1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

میترسم

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏4/3/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    شب بود و همه جا رنگ پائیز به خود گرفته بود
    دیگر حتی خورشید هم دلش نمیخواست بتابد
    ماه خود را پشت ابری سیاه مخفی کرده بود
    ستاره ها آن دورتر فقط نگاه می کردند و چیزی نمیگفتند
    و من بودم و یک آسمان تنهائی
    یک آسمان ستاره
    راستش را بخواهی سالها بود که سکه های تنهائی را درون کوزه ای شکسته از جنس احساس می انداختم زیرا که همه تنهائیم همه احسام بود
    همه وجودم باران اشکم بود که آن معصومانه بر رخم جاری می شد و آن هم توان ماندن با من را نداشت
    تا اینکه یک شب دلم شکست
    دستم را به اسمان دراز کردم تا بگیرد دستم را
    شاید بیایم خدایم را
    و چه زیبا بود وقتی قاصدک نگاهت را خدا برای من فرستاد به رسم مهربانی
    و تو آمدی با کوله باری از محبت و صداقت
    با ترنمی از باران
    به زلالی آب
    امدی
    اما نمیدانم که چرا احساس کردم میتوانم این دل خسته را روی زانوی محبتت بگذارم و آرام بگویم از همه خودم
    نمیدانم که بودی و از کدامین کوچه وفا عبور کرده بودی که بوی شقائق های کلامت مرا از خود بیخود کرد
    و من همه وجودم را
    همه احساسم را با تو دیدم
    یافتم هر چه که نداشتم
    و گفتم از همه تنهائیهایم
    و چه زیبا بود وقتی اولین کلامت را شنیدم که گفتی
    عزیزم
    دنیا برای ما آدمها بهانه های زیادی برای امید دارد
    بهانه ای به نام امید
    به نام عش
    به نام دوستی
    به نام خدا
    به نام من
    و تو گفتی از زیبائی
    از مهربانی
    از عشق
    و من ناخواسته عاشقت شدم
    عاشق کلام شیرینیت
    عاشق زمزمه محبتت
    و عاشق با خدا بودنت
    آخر من که جز خدا کسی را نداشتم
    آمدی و همه گریه هایم رنگ خنده به خود گرفت
    همه وجودم غرق محبت شد
    و اینک هر روز بر فراز قله انتظار می نشینم و منتظر آمدنت هستم
    اما نمیدانم چرا آمدنت انقدر طولانی است
    ولی دلم را ترس عجیبی گرفته است
    من میترسم دوباره من باشم و من
    میترسم از تنهائی
    میترسم که تو هم گرمای وجودت را از من دریغ کنی
    من میترسم تو هم ...
    نمیدانم تا ابد در کنارم خواهی ماند یا نه
    نمیدانم مرا همیشه خواهی دید یا نه
    اما این را بدان
    من همه ترانه هایم را در تو دیده ام
    مرا بی ترانه مگذار که میمیرم
    منتظرت هستم
    دوستت دارم بهترینم