توی تاریکی نشستم چشای خیسمو بستم... توی تاریکی نشستم؛چشای خیسمو بستم دردمو زندونی کردم توی این دل شکست... شبا وقتی که تو نیستی آسمون واسم میباره ستاره میسوزه میره شب توی چشام میخوابه توی قطره های بارون دنبال نگات میگردم دنبال روزای شادی که غمارو ؛ گم میکردم... .. . توی تاریکی نشستم چشامو دوختم به شیشه آسمون میباره اما قلب من آروم نمیشه قلب من آروم نمیشه... پاکی صدای بارون منو یاد تو میاره یاد قلبی که هنوز هم واسه چشمات بیقراره... بییقراااره... بییقرااااااااره
پاسخ : ترانه(توی تاریکی..) به خودم قول داده بودم که دیگه از تو نخونم بعد اون لحظه تاریک پای عشق تو نمونم به خودم قول داده بودم دیگه از دوریت نسوزم اگه رفتی از کنارم چشامو به در ندوزم به خودم قول داده بودم واسه تو اشکی نریزم نزارم کسی بفهمه بعد تو برگ پاییزم واسه اون نگاه نازت قده یه دریا نبارم به خودم قول داده بودم عکستو جلوم نزارم فک میکردم که میتونم تورو از دلم برونم فک میکردم که تو میری... منم تنها نمیمونم حالا که گذاشتی رفتی دلم از همه گرفته دل شیشه ای و تنهام بدجوری حالا شکسته دیگه حتی نمیتونم واسه یک لحظه بخندم وقتی عکساتو میبینم چشامو آروم نبندم دروغی بهت بگم که دیگه من دوست ندارم وقتی اسممو میاری به روی خودم نیارم دیگه حتی نمیدونم تو اینو میخونی یا نه؟ حتی این دل کوچیکو هنوزم دوس داری یا نه؟ شایدم دیره و رفتی با یه عاشق جدیدت دیگه حتی یادت هم نیست عشق و عاشق قدیمت