دیرگاهیست دوستان اهل قلم، هر از گاهی از آنچه به بحث علمی شدن موسیقی ایرانی در همه عرصه ها بوده، یاد می کنند و هر از چند گاهی از گوشه و کنار چنین میرسد که بعضا عزیزانی با این مقوله ها سر سازگاری ندارند و آن را آب در هاون کوفتن می انگارند. فارغ از این بحث بدین کلیت، به طور خاص بارها از علمی شدن آواز ایرانی سخن رفته است؛ تعدادی از اساتید بزرگ عرصه های آهنگسازی و نوازندگی موسیقی ایرانی بس سخن های نغز گفته اند و اقدامات شایسته ای به انجام رسانده اند ولیکن گه گاه این جریان مورد کم لطفی بعضی دیگر واقع شده است. در حالی که پس از سالها بی اعتنایی به موسیقی ملی و نبود امکان کافی برای اطلاع رسانی به تمام شئون جامعه، هر کدام از دست اندرکاران عرصه فرهنگ موسیقی به آتش عدم وجود شرایط بهداشتی برای توجیه و تولید و انتشار آثار هنری و در کنار آن و از آن مهمتر، بی ثمر خواندن چنین جریانات و تحولاتی دامن بزنند، هرگز در جریان پروسه غنی سازی فرهنگی موسیقی ایرانی و بالاخص آواز ایرانی قرار نخواهیم گرفت. مایه شرمندگی است که در نشریه عالیه مملکتی (روزنامه شرق) که یکی از معدود روزنه های اطلاع رسانی فرهنگی و هنری به خلق است، چنین میرود که موسیقی آواز ایرانی را به این دلیل و آن دلیل واضح و مبرهن(!)، همین که هست ، بپذیریم! حال نه اینست که از شهرستانهایمان بی خبریم، نه اینست که نمی دانیم بسیار دورترها از پایتخت چه در سر کلاس درس آواز به هنرجویان می گویند و چه و چه ها...!؟ آیا اینطور نیست که امروز بسیاری از هنرجویان چندین ساله مکتب های آواز،حتی هنرآموزان گرامی از تشریح نظری آنچه آموخته اند عاجزند؟ پیشترها بودند بزرگانی که چنین جریاناتی را(در دیگر عرصه ها) آغاز کردند و شاید در غیر این صورت امروز موسیقی سازیمان هم احوالی بهتر از آوازمان نمی داشت در چنین احوالی که با بی توجهی عده ای حتی یک اتود نوشته شده آواز ایرانی وجود ندارد تا هنرجوی آواز ظرفیتهای صدایی خویش را بداند و به پرورش این ساز، فراگیری تکنیک نواختن و به صدا در آوردن آن بپردازد و سپس برای آموختن موسیقی اصیل این ساز در جهت فراگیری آوا های ردیف های آوازی گام بردارد و حتی پیش از اینها اگر هم اتودی باشد بعلت عدم شناخت از فیزیک صدای خود و بعضا نبود دانش کافی نزد هنرآموزان، برای اینکه اصلا دربادی امر تحت تاثیر صدایی کدام شیوه تکنیک را یاد بگیرد، هنرجو با مشکلات بسیار طاقت فرسایی دست و پنجه نرم می کند و نباید چنین تحولات و ترقیاتی محقق شود و خوانندگانی تربیت شوند که به معنای واقعی توانایی همراهی ارکسترهایمان را داشته باشند و در این حال چه جای سخن گفتن از واژه هایی پررنگ و لعاب چون خواننده سالاری و خواننده محوری! آیا واقعا می دانیم که یک هنرجوی ساز در کنسرواتواری نه چندان عالی، چه مراحلی را برای نوازنده شدن پشت سر میگذارد؟ و در مقابل هنرجوی آواز ایرانی برای خواننده شدن، چه میکند؟ با این حال بسیاری از هنرجویان کار کشته آواز، حتی وسعت صدای خود را نمی شناسند و درک درستی از مفاهیمی چون: شدت صدا، بلندای صدا و یا آنچه به عنوان حجم صدا گفته میشود، ندارند و در عمل در حد بسیار نازلی از شناخت نسبت به سازی که در اختیار دارند قرار گرفته اند. امروزه ناتوانی های خوانندگان در اجرا، دیگر به جزئی از کار خوانندگی بدل شده است. آیا زحمتی که یک خواننده برای تهیه یک اثر موسیقایی متحمل میشود، همیشه بیش از آهنگساز و نوازنده کار قدر و ارزش دارد؟! چرا امروزه آهنگسازان و نوازندگانی عالی مرتبه، که در سطح بالایی از درک و شناخت، میان جامعه موسیقی قرار دارند، در عرضه کار موسیقی خود باید به ساز خوانندگانی برقصند که هیچ اعتباری به علم از مقام آهنگسازی و نوازندگیشان نیست و امروز تا جایی پیش رفته ایم که در مطلبی با مضامینی در مردود خواندن مقوله خواننده سالاری(روزنامه شرق) بوی خواننده سالاری به مشام میرسد. در خاتمه بکوشیم تا عرصه برای پیشبرد فرهنگ موسیقی آوازیمان فراهم گردد، پیش از آنکه آن بخش از روابط که از پیشترها در عرصه های اجتماعی بر ضوابط حاکم بوده توان از ما بستاند.