آسمان را سپاس كه باران چون گيسو اني به كوه بخشيد، كوهستان راسپاس كه رودها را به گسترهً دشتها بخشيد ، رودها را سپاس كه درخت را سيراب كرد . درخـت را سپاس كه پرنده بر شاخـسار خويـش ميهمهـان . كردپرنده را سپاس كه زندگي را چون خنياگري بيتاب به تحريرتغزل در آورد تو را سپاس مادر ،كه آسمان و رود و درخت و پرنده به مهر تو زندگي آموختند، و خدا را سپاس كه تورا چون سيب سرخ هوا به زمين بخشيد تورا سپاس كه باران شدي وبر كوير دلم باريدي رود شدي ومرا درخت خواستي پرنده شدي وترانهً انسان زيستن را زمزمه كردي من ميوهً دوست داشتني توام...؟ شبهاي زمستاني قلبم را چراغي نيست و ظلمت روحم را، روشنايي ودر انزواي تنهائيم كور سوي اميد را نمي بينم چه بس شبها كه دلتنگي صورتم راشسته و خواهد شست وچه بسيار روزهايي كه بي قرارت بودم ولي ... غم هجران لحظه به لحظه به مرگ نز ديكترم خواهد كرد وهيچ كس راز دلتنگيهايم را نخواهد فهميد وهيچ چيز برلب نخواهم آوردچرا كه من گر فتار سنگيني سكوتي هستم كه گويا قبل از هر فريادي لازم است... با كدامين واژه تو را ستايش كنم كه هر چه مي گردم جمله اي نمي يابم كه خوبيهاي تو را معني كند و بيانگر همهً خوبيهاي تو باشد تو يي كه بر كوير زندگيم يك باره باران مهر مي شوي و غمهايم را مي شويي تو يي كه هر وقت دلتنگ مي شوم آغوش پر مهرت را بر رويم مي گشايي وبا دستان نوا ز ش گر ت غبار غم از چهره ا م مي زدايي هر گاه تو را استوار بر سجا ده نمازت مي بينم اشك در چشمانم حلقه مي بندد و آ ن گاه هست كه مي خواهم با يك بغل گل سرخ تو را در آغوش بگيرم و بگوييم دوستت دارم اي مادر.