1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

رودز: «از عبارت "موسیقی کلاسیک" متنفرم» (I)

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏24/3/11 در انجمن اخبار موسیقی

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    جیمز رُودز (James Rhodes) اولین نوازنده کلاسیک که با یک لیبل راک قرار داد بسته است توضیح می دهد که چرا دوست دارد به جیمز الیور ژانر خود تبدیل شود. اولین کاری که جیمز رودز پس از نشستن پشت میز انجام می دهد سفارش دادن یک قهوه بدون کافئین است. واضح است که رودز از آن دسته افرادی است که به محرک اضافی نیازی ندارد: هنوز ساعت 11 صبح نشده است و او دارد از در و دیوار بالا می رود. در حالیکه واژه هایی که به کار می برد مثل ماشین های برقی به یکدیگر می خورند می گوید «بعضی ها می گویند بی صبرانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستیم. من با خودم فکر می کنم چرا؟» رودز با نوک انگشت هایش بر روی میز ضرب می گیرد مثل اینکه دارد آرپژ می زند! «من شخصا الآن همان کاری را انجام می دهم که حتی اگر در یک لاتری هم برنده شوم باز هم ادامه اش خواهم داد». از جنبه های بسیاری، همین الآن نیز برگ های برنده جیمز رو شده اند. این نوازنده سی و پنج ساله، ماه مارس گذشته با امضای قراردادی برای شش آلبوم با شرکت وارنرز، به اولین نوازنده کلاسیکی تبدیل شد که با یک کمپانی معروف موسیقی راک قرارداد می بندد. اولین کاری که از آن ها که روانه بازار شد،Bullets & Lullabies، یک راست در صدر جدول کلاسیک آی تونز در ماه دسامبر جای گرفت. او همچنین در حال حاضر مشغولِ اجرای برنامه موسیقی خود به نام Piano Man است که در یکی از ساعت های پربیننده از شبکه Sky Arts پخش می شود. رودز که پیوسته از پشت عینک مد روز خود، به برگه نت ذخیره شده در آی پَدش نگاه می کند، در این برنامه آثاری را از آهنگسازان مورد علاقه خود می نوازد. «من شدیدا معتقدم که باید موسیقی را جدی بگیریم اما مسائل دیگر مربوط به آن را دست نیافتنی نسازیم. من از عبارت "موسیقی کلاسیک" متنفرم. چرا نمی توانیم به جای آن فقط از واژه موسیقی استفاده کنیم؟ و آن را از Absolute Radio پخش کنیم؟ مسئولان نسبت به این موضوع شدیدا متکبرانه برخورد می کنند. صحنه "پر تکبر" کنسرت موسیقی کلاسیک کاملا آماده یک تحول است.» «بهتر نبود اگر خود پیانیست، نت های برنامه را فراهم می کرد؟ بدین ترتیب پیش از اینکه به اجرا اهمیت دهید، دارید درباره آهنگساز سخن می گویید. در حال حاضر یک پیانیست، فقط روی سن، پشت پیانو می نشیند و تنها فرصت ارتباط گرفتنش با مخاطب همان لحظه هایی است که دارد پیانو می زند. بهتر نبود اگر نوازنده می توانست پس از اجرا نیز، زمانی را با تماشاچیان بگذراند و با آن ها یک نوشیدنی یا قهوه بخورد!؟» به گفته نورمن لبرشت که یک منتقد موسیقی است، این ایده های رودز فقط شعار نیستند بلکه او این استعداد را دارد که آن ها را به واقعیت تبدیل کند. لبرشت صدای ساز رودز را اینگونه توصیف می کند: «کاملا اصیل، بدون هیچ مشابهی، جسور... یکبار گوش دادن به جیمز کافیست تا هر کجا که می روید بتوانید به راحتی کار او را تشخیص دهید. کار جیمز جذاب است. البته منظورم از جذابیت، همان معنای همیشگی که در صنعت موسیقی و توسط منتقدان موسیقی برداشت می شود نیست. از نظر آن ها جذابیت یعنی رقابت برای نامیرایی در مهم ترین رپرتوار. اما منظور من جذابیت در حیطه شخصی رودز به عنوان یک آهنگساز است که موسیقی را از طریق منشور شخصیت عصبانی خود درک می کند و می نوازد».
     
  2. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : رودز: «از عبارت "موسیقی کلاسیک" متنفرم» (I)

    رودز، با موهای درهم بر هم مدل بایرونی و خالکوبی هایش (او «سرگئی راخمانینوف» را با حروف سیریلی بر ساعد راستش خالکوبی کرده است)، قطعا یک فرد عصبی است. مأموریت او بازگرداندن موسیقی کلاسیک به قشر عادی جامعه است مانند جیمز الیور اما در زمینه موسیقی کلاسیک: «کاری که جیمز الویر انجام داد این بود که آشپزی را آسان، قابل فهم و سرگرم کننده ساخت. به نظرم برای موسیقی کلاسیک نیز کاری بهتر از این نمی توان انجام داد».

    رودز هم چنین به بخشی جنجالی از زندگی خصوصی باخ نیز اشاره می کند. «تصویری که مردم از باخ در ذهن دارند یک آهنگساز خشک، سرسخت و اهل ریاضیات است. اما در واقع، باخ بیست فرزند داشت! او با دختر پسر عموی پدرش ازدواج کرد و حتی یک بار هم به جرم برقراری رابطه جنسی در تالار ارگ کلیسا دستگیر شد».

    رودز نیز در زندگی شخصیش نقطه های تاریکی دارد. او در «یک خانواده متوسط یهودی» در سنت جان وود در شمال لندن متولد شد. اما در کودکی، توسط معلم ورزشش مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفت. «معمولا من را در حال گریه پیدا می کردند ...». او به خاط صدماتی که به ستون فقراتش وارد شده بود مجبور شد که در 13 سالگی به تیغ جراحی تن دهد. «سال ها این مسئله را از همه پنهان کرده بودم. اینگونه افراد انسان های باهوشی هستند؛ به خوبی می دانند که چگونه شما را وادار به سکوت کنند».

    موسیقی کلاسیک رودز را نجات داد. او به سی دی های بتهوون پدرش گوش می داد و خودش نواختن پیانو را آموخت. «به اتاق موسیقی می رفتم و در را قفل می کردم. آن جا مکان امنی بود. موسیقی تنها چیزیست که تا کنون از آن نا امید نشده ام». رفتن به هارو (Harrow) برای گذراندن دوره های آموزشی مناسب، برای رودز نا امید کننده بود زیرا عادت های اشتباه بسیاری در او شکل گرفته بودند.

    رودز به دلیل مخالفت پدرش بورس تحصیلی پیشنهاد شده از سوی دانشگاه موسیقی و تئاتر گیلدهال را رد کرد و به دانشگاه کالج لندن رفت تا روانشناسی بخواند. رودز پس از فارغ التحصیلی، مدتی در مرکز تجاری شهر لندن مدیر فروش یک شرکت انتشاراتی بود و درآمد بسیار بالایی نیز داشت. او با یک نویسنده آمریکایی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک پسر به نام اِدی است.

    اما همچنان در اعماق وجودش آرزوی یک پیانیست حرفه ای شدن او را آزار می داد. سپس رودز شغلش را در لندن رها کرد و هر ماه برای فراگیری پیانو به ژنوا، نزد استاد معروف پیانو، ادواردو استرابیولی (Edoardo Strabbioli) می رفت. پس از سه سال، همه چیز به هم ریخت. او می گوید «همه چیز از هم پاشید. من [در آسایشگاه روانی] بستری شدم و نه ماه را در آسایشگاه های مختلف گذراندم». تشخیص آن ها این بود که «من به چند بیماری لعنتی دچار هستم. اسکیزوفرنی، افسردگیِ روان شیدایی ... نمی دانم چه بود، اما هر چه بود انگار باید رخ می داد. این رخداد باعث شد که من به گذشته فکر کنم، به تمام چیزهایی که تا آن موقع نادیده گرفته بودم».

    ازدواج او با شکست مواجه شد؛ اِدی که اکنون 7 سال دارد با مادرش در ایالات متحده زندگی می کند اما رودز مرتب به او سر می زند.

    رودز در غمناک ترین لحظه های زندگیش، چهار بار اقدام به خودکش کرد. «یکی از دفعه ها زمانی بود که بیست و چهار ساعته تحت مراقبت بودم. اما از آنجایی که ساعت سه صبح شیفت ها عوض می شد، توانستم از فرصت استفاده کنم و سیم تلوزیون را بر دارم. اما یک نفر فهمید و آن را از دور گردنم باز کرد. لحظه دردناکی بود».

    پس از اینکه رودز از آسایشگاه مرخص شد و به طور تصادفی دنیس بلاش (Denis Blais) را در استارباکس ملاقات کرد و سپس با او قرارداد بست. اولین آلبوم او، 2009’s razor Blade, Little Pills and Big Pianos با موفقیت آنی رو به رو شد. اکنون رودز می تواند به جرأت بگوید که نقطه های تاریک دورنش تحت کنترلند. «هنوز هم فشار درونی را احساس می کنم اما حالم رو به بهبودی است».

    رودز لبخند می زند اما باز ضرب گرفتن با نوک انگشتانش بر روی میز را از سر می گیرد. فنجان قهوه بدون کافئین خالیست و یک پاکت سیگار کَمل به طور وسوسه انگیزی در دسترس است.

    به راحتی می توان فهمید که باز فکرش به موسیقی بازگشته؛ انگار برایش آسان تر است که بگذارد پیانو حرف [دلش] را بزند.