1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

قوش کریمخانی

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏27/3/11 در انجمن سایر رشته ها

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    عبارت مثلی بالا که بیشتر در جنوب ایران و بین اهل ادب و تاریخ بکار می­رود هنگامی مورد استفاده و استناد قرار می­گیرد که دستگاهی زحمت و هزینه نگاهداریش زاید بر سود و فایده­ی آن باشد، و یا شخصی بیش از حد زحمت وافاضه­اش، توقع حقوق و دستمزد داشته باشد.
    در این­گونه موارد آن موسسه یا آن شخص را به «قوش کریمخانی» تشبیه و تمثیل می­کنند و عطای فایده­اش را به لقای توقع و مزاحمتش می­بخشند.​
    اما ریشه­ی تاریخی این ضرب المثل :
    به طوری که در کتب تاریخی آمده است شاهان و رجال وبزرگان ایران غالبا عاشق شکار بوده­اند و برای صید پرندگان وحیوانات وحشی به شکل جرگه یا انفرادی از طرق مختلف استفاده می­کرده­اند که از آن جمله پرورش پرندگان شکاری بوده است.
    این پرندگان شکاری عبارت بودند از قرقی، قوش، شاهین، باز، سنقر، چرغ، الاطوغان یا آق طوغان و حتی کلاغ که آن­ها را در بازخانه و یا به اصطلاح دیگر قوشخانه برای صید پرندگان و آهو و خرگوش و جز این­ها تربیت می­کرده­اند.
    در بازخانه­ی سلاطین ایران گاهی تا هفتصد پرنده­ی شکاری از هر قبیل نگهداری می­شد که برای هریک از این پرندگان مامور ومربی مخصوص گماشته بوده­اند.
    «شاردن» سیاح معروف فرانسوی در عصر صفویه راجع به بازخانه شاهی می­نویسد :
    « در این موسسات دفتری وجود دارد که مخصوص ثبت و ضبط مرغانی است که به شاهنشاه تقدیم می­دارند و یا اعلیحضرت اعطاء می­فرمایند. در این دفاتر اسامی اشخاص و تاریخ و خصوصیات پرندگان شکاری درج می­شود. صید با مرغان شکاری در ایران خرج سنگینی دارد چون طیور صیاد فقط از گوشت تغذیه می­کنند و لاغیر، و برای بعضیشان ناگزیرند که در تمام مدت روز منحصرا مرغ خانگی بدهند.»
    روزی برای «کریمخان زند» سر دودمان سلسله­ی زندیه که مطلقا اهل این­گونه تجملات پر خرج نبوده است قوشی به عنوان تحفه آورده بودند که بسیار قشنگ و زیبا بود.
    کریمخان از بازیار پرسید :
    « خوراک این قوش چیست وچگونه باید از این حیوان پذیرایی کرد ؟»
    بازیار جواب داد :
    « این قوش شب و روزی دو وعده غذا می­خورد و هر وعده باید گوشت یک مرغ بزرگ یا دو کبوتر به او داد. در فاصله­ی دو وعده­ی غذا اگر مقداری از تنقلات نیز به اوداده شود در فربهی و سلامتی بی اثر نخوهد بود ! محل سکونت این نوع قوش­ها باید قفس بالنسبه بزرگ و بسیار زیبا باشد و روزی یک بار او را شستشو دهند تا گرد و غباری که بر سرو رویش نشسته است زایل و زدوده گردد !»
    کریمخان زند مجددا پرسید :
    « بگویید ببینم این حیوان زبان بسته در ازای این همه تیمارداری و پرستاری چه فایده­ای دارد ؟»
    جواب دادند :
    « هرگاه وکیل الرعایا قصد شکار کند و تصادفا کبک یا کبوتری را از دور ببیند قوش را رها می­کند و این حیوان احتمال دارد یکی ازآن پرندگان را صید کند و به حضور سلطان بیاورد. همچنین اگر آهویی از جرگه­ی شکار و تیررس سلطان فرار کند هنر قوش این است که خود را به آهو برساند ودر مقابل دیدگانش آن قدر پرپر می­زند تا حضرت وکیل الرعایا به آهونزدیک شوند و آن را هدف قرار دهند !»
    سرسلسله­ی دودمان زندیه که تاکنون سراپا گوش بود و دیده از حیوان تقدیمی بر نمی­داشت با تبسمی که حاکی از کمال صفا و وطن خواهی و رعایت اقتصاد و صرفه جویی در دستگاه سلطنت بود به آورندگان قوش گفت :
    « با این ترتیب به حساب شما من باید روزی چهار کبوتر ومقداری تنقلات برای تغذیه­ی این حیوان تدارک کنم و یک نفر مربی نیز برای تیمارداشت و پرستاریش استخدام نمایم ؟»
    حضار مجلس همگی به علامت تصدیق سر فرود آوردند.
    کریمخان زند پکی به قلیان زد و به لهجه لری گفت :
    « ولش کنید سی خوش بیره، سی خوش بره. (یعنی رهایش کنید تا خودش بگیرد وخودش بخورد) در دربار من ستون خرجی برای این­گونه تفریحات وتجملات بی­فایده وجود ندارد .»​