1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه وحشی بافقی و اشعارش

شروع موضوع توسط af3hin ‏6/4/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    هيچكس چشم به سوي من بيمار نكرد

    كه به جان دادن من گريه بسيار نكرد

    كه مرا در نظر آورد كه از غايت ناز

    چين بر ابرو نزد و روي به ديوار نكرد

    هيچ سنگين دل بيرحم به غير از تو نبود

    كه سرود غم من در دل او كار نكرد

    روح آن كشته غم شاد كه تا بود دمي

    يار غم بود و شكايت ز غم يار نكرد

    روز مردن ز تو وحشي گله ها داشت ولي

    رفت از كار زبان وي و اظهار نكرد​




    ​
     
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    در آن ديار كه هجران بود حيات نباشد

    اساس زندگي خضر را ثبات نباشد

    منادي است ز هجران كه هر كه بندي شد

    ز بند خانه ما ديگرش نجات نباشد

    مبين به ظاهر بي لطيفش كه هست بتان را

    تغافلي كه كم از هيچ التفات نباشد

    متاعهاي وفا هست در دكانچه عشقم

    كه در سراسر بازار كائنات نباشد

    به مذهب كه عمل مي كني و كيش كه داري

    كه گفته است كه حسن تو را زكات نباشد

    بساط دوري و شطرنج غايبانه به خوبان

    به خود فرو شده وحشي عجب كه مات نباشد​
     
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    سپهر قصد من زار ناتوان دارد
    که بر میان کمر کین ز کهکشان دارد

    جفاى چرخ نه امروز می رود بر من
    به ما عداوت دیرینه در میان دارد

    به کنج بی کسى و غربتم من آن مرغى
    که سنگ تفرقه دورش ز آشیان دارد

    منم خرابه نشینى که گلخن تابان
    به پیش کلبه ى من حکم بوستان دارد

    منم که سنگ حوادث مدام در دل سخت
    به قصد سوختنم آتشى نهان دارد

    کسى که کرد نظر بر رخ خزانى من
    سرشک دمبدم از دیده ها روان دارد

    چه سازم آه که از بخت واژگونه من
    بعکس گشت خواصى که زعفران دارد

    دلا اگر طلبى سایه ى هماى شرف
    مشو ملول گرت چرخ ناتوان دارد

    ز ضعف خویش برآ خوش از آن جهت که هماى
    ز هر چه هست توجه به استخوان دارد

    گرت دهد به مثل زال چرخ گرده ى مهر
    چو سگ بر آن ندوى کان ترا زیان دارد

    بدوز دیده ز مکرش که ریزه ى سوزن
    پى هلاک تو اندر میان نان دارد

    کسى ز معرکه ها سرخ رو برون آید
    که سینه صاف چو تیغ است و یک زبان دارد

    چو کلک تیره نهادى که می شود دو زبان
    همیشه روسیهى پیش مردمان دارد

    ز دستبرد اراذل مدام دربند است
    چو زر کسى که دل خلق شادمان دارد

    کسى که مار صفت در طریق آزار است
    مدام بر سر گنج طرب مکان دارد

    خود آن که پشت بر اهل زمانه کرد چو ما
    رخ طلب به ره صاحب الزمان دارد

    شه سریر ولایت محمد بن حسن
    که حکم بر سر ابناى انس و جان دارد

    کفش که طعنه به لطف و سخاى بحر زند
    دلش که خنده به جود و عطاى کان دارد

    به یک گداى فرومایه صرف می سازد
    به یک فقیر تهى کیسه در میان دارد​
     
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    غلام عشق حاشا كز جفاي يار بگريزد

    نه عاشق بلهوس باشد كه از آزار بگريزد

    ببر گر بلبلي دردسر بيهوده از گلشن

    كه گويد عاشق روي گلم وز خار بگريزد

    نباشد بي وفا گل بلكه مرغي بي وفا باشد

    كه چون گل را نماند خوبي رخسار بگريزد

    بس است اين طعنه از پروانه تا جاويد بلبل را

    كه رنگ و بوي گل چون رفت از گلزار بگريزد

    چرا از نسبت خود عشق را تهمت نهد وحشي

    كسـي كز جور يار و طعنه اغيار بگريزد​
     
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    پي خدنگ ، جگرگون به خون مردم كرد

    بهانه ساخت كه شنجرف بوده ! پي گم كرد

    تبسمي ز لب دلفريب او ديدم

    كه هر چه با دل من كرد آن تبسم كرد

    چنان شدم ز غم و غصه جدايي دوست

    كه ديد دشمن اگر حال من ، ترحم كرد

    ز سنگ تفرقه ايمن نشست صاف دلي

    كه رفت و تكيه به ديوار دير چون خم كرد

    نگفت يار كه داد از كه مي زند وحشي

    اگر چه بر در او عمرها تظلم كرد​
     
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    كاري نشد از پيش و ز كف نقد بقا شد

    اين نقد بقا چيست كه بيهوده فنا شد

    اظهار محبت به سگ كوي تو كرديم

    گفتيم مگر دوست شود دشمن ما شد

    دل خون شد و از ديده خونابه فشان رفت

    تا رفته اي از ديده چه گويم كه چه ها شد

    با جلوه حسنت چه كند اين تن چون كاه

    انوار تجلي است كز آن كوه ز پا شد

    رفتيم به خواب غم از افسانه وحشي

    او را كه به عشـرتكده ما راهنما شد​
     
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    کسـي كز رشك من محروم از آن پيمان شكن گريد

    اگر در بزم او بيند مرا ، بر حال من گريد

    به بزم عيش بي دردان به جانم ، كو غم آبادي

    كه سوزد يك طرف مجنون و يك سو كوهكن گريد

    چه مي پرسي حديث درد پروري كه احوالش

    كسي هرگز نفهمد بس كه هنگام سخن گريد

    نشينم من هم از اندوه و دور از كوي او گريم

    غريب و دردمندي هر كجا دور از وطن گريد

    برو اي پندگو بگذار وحشي را كه اين مسكين

    دمي بنشيند و بر روزگار خويشتن گريد​
     
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    پي وصلش نخواهم زود ياري در ميان افتد

    كه شوق افزون شود چون روزگاري در ميان افتد

    به خود دادم قرار صبر بي او يك دو روز اما

    از- آن ترسم كه ناگه روزگاري در ميان افتد

    فغان كز دست شد كارم ز هجر و كارسازان را

    ز ضعف طالعم هر روز كاري در ميان افتد

    خوش آن روزي كه چون گويند پيشت حرف مشتاقان

    حديث درد من هم از كناري در ميان افتد​
     
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    عشق گوبي عزتم كن ، عشق و خواري گفته اند

    عاشقي را مايه بي اعتباري گفته اند

    كوه محنت بر دلم نه منتت بر جان من

    عاشقي را ركن اعظم بردباري گفته اند

    پاي تا سر بيم و اميدم كه طور عشق را

    غايت نوميدي و اميدواري گفته اند

    پيش من هست احتراز از چشم و دل از غير دوست

    آنچه اهل تقويش پرهيزگاري گفته اند

    راست شد دل با رضاي يار و رست از هجر و وصل

    آري آري راستي و رستگاري گفته اند

    من مريد عشق گر ارشاد آن شد حاصلم

    آن صفت كش نام ، موت اختياري گفته اند

    زيستن فرع است وحشي ، اصل پاس دوستي است

    جان و سهل است اول حفظ ياري گفته اند​
     
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : وحشی بافقی " بیوگرافی و گلچین اشعار "

    باغ تو را نظارگياني كه ديده اند

    گفتند سبزه هاي خوشش بر دميده اند

    در بوستان حسن تو گل بر سر گل است

    در بسته بوده اي و گلش را نچيده اند

    اي باد سرگذشت جدايي به گل بگوي

    زين بلبلان كه سر به پر اندر كشيده اند

    آيا چگونه مي گذرد تلخي قفس

    بر طوطيان كه بر شكرستان پريده اند

    شكرت به خون رقم شود از سر بري به جور

    عشاق را زبان شكايت بريده اند

    از بي حقيقتي است شكايت ز مردي

    كز بهر ما هزار حكايت شنيده اند

    وحشي بيا كه آمده آن بلهوس گداز

    زرهاي كم عيار به آتش كشيده اند​