در تاریکی کوچه ها تو بودی نازنینم که همچو مهتاب روشنا بخش مسیر ام بودی آری نازنینم با اینکه من ازفاصله دور برای گذر این مکان را انتخاب نموده ام تنها بهانه ام فقط دیدن توست . نازنینم با اینکه در تاریکی شب چهره زیبای تو را نمیبینم ولی شمیم بوی خوش تو چشم بینا را کور کرده و من دیگر نیازی به چشم سر ندارم چون دو چشم زیبا دارم که در اعماق دلم کاشته شده و با آنها نظاره میکنم تورا. نازنینم حال میخواهم سالیان سال از این کوچه گذر کنم و تو هر شب دراین مسیر کنارم باشیو نازنینم بی تو در این مسیر همون گم کرده ای هستم که نمی دانم بگذرم از گذرگاه هستیم. نازنینم دلم گرفته از خودم از این دنیا حال که امیدی پیدا کرده ام باید رخت ببستم و عازم سفر گردم نازنینم کارم همیشه در سفر بوده و تنها یادت باشد اگر گذرت به گذرگاه من افتاد به ماه بسپاری که مواظب من باشد