1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

با او، «شكارچي بزرگ» برمي‌گرديم

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏10/4/11 در انجمن سینمای ایران

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    خبرگزاري فارس: رضا ثروتي به بهانه تعويق اجراي عجايب المخلوقات نوشت: تماشاگران امروز جان او به خطر افتاده است، سرتان را درد نياورم اين بار سرطان مي‌خواهد نقش او را بازي كند، وعده مي‌دهيم كه تنها چند ماه ديگر، فقط و فقط و فقط چند ماه ديگر با او، شكارچي بزرگ، به سراغ شما بياييم.
    [​IMG]

    به گزارش خبرگزاري فارس، رضا ثروتي كارگردان نمايش «عجايب‌المخلوقات» در پي بيماري مجيد بهرامي يكي از بازيگران اين نمايش دست‌نوشته را به عنوان يادداشت منتشر كرد كه متن آن به شرح ذيل است:
    پنج ماهي هست كه بازيگرانم تمرينات طولاني مدت هر روزه را از سر مي‌گذرانند. تمرين‌هايي كه در آن ياد گرفتند هيچ كس به تنهايي نبايد ديده شود بلكه بايد تماشاگر را به ديدار با جماعتي دعوت كرد كه هيچ يك قصد خود نمايي ندارند.
    اصلا ايده‌ اصلي نمايش ديدار با يك كلوني گوشتي است، آدم‌هايي كه هيچ هويت و شخصيت مستقلي ندارند؛ جماعتي سرگردان كه تحت تاثير قدرتي ناشناخته مدام دگرديسي مي‌يابند و هيچ كلامي نمي‌گويند. انگار كه هيچ اتفاقي نيافتاده است.
    اين نگاه به بازي تنها در صورتي شكل خواهد گرفت كه بازيگر ايثار كند. نه براي خود، براي ديگري، براي همه.
    اغراق نمي‌كنم اگر بگويم اين ايثار در نمايش ما اتفاق افتاد، اغراق نمي كنم اگر بگويم آغوش كشيدن بازيگران و تكان خوردن شانه‌هايشان را بارها در طول تمرينات ديده‌ام، حالا كه اين مطلب را مي‌نويسم مدام به اين فكر مي‌كنم اگر روزي او نباشد، آيا آن جماعت ديده مي‌شوند يا نه؛ به اين فكر مي‌كنم آيا او تنها يك بازيگر است مثل تمامي بازيگرها؛ نه او همه‌ ماست.
    اگر روزي نباشد، اگر كسي ديگر جايگزين او شود، ما ديگر آن همه نيستيم.
    همه ما نه در چند روزي كه از اجراهايمان مي‌گذرد، نه در آنچه روي صحنه ديده مي‌شود بلكه در چندين ماهي كه كه كسي نبود و نديد، همه ما در تكان شانه‌ها و لبخندهايمان شكل گرفت.
    بي اغراق مي‌گويم هيچ يك از ما نمي‌تواند اجراي عجايب المخلوقات را بدون او متصور شود. عجيب الخلقه‌اي كه هيچوقت لبخند كودكانه‌اي كه بر لبانش هست پاك نمي‌شود.
    بازيگري كه هيچ چيز را روي صحنه غير ممكن نمي‌داند، بازيگري كه تنها لذتش قرباني كردن جان است در برابر تماشاگر. به ياد مي آوريد او را كه ساعتي در استخري از گل غوطه مي‌خورد و سر آخر چشم در چشم شما خود سوزي مي‌كرد.
    تماشاگران، امروز جان او به خطر افتاده است، سرتان را درد نياورم اين بار سرطان مي‌خواهد نقش او را بازي كند. اين را نه ما مي‌گوييم نه او، پزشكان مي‌گويند.
    بازيگر عزيزم در كتاب صورت‌ها نوشته است: اگر بيماريم را ديديد به او بخنديد و بگوييد شكار تو اين بار شكارچي توست.
    و ما عجيب الخلقه‌ها اين جمله را تنها يك جمله شاعرانه و اميدوارانه نمي‌دانيم.
    اين شكار حقيقتي است كه تنها چند ماه طول مي‌كشد، به اندازه همان تمرين‌ها كه گفتم. اصلا شايد اين توقف خود تمريني باشد براي غير حرفه‌اي شدن.
    تمريني كه من و گروه اجرايي‌ام به هيچ قيمتي نمي‌خواهيم از دستش دهيم، تا خدا نكند، مبادا زبانم لال ، روزي انگ حرفه‌اي شدن را به دوش بكشيم .
    حرفه‌اي‌هايي كه همه چيز را تنها بر روي صحنه مي‌بينند و يك زندگي چندين ماهه را ( بخوانيد تئاتر ) همچون اداره‌اي كه در آن كارت مي‌زنند مي‌پندارند؛ پس تماشاگران، وعده مي‌دهيم كه تنها چند ماه ديگر، فقط و فقط و فقط چند ماه ديگر با او، شكارچي بزرگ، به سراغ شما بياييم. شكارچي بزرگي كه اين بار مرگ را از پا در مي‌آورد؛ با او، يكي از ما، همه.