پاسخ : يه يادگاري........... تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت-میتوان گفت که من چلچله ی لال تو ام -------------- من به دل پنجره و در نزدم آزاد است نفس چلچله در باغ دلم فریاد است -------------- یادش بخیر...:afsorde:
پاسخ : يه يادگاري........... مردی توی خیابون فریاد میزد:دمپایی کهنه میخریم،سماورای قدیمی میخریم،آهن آلات میخریم،... رفتم جلو ازش پرسیدم:دل ِ شکسته هم می خری؟ جواب داد:اگه ارزش داشت که نمی شکوندنش...
پاسخ : يه يادگاري........... درد دل شکسته را پیش خدا گذاشتم جز ز خدا ز دیگری، عاطفه ای نخواستم در تب و تاب عیدم و، خانه تمیز میکنم تا که شود قبول تو، هیچ دگر نداشتم بی کس و یار آشنا ،با غم وغصه ات خدا ذره ای از محبتت ،من به خدا نکاستم وای ز دام و دل در او! وای ز طعمه ی بدی! دانه ی این بدی خودم، آه خودم بکاشتم حسرت من شدی خدا، وای چرا برای تو بادل خسته ام به پا ،وای خدا نخاستم؟
پاسخ : يه يادگاري........... دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
پاسخ : يه يادگاري........... روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم / بند در سلسلهٔ سلسله مویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود / یک گرفتار از این جمله که هستند نبود نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت / سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت این همه مشتری و گرمی بازار نداشت / یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آنکس که خریدار شدش من بودم / باعث گرمی بازار شدش من بودم عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسوایی من شهرت زیبایی او بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او /شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد / کی سر برگ من بی سر وسامان دارد