1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار بياد ماندني

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/3/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113


    هيچكس اشـكي براي ما نريخت
    هر كه با ما بود از ما مي گريخت

    چند روزي هست عالم ديدنيست
    حال من از اين و آن پرسيدنيست

    گاه بر روي زمين زل مي زنم
    گاه بر حـافظ تفـائل مي زنم

    حـافظ ديـوانه فـالـم را گرفت
    يك غزل آمد كه حالم را گرفت

    ما ز ياران چشم ياري داشتيم
    خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    قفس داران سكوتم را شكستند
    دل دايـم صـبورم را شكستند

    به جرم پا به پاي عشق رفتن
    پـر و بـال عـبورم را شكستند

    مــرا از خـلوتـم بـيـرون كشيدند
    چه بي پروا حضورم را شكستند

    تـمـنا در نگــاهـم مــوج ميزد
    ولي روياي دورم را شكستند
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم ؟
    شب از هجوم خیالت نمیبَرَد خوابم
    تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
    بسان قایق سرگشته روی گردابم ؟

    تو در کدام سحر ، بر کدام اسب سپید
    تو را کدام خدا ؟
    تو از کدام جهان ؟
    تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟
    تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم ؟
    تو از کدام سبو ؟

    من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
    چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه
    مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه

    کدام نشاه دویده ست از تو در تن من ؟
    که ذره های وجودم تو را که میبینند
    به رقص می آیند
    سرود می خوانند

    چه آرزوی محالی ست زیستن با تو
    مرا همین بگذارند یک سخن با تو :

    به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر
    به من بگو که برو در دهان شیر بمیر
    بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف
    ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

    تو را به هر چه تو گویی ، به دوستی سوگند
    هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه
    که صبر راه درازی به مرگ پیوسته ست
    تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
    تو دوردست امیدی و پای من خسته ست

    همه وجود تو مهر است و جان من محروم
    چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    شد خزان گلشن آشنایی
    باز هم آتش به جان زد جدایی
    عمر من ای گل. طی شد بهر تو
    وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی
    با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
    عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
    آفت خرمن مهر و وفایی
    نوگل گلشن جور و جفایی
    از دل سنگت...آه ، دلم از غم خونین است
    روش بختم این است ،از جام غم مستم
    دشمن می پرستم ، تا هستم
    تو و مست ازمی به چمن
    چون گل خندان از مستی بر گریه من
    با دگران در گلشن نوشی می
    من ز فراقت ناله کنم تا کی؟
    تو و این چون ناله کشیدن ها
    من و گل چون جامه دریدنها
    ز رقیبان خواری دیدنها
    دلم از غم خون کردی
    جه بگویم چون کردی
    دردم افزون کردی
    برو ای از مهر و وفا عاری
    برو ای عاری ز وفاداری
    که شکستی چون زلفت عهد مرا
    دریغ و درد از عمرم
    که در وفایت شد طی
    ستم به یاران تا چند
    جفا به عاشق تا کی؟
    نمی کنی ای گل یکدم یادم
    که همچو اشک از چشمت افتادم
    گرچه ز محنت خوارم کردی
    با غم و حسرت یارم کردی
    مهر تو دارم باز
    بکن ای گل با من هرچه توانی ناز
    کز عشقت میسوزم باز
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    ساز شكسته


    شـبيه كودك بي مادري كه دلتنگ است
    شكسته ساز وجودم، بدون آهنگ است

    دلــي كـه شــوق پـريـدن پـريـده از ســر او
    كبوتري است كه از پا به سينه آونگ است

    مكـيده خـون مـرا قطره قطره اين زالـو
    چه روزگار غريبي كه پر ز نيرنگ است

    چـگـونه سـر بـگـذارم رهـا بـه دامـن شـب ؟
    كه عشق با دل تنگم مدام در چنگ است

    پرم ز حسـرت جان سـوز و باز مي خندم
    براي مرد، شكستن، گريستن ننگ است

    غـرور فـاصـله هـا از دلم چه مي خواهد ؟
    كه تا شكوه رسيدن هزار فرسنگ است

    نـمـي رسـد بـه خـيـالـت خـيـال مـشـتـاقم
    به اين نتيجه رسيدم كه پاي دل لنگ است

    بـه رغــم شـعـر مـعـاصــر بـلـنـد مــي گـويـم
    دلم اسير بتي شوخ و شاهدي شنگ است

    بيـا كـه بـغـض نـفـس گـيـر و تـلـخ ثـانيه ها
    گلوي عاشقي ام را فشرده در چنگ است


    ((بابك حسين زاده برجويي))
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    خدا پایان مـا را مـثل گل پـرپـر نمی خواهد
    درخت دوستی را تل خاکستر نمی خواهد

    چه در سنگ و چه در اسفنج باران راه خواهد یافت
    کلام دلنشینت قلب خوش باور نمی خواهد

    فـقط مـن باشم و تو باقـی عشـاق را رد کن
    که تصویر دل سنگ تو همسنگر نمی خواهد

    نـگاهـم کـن بـگـو مـهـر مـرا در سینه ات داری
    نشانم ده که رویا قرص خواب آور نمی خواهد

    قیامت وقت رفتن در قدم هایت مجسم شد
    خدا هرگز مرا از این پشیمان تر نمی خواهد


    ((علي كريمي))
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    رفت كه رفت!


    ديـده عـشـاق را تـر كرد و رفت
    با گل عشقي كه پرپر كرد و رفت

    با گل عشقي كه پرپر كرد و رفت
    ديـده عـشـاق را تـر كرد و رفت

    خاطرش را بيخودي مي خواستم
    خـاطـرم را او مـكـدر كرد و رفت

    در دلم صـد آرزو رويـانـده بـود
    در دلم صدبار خنجر كرد و رفت

    ((عشق در دل ماند و يار از دست رفت))
    چـرخ دل را يـار پـنـچـر كرد و رفت

    گفتمش: بي تو خودم را مي كشم!
    بي وفـا را بين كـه بـاور كرد و رفت

    مغزم از غم گر گرفت، انگار يار
    كله ام را در سماور كرد و رفت

    داشـت خـر هـاي زيـادي زير سر
    چند روزي هم مرا خر كرد و رفت

    آنـچـه بـا پيمـان و كيوان كرده بود
    با من و سام و غضنفر كرد و رفت

    در دلـش بـود اشـتـيـاق امـر خـيـر
    چند سالي در محل شر كرد ورفت

    رفت تا يك جـاي ديگر پس دهد
    درسهايي را كه ازبر كرد و رفت

    مانتوي خط دار خود را جا گذاشت
    چـادري گـلـدار بـر سـر كرد و رفت

    خان باباي شـوفـرش بيچاره شد
    شصت كارتن بار خاور كرد و رفت

    روز بـعـد از بـاب خـتـم غـائله
    يك سلامي هم به مادر كرد و رفت

    درد خـود را با كـه گـويـم دوستان؟
    دختر همسايه شوهر كرد و رفت!


    ((مهدي دانش))
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    آهنگ اشتياق
    بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي
    آهنگ اشتياق دلي درد مند را
    شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق
    آزار اين رميده ي سر در كمند را
    بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت
    اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست
    بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
    عمريست در هواي تو از آشيان جداست
    دلتنگم، آنچنان كه اگر بينمت به كام
    خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
    شايد كه جاودانه بماني كنار من
    اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت
    تو آسمان آبي آرامو روشني
    من چون كبوتري كه پرم در هواي تو
    يك شب ستاره هاي تو را دانه چين كنم
    با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو
    بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
    بگذار تا بنوشمت اي چشمه ي شراب...
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    ای ساربان، ای کاروان، لیلای من کجا می بری
    با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری
    ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
    ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
    در بستن، پیمان ما، تنها گواه ما، شد خدا
    تا این جهان برپا بود این عشق ما بماند بجا
    ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
    ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
    تمامی دینم به دنیای فانی
    شراره عشقی که شد زندگانی
    بیاد یاری، خوشا قطره اشکی
    بسوز عشقی، خوشا زندگانی
    همیشه خدایا محبت دلها
    به دلها بباران بسان دل ما
    که لیلی و مجنون فسانه شود
    حکایت ما جاودانه شود
    تو اکنون زعشفم گریزانی
    غمم را زچشمم نمی خوانی
    از این غم چه حالم نمی دانی
    پس از تو نمونم برای خدا
    تو مرگ دلم را ببین و برو
    چو طوفان سختی زشاخه غم
    گل هستی را بچین و برو
    که هستم من آن تک درختی که در پای طوفان نشسته
    همه شاخه های وجودش زخشم طبیعت شکسته
    ای ساربان ای کاروان لیلای من کجا می بری
    با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری
    ای ساربان کجا می روی لیلای من چرا می بری
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
    دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
    دل به تو دادم . فتادم به بند
    ای گل بر اشک خونینم نخند
    سوزم از سوز نگاهت هنوز
    چشم من باشد به راهت هنوز

    چه شد آنهمه پیمان . که از آن لب خندان
    بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن

    کی آیی به برم . ای شمع سحرم
    در بزمم نفسی . بنشین تاج سرم . تا از جان گذرم

    پا به سرم نه . جان به تنم ده
    چون به سر آمد . عمر بی ثمرم

    نشسته بر دل غبار غم . زآنکه من در دیار غم
    گشته ام غمگسار غم

    امید اهل وفا تویی . رفته راه خطا تویی
    آفت جان ما تویی

    بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
    دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
    دل به تو دادم . فتادم به بند
    ای گل بر اشک خونینم نخند
    سوزم از سوز نگاهت هنوز
    چشم من باشد به راهت هنوز