یه بنده خدایی دکترا ریاضی محض داشته هر چقدر دنبال کار می گشته بهش کار نمی دادند... سرانجام متوجه می شه که شهرداری یه تعداد رفتگر بی سواد استخدام می کنه میره شهرداری و استخدام میشه... بعد یه مدت می گن شما باید در کلاس نهضت سواد آموزی شرکت کنید.... یه روز معلم محترم کلاس چهارم این آقا رو میاره پا تخته تا مساحت یه شکلی رو حساب کنه... مرد تو این فکر بوده که انتکرال بگیره یا نه!!! که ناگهان متوجه میشه همه دارن میگن: انتکرال بگیر!!!