیست راست گفته باشد. دوما. بگیریم صدی نود دروغ می گوید. خب. مگر من نباید نسلتان را ادامه می دادم؟ ایناهش! تبصره: اگر بچه دختر بود بگویید فلانی مشکلاتی داشته که اساسا بچه دار نمی شده. مدارک پزشکی اش را هم اگر دادگاه خواست می سپارم آقای دکتر ه جور کند. خیرات ماده 16 - چند سال پیش در یکی از این شهرهای جنوبی برای کاری رفته بودم. پرواز برگشتم ساعت شش بود و من از هفت صبح تا چهار بعدازظهر توی شهر سگدو زده می زدم و تازه کارم تمام شده بود. فقط هزارتومن پول توی جیبم بود که باید کرایه ماشین میدادم تا فرودگاه و کارت بانک و تنخواه اداره ای که برایش به سفر آمده بودم را هم توی کیفم جاگذاشته بودم. خلاصه گرسنه بودم و نفهمیدم چطور شد که یکهو دیدم یک سینی پر از نان و پنیر و خرمای ساندیچی جلویم ظاهر شد. به طرز خطرناکی چسبید آنچنان که کم مانده بود شهادتین را بگویم و به راه راست بازگردم و بروم آن دنیا و شفاعت مرحومی که برایش خیرات داده بودند را بکنم. از همین چیزها خیرات کنید. حق الناس ماده 17 - قرضی ندارم و طلبم هم از بیچاره هایی است که شرم می کنید وصولش کنید. کلا بی خیال. ماده 18 - در زندگی یک مورد ازاله بکارت داشتم که گاهی اوقات روی وجدانم است. هرچند قضیه زیاد جدی نیست و اصلا حالا که خوب فکر می کنم به این نتیجه می رسم که بهم تجاوز شده ولی محض محکم کاری «م» یک حلال بودی بطلبد. حلال هم نکرد به درک. دایورت کند به چیز جنازه ام. تازه به گمانم طرف می خواست برود بازیگر بشود. «م» می تواند به عنوان وارث من یک سهمی از قراردادهای احتمالی اش را هم بگیرد چون راهش را برای رسیدن به هدف هموار کردم.