1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه وحشی بافقی و اشعارش

شروع موضوع توسط af3hin ‏6/4/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    ای مرغ سحر حسرت بستان که داری​

    این ناله به اندازهٔ حرمان که داری
    ای خشک لب بادیه این سوز جگر تاب​

    در آرزوی چشمهٔ حیوان که داری
    ای پای طلب اینهمه خون بسته جراحت​

    از زخم مغیلان بیابان که داری
    پژمرده شد ای زرد گیا برگ امیدت​

    امید نم از چشمهٔ حیوان که داری
    ای شعلهٔ افروخته این جان پر آتش​

    تیز از اثر جنبش دامان که داری
    ما خود همه دانند که از تیر که نالیم​

    این ناله تو از تیزی مژگان که داری
    وحشی سخنان تو عجب سینه گداز است
    این گرمی طبع از تف پنهان که داری​
     
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    ی آنکه عرض حال من زار کرده-ای

    با او کدام درد من اظهار کرده ای


    آزاد کن ز راه کرم گر نمی-کشی

    ما را چه بی-گناه گرفتار کرده-ای


    تا من خجل شوم که بد غیر گفته-ام

    دایم سخن ز نیکی اغیار کرده-ای


    تا جان دهم ز شوق چو این مژده بشنوم

    آهنگ پرسش من بیمار کرده-ای


    وحشی به کار غیر اگر شهره-ای چه شد

    نقد حیات صرف در این کار کرده ای
     
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    گله-ای دارم از تو و گله-ای
    که نگنجد به هیچ حوصله-ای
    گله-ای دود در دماغم از آن
    گله-ای باد بر چراغم از آن

    نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
    آن خط غلامی که ندادیم دریدیم
    در دست نداریم بجز خار ملامت
    زان دامن گل کز چمن وصل نچیدیم
    این راه نه راهیست عنان بازکش ای دل
    دیدی که درین یک دو سه منزل چه کشیدیم
    مانند سگ هرزه رو صید ندیده
    بیهوده دویدیم و چه بیهود دویدیم
    وحشی به فریب همه کس می-روی از راه
    بگذار که ما ساده دلی چون تو ندیدیم
     
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    كجا در بزم او جاي چو من ديوانه اي باشد

    مقام همچو من ديوانه اي ، ويرانه اي باشد

    چو مجنون تازه سازم داستان عشق و رسوايي

    كه اين هم در ميان مردمان افسانه اي باشد

    من و شمعي كه باشد قدر عاشق آنقدر پيشش

    كه چون خود را بسوزد كمتر از پروانه اي باشد

    ميان آشنايان هر چه مي خواهي بكن با من

    ولي خوارم مكن چندين اگر بيگانه اي باشد

    مگو وحشي كجا مي باشد اي سلطان مهرويان

    كجا باشد مقامش ، گوشه ميخانه اي باشد
     
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    در آغاز محبت گر وفا کردی چه می-کردم​

    دل من برده بنیاد جفا کردی چه می-کردم​

    هنوزم مبتلا نا کرده کشت از تیغ استغنا​

    دلم را گر به لطفی مبتلا کردی چه می-کردم​

    نگار آشنا کش دلبر بیگانه سوز من​

    مرا با خویشتن گر آشنا کردی چه می-کردم​

    بجز جور و جفا کردی نکرد آن مه بحمداله​

    اگر بعد از وفا این کارها کردی چه می-کردم​

    شدم آگاه زود از خوی آن بیداد جو وحشی​

    دلم گر خو به آن شوخ بلا کردی چه می-کردم​
     
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    نو بهار آمد ولی بی دوستان در بوستان

    آتشین میلیست در چشمم نهال ارغوان

    تا گل سوری بخندد ساقی بزم بهار

    ریخت در جام زمرد فام خیری زعفران

    غنچه کی خندد بروی بلبل شب زنده دار

    گر نیندازد نسیم صبح خود را در میان

    بر سر هر شاخ گل مرغی خوش الحان و مرا

    مهر خاموشیست چون برگ شقایق بر زبان

    غنچه با مرغ سحر خوان سرگران گردیده بود

    از کناری باد صبح انداخت خود را در میان
     
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد​

    انتقال عهد فارغ بالی از جانم کشد
    بر در میخانه من خواهم که آید غمزه مست
    گه میانم گیرد و گاهی گریبانم کشد
    پر نگاهی کو که چون بر دل گشاید تیر ناز​

    از پی هم سد نگه تازد که پیکانم کشد
    سرمه-ای خواهم که جز یک رو نبینم ، عشق کو​

    تا به میل آتشین در چشم گریانم کشد
    گلشن شوقی هوس دارم که رضوان از بهشت​

    بر در باغ آید و سوی گلستانم کشد
    وعده گاهی کو که چون نومید برخیزم ز وصل​

    دست امید وفای وعده دامانم کشد
    در کدامین چشم جویم آن نگاه بردگی​

    کاشکارا گویدم برخیز و پنهانم کشد
    آن غزالی را که وحشی خواهد ار واقع شود​

    دهر بس نیت که از طبع غزلخوانم کشد
     
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    غم هجوم آورده مي دانم كه زارم مي كشد

    وين غم ديگر كه دور از روي يارم مي كشد

    مي كشد صد بار هر ساعت من بد روز را

    من نمي دانم كه روزي چند بارم مي كشد

    گريه كن بر حسرت و درد من اي ابر بهار

    كين چنين فصلي غم آن گلعذارم مي كشد

    شب هلاكم مي كند انديشه غمهاي روز

    روز فكر محنت شبهاي تارم مي كشد

    گفته خواهم كشت وحشي را به صد بيداد زود

    دير مي آيد مگر از انتظارم مي كشد
     
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    هم مگر فيض توام نطق و بياني بدهد

    در خور شكر عطاي تو زباني بدهد

    آن جواهر كه توان كرد نثار تو كم است

    هم مگر همت تو بحري و كاني بدهد

    چشمه فيض گشا خاطر فياض شماست

    وه چه باشد كه به ما طبع رواني بدهد

    وحشي از عهده شكر تو نيايد بيرون

    عذر اين خواهد اگر عمر اماني بدهد
     
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    یاران همه کردند سفر بودن ما چیست؟


    ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست

    یاران همه کردند سفر بودن ما چیست

    بشتاب رفیقا که عزیزان همه رفتند

    ساکن شدن و راه نپیمودن ما چیست

    ای چرخ همان گیر که از جور تو مردیم

    هر دم المی بر الم افزودن ما چیست

    گر زخم غمی بر جگر ریش نداریم

    رخساره به خون جگر آلودن ما چیست

    وحشی چو تغافل زده از ما گذرد یار

    افتادن و بر خاک جبین سودن ما چیست