1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حكايت از گلستان سعدي 2

شروع موضوع توسط BaraN ‏17/3/11 در انجمن داستان

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    211
    تشکر شده:
    47
    امتیاز دستاورد:
    0
    پادشاهی به کشتن بی گناهی فرمان داد. گفت: ای ملک بموجب خشمی که تو را بر من است آزار خود مجوی که اين عقوبت بر من به يک نفس بسر آيد و بزه آن بر تو جاويد بماند.
    دوران بقا چو باد صحرا بگذشت
    تلخى و خوشى و زشت و زيبا بگذشت
    پنداشت ستمگر كه ستم بر ما كرد
    در گردن او بماند و بر ما بگذشت
    ملک را نصيحت او سودمند آمد و از سر خون او برخاست.
    __________________