1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گذری بر اشعار و ترانه های روز

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/3/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : گذری بر اشعار و ترانه های روز

    هر چند که این شاعر بی چاره روانیست
    در دین شما خنده به دیوانه روا،نیست!


    گیرنده خراب است و فرستنده تو هستی
    تصویر تو خوب است ولی حیف صدا نیست


    عشق تو پدر مادر ما را فعلاتن!!
    سوگند که عشق تو کم از قانقاریا نیست


    درگیر تو و نسبت اندام تو هستند
    دیگر سخنی از نسب و نسبت ما نیست


    گاهی به دل سنگ تو یک ذره وفا هست
    گاهی به دل سنگ تو یک ذره وفا نیست

    وقتی که عصا با کلک چشم تو خر شد
    خندیدی و گفتی که خدای تو خدا نیست

    بوسیدن پیشانی تو END(اند)حلال است
    هرچند که در دین شما بوسه روا،نیست

    صابر قدیمی
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : گذری بر اشعار و ترانه های روز

    دیر فهمیدم



    من اینو دیر فهمیدم ، برای چی منو می خوای

    تو روزایی که تنهایی ، فقط دنبال ِ من می یای

    من اینو دیر فهمیدم ، که عاشق نیست قلب ِ تو

    دوتا چشمای نازت هم ، تظاهر می کنن عشقو

    من اینو دیر فهمیدم ، چه احساسی به من داری

    چرا وقت ِ نوازشهام ، هزار محدوده می ذاری

    تو آینده ت رو می دونی ، می دونی چی می شه فردا

    تو تقویمت کسی هست که ، می دونی کی می یاد از راه

    تو تا اون روز سرگرمی، کنار ِ هر کَس دیگه

    برای تو مهم این نیست ، که وجدان ِ تو چی می گه

    من اینو دیر فهمیدم ، که با من تا کجا می یای

    برای تجربه کردن ، فقط عشق ِ منو می خوای

    من اینو دیر فهمیدم ، برای چی منو می خوای

    تو روزایی که تنهایی ، فقط دنبال ِ من می یای



    افشین مقدم
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : گذری بر اشعار و ترانه های روز

    کدام استقلال ...کدام پیروزی...؟

    بپاش فاجعه ! سَمّی غلیظ در بدنم !
    که من عصاره ی مسموم ِ نسل ِ زل زدنم !
    به قاب عکس ، به گل های باغبان چیده
    به سنگ ِ قبر مزاری که نور بلعیده
    به هشت سال پیاپی پرنده پر دادن
    به دل بُریدن ِ عاشق ، به عشق سر دادن
    به آیه های پس از وضع ِ صلح و آتش بس
    به بازمانده ترینان ! پرنده های قفس !
    به درد ِ سر ، به تشنّج ، به لخته های رقیق
    به وییییلچر ! به عصا يا به سرفه های عمییق !
    همیشه خیره ی این صحنه های پر رنگ است
    نگاه ِ نسل ِ منی که تفاله ی جنگ است !
    نگاه نسل منی که به خود فرو شده است
    لباس هاش به دندان سگ رفو شده است
    رسیده است به بن بست ِ کوچه های جدید
    و تلخ تر شده اند این کلوچه های جدید !
    و دوربین همه را از نمای بالای ...
    و نیست آنکه بگوید : جناب آقای ... !
    کجای باغ نبودی ؟ چرا نمی بینی ؟
    جناب عینک دودی ! چرا نمی بینی ؟
    دوباره پلک بزن ، چشم بی چراغت را
    د ِ باز کن ! د ِ ببین ! میوه های باغت را !
    از آسمان و زمین پول و نفت می بارد
    هزار و سیصد و پنجاه و هفت می بارد
    ولی نمی رسد آبی به نسل ِ خود سوزی
    چقدر بغض ِ درونی چقدر قدر لب دوزی
    جناب عینک دودی « کدام استقلال »
    جناب عینک دودی ! « کدام پیروزی !؟ »
    چقدر خسته شدن از به گریه خندیدن ؟
    پرنده بودن و پرواز را نفهمیدن !
    نگاه کن به نگاهی که خیره ی درد است
    بگیر دست مرا که عجیب دل سرد است !
    منی که میوه ی مسموم نسل زل زدنم
    بپاش فاجعه ! سمّی غلیظ در بدنم

    شاعر : یاسر قنبرلو .
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : گذری بر اشعار و ترانه های روز

    عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن کس که از این دو بی بهره است توانای عشق ورزیدن ندارد عشق دلپذیر ترین جهان بینی آدمی است آن جهان بینی نجیب و جلیل که از آغاز تاریخ انسان تا کنون جانهای شیفته بسیاری برای بر پاداشتن جهانی شایسته و بایسته ی آن کوشیدند و جان باختند برای :





    روزی که کمترین سرود بوسه است

    و هر انسان

    برای هر انسان

    برادریست

    روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
    قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی بس است
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : گذری بر اشعار و ترانه های روز

    روی تاریک روشن صبحی ترانه وار

    جایی کنار جاده دل ، ردپا نبود

    من بودم و درخت و علف ، خاطرات صبح

    حتی صدای هم نفسی ، هم صدا نبود

    در ابتدای بودن یک مرز گم شدم

    من بودم و نشانی از آن، انتها نبود

    خطی طویل ، مبهم و رنگ سکوت عشق

    تصویر عشق پاک توام ، بی بها نبود

    من در کنار چشمه خورشید بودم و

    یک عمر با فروغ تو ، اما ، چرا نبود... ؟

    ذهنم میان دست های لطیفت روان ولی

    افکار من ز سوز تو حتی رها نبود

    چشمم حضور پاک تو را بی بها نوشت

    اما برای آمدنت ، آه ، جا نبود

    در تار و پود قالی و دنیای درون دود

    حتی کسی برای از تو نوشتن ، حوا نبود

    در خاطرم ، طنین صدایی وزید و آن

    یک لحظه اوج بود و به من آشنا نبود

    حتی اگر تمام جهان بود و او

    او با دل غریبه من بی وفا نبود

    حتی اگر تمام دلم غرق نور بود

    من بودم و ستاره و اما خدا نبود

    قلبم به تاپ تاپ صدایش جنون گرفت

    وقتی خدای پاک ، در افسانه ها نبود

    واژه برای زنده شدن ، اشک می تنید
    اشکم ز آه و قلب من از تو ، جدا نبود
    ​
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : گذری بر اشعار و ترانه های روز

    در نبرد با سرنوشت…

    در نبرد با خود…

    و در نبرد با زندگی…

    عشق …

    خدا…

    صبر…

    تمامش هدایتت خواهند کرد…

    در پیروزی بزرگ…
    و بدانید که عشق حقیقیتان را بر شما خواهند فرستاد…
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : گذری بر اشعار و ترانه های روز

    خداوندم ! مي خواهم از دردها و غضه هايم برايت بگويم
    محبوب من !
    مي خواهم برايت بازگويم : هنگامي كه اشك مي ريزم ،
    كسي دستش را بر گونه هاي ترم نمي كشد
    آري ، دوستانم و همه مرا تنها گذاشته اند
    ليكن من در تو شادم ! زيرا محبتت با من است و عشق من بر تو
    همگي مرا نفرين كرده اند
    مي خواهند : تو را تكفير كنم و عشقت را منكر شوم
    به تو پناه مي آورم اي خداوند
    آيا مجنون را توانايي جدايي از معشوق هست ؟
    و چه عشقي مقدس تر از عشق من به تو ؟
    و عشق تو به من؟
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : گذری بر اشعار و ترانه های روز

    جهاندیده کشاورزی بدشتی بعمری داشتی زرعی و کشتی
    بوقت غله، خرمن توده کردی دل از تیمار کار آسوده کردی
    ستمها میکشید از باد و از خاک که تا از کاه میشد گندمش پاک
    جفا از آب و گل میدید بسیار که تا یک روز می انباشت انبار
    سخنها داشت با هر خاک و بادی بهنگام شیاری و حصاری
    سحرگاهی هوا شد سرد زانسان که از سرما بخود لرزید دهقان
    پدید آورد خاشاکی و خاری شکست از تاک پیری شاخساری
    نهاد آن هیمه را نزدیک خرمن فروزینه زد، آتش کرد روشن
    چو آتش دود کرد و شعله سر داد بناگه طائری آواز در داد
    که ای برداشته سود از یکی شصت درین خرمن مرا هم حاصلی هست
    نشاید کتش اینجا برفروزی مبادا خانمانی را بسوزی
    بسوزد گر کسی این آشیانرا چنان دانم که میسوزد جهان را
    اگر برقی بما زین آذر افتد حساب ما برون زین دفتر افتد
    بسی جستم بشوق از حلقه و بند که خواهم داشت روزی مرغکی چند
    هنوز آن ساعت فرخنده دور است هنوز این لانه بی بانگ سرور است
    ترا زین شاخ آنکو داد باری مرا آموخت شوق انتظاری
    بهر گامی که پوئی کامجوئیست نهفته، هر دلی را آرزوئیست
    توانی بخش، جان ناتوان را که بیم ناتوانیهاست جان را







    ---------




    پروين اعتصامي
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : گذری بر اشعار و ترانه های روز

    هر دل که در حظیره‌ی حضرت حضور یافت

    سرش سریر خود ز سرای سرور یافت
    طیار گشت در افق غیب تا ابد

    هر کو ازین سرای حوادث عبور یافت
    از قرص مهر و گرده‌ی مه کم نواله کن

    زیرا که آن زوال گرفت این کسور یافت
    همکاسه‌ی تو خوان فلک گشت همچو زر

    هر شب سیاه کاسگی او ظهور یافت
    زین خوان اگر فضولی کاسه کجا برم

    یک لقمه خورد کاسه‌ی سر پر غرور یافت
    پشتت چو چنگ گشت و شعوری نیافتی

    پس چنگ چون ز یک سر ناخن شعور یافت
    از نور شرع شمع برفروز زانکه عقل

    خورشید برج وحدت حق دور دور یافت
    مرد آن بود که از جگر ریش هر سحر

    آهی که برکشید بخار بخور یافت
    زنده دل آن کس است که در عشق و آه سرد

    هر روز صد قیامت و صد نفخ صور یافت
    آن عشق کی بود که به حوری نظر کنی

    مرده کسی که زندگی از عشق حور یافت
    خود را به منتهای بلاغت رسان تمام

    کانکس که یافت حور و قصور از قصور یافت
    در بند حور و چشمه‌ی کوثر مباش از آنک

    مرد آن بود که نقد ز قعر بحور یافت
    اندر سواد فقر طلب نور دل که چشم

    در جوف هفت پرده‌ی تاریک نور یافت
    در شب طلب حضور که در چشم مردم است

    کاندر درون پرده‌ی کحلی حضور یافت
    در پرده‌دار عشق که معشوق خویش را

    عشاق کاردیده به غایت غیور یافت
    گر سوز عشق می‌طلبی سر بنه که شمع

    آن‌دم که سر نیافت درین خطه سور یافت
    در عشق دوست هر که سر خود برهنه کرد

    کفر است اگر ز دوست دل خود صبور یافت
    بر فرق ریز خاک اگر یک نفس تو را

    در هر دو کون داعی وحدت نفور یافت
    بگذر ز عقل و عشق طلب کن که جان پاک

    چندین عقیله از غم عقل فکور یافت
    خیرالامور اوسطها عقل را ربود

    زیرا که عشق واسطه شرالامور یافت
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : گذری بر اشعار و ترانه های روز

    یاسر قنبرلو:


    مي شمارم يكي يكي از دور

    اختلاف ِ مداد هايت را

    دوست دارم به جاي تو يك بار

    حل كنم اتحاد هايت را

    مثل يك بچه ي نديد بديد



    دوست دارم كه گوشه ي پيانو

    كاغذ ِ نـُـت نويسي ات باشم

    « im calling you » كه مي خواني

    لهجه ي انگليسي ات باشم

    « آروزهاي مـُـضحكي دارم »


    دوست دارم ادامه اش بدهم

    بازي ِ احمقانه ي دل را

    كُمكم كن درست بگذارم

    آخرين تكه هاي پازل را

    نقشه ي ما هنوز كامل نيست



    دوري و هيچ راه حلــّي را

    چشم هايم نمي كند اثبات

    ديدنت ساده نيست ... حتي با

    عينك ِ دور بين ِ‌آستيگ مات !!!

    فاصله سوت مي كشد در شب


    در قطاري كه تو در آن هستي

    خانه ام روي ريل بود اي كاش

    كوركورانه دوستت دارم

    شعرهايت بريل بود اي كاش

    پاك كن خط چشم هايت را


    آرزوهاي لمس كردني ام

    بي حساب و كتاب مي ماند

    نسبت من به تو طبيعي نيست

    مثــلِ آتش به آب مي ماند

    تو كتاب ِ علوم را خواندي ؟


    نيوتن كشف كرده رازت را

    در مني كه نچيده افتادم

    نرسيدم به دست هاي تـو و

    مثل سيبي رسيده ... افتادم

    امتحانات من نهايي بود!


    عشق را قهوه اي تر از هر روز

    ته فنجان ادامه مي دادم

    نصفه شب ، زير ِ نور مهتابي

    داشتم بــــــــه تو نامه مي دادم

    پدرم كارنامه ام را ديد


    «قطعيت» ها هجوم آوردند

    در دلم «انقلاب» و آشوبي است

    من نمي دانم از چه مي ترسم

    پدرم مرد ِ « نــسـبـتا » خوبي است !

    ــ «سي و يك سال» اختلاف كم است ؟ ــ


    زندگي هرچه بوده كم بوده

    زندگي هرچه هست بسيار است

    « من همینم ، همین که می بینی »

    دست بالاي دست بسيار است

    دست بالاي دست بسيار است...