ببین در مسیر زندگی رسیده ام به دوراهی تنهای وجدای.ببین تو راهی جاده راستی و من راهی جاده چپ. راهی که تودرآن قدم میگذاری سرسبزی ونشاط درآن هست. ولی من به کویرخشکیده قدم می نهم آری با آنکه مسیرمان از هم جدا گشته ولی در امتداد هم در حرکتیم شاید روزی دوباره دریک مسیرقدم نهیم وشایدتا آخر درامتدادهم قدم گذاریم. ببین،ببین نازم سختی دوریت را تحمل می کنم تا به امید روزی که از دور دستها نمایان گردد به هم پیوند خوردن مسیر زندگیمان. گرچه از این وضعیت نا خورسندام ولی راهی جز تحمل ندارم آری نازم اگر چه هم امتداد هم قدم می نهیم ولی نگاه من همیشه رو به توست تا شاید نگاه مهربانت را نثارم کنید تا باشدجانی تازه برای ادامه مسیر زندگی