رفتی و با رفتنت ، بغض گلوی من شکست از عذاب رفتنت ، موج صدای من گسست وقتی رفتی با نبودت ، دل دیگه نایی نداشت در فراق همدمش ، او دیگه معنایی نداشت وقتی رفتی ، رو زمین دیگه برام جایی نبود من برای دیدنت خواستم بیام ، پایی نبود رفتن تو ، بدجوری این قلب من رو کرد خراب تو نیایی ، می روم ماهی شوم افتم در آب می روم در عمق دریا ، تا ابد پنهان شوم تا برای بازی با ماهیان ، مرجان شوم تو نباشی ، این همه عشقو نثارت کی کنم ؟ عمر خود را من چگونه با نبودت طی کنم ؟ من نمی تونم که بی تو زنده باشم لحظه ای اندکی فکر کردم ، آیا واقعا تو مرده ای ؟ تو برای من نمردی ، زنده ای تا به ابد روز دیدار تو ای بانوی من کی می رسد ؟ روز دیدارت برایم ، بهترین افسانه است بودن تو در کنارم ، لحظه ای جانانه است از فراق دیدنت ، جانِ حسین گشته فنا گم شوم تا خود بگویی ، عشق من حالا بیا