1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اندر باب شکست در ازدواج

شروع موضوع توسط minaaa ‏4/3/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    بدیدم دختری ابرو کمانی

    دماغی فندقی اندام ماه ی

    دو چشمان سیاهش تاخت بر من

    شدم عاشق حریمش باخت بر من

    شدم من هم اسیر و مبتلایش

    اسیر آن دو چشمان سیاهش

    دلم را بر کف دستم نهادم

    به رسم دوستی تحفه بدادم

    همه احساس خود خرجش بکردم

    پس اندازم فدای او بکردم

    گذشت از اشنایی چند ماهی

    خبر امد ز سویش ناگهانی

    بود بر من فراوان خواستگاران

    همه پولدار و نسل تاجداران!

    مرا خواهند شکی نیست در آن!

    بکن تعجیل ,تعجیلی فراوان

    بیا از من بکن تو خواستگاری

    شود ما بینمان عقدی جاری

    تو را خواهم تویی شوی عزیزم

    ز هجران و غمت هر دم مریضم

    نخواهم چیزی از تو جز محبت

    نه ماشینی نه خانه نه, کلفت

    من بی دل من خام و سیه روز

    برفتم خواستگاریش همان روز

    همی کردم فراوان سکه مهرش

    بدادم شیربها و خرج عقدش

    خلاصه ما عروسی هم گرفتیم

    مفصل ما مجلل هم گرفتیم

    ز بعد این عروسی ماه عسل خواست

    همی مهریه اش همراه دادخواست

    همان دختر که عاشق پیشه ای بود

    برای جلب من بد پیله ای بود

    فقیر و دردمند و زار ونالان

    شدم مجروح ز دست باجناقان

    خلاصه مهر او را هم بدادم

    به سختی و مرارت هدیه دادم

    پریشان شد حال عاشق من

    به ناگه نوری آمد بر دل من

    به یک دم دیدگانم را گشودم

    عجب خاکی همی بر سر نمودم

    بدیدم عشق خود با چشم عقلم

    بیامد دردی از هر سوی قلبم

    چه میبینم اینست عشقم!

    شدم بدبخت ای وای قلبم

    به چشم دل زنم جور دگر بود

    به سان مهوشی ابرو کمند بود!

    اما با دیده عقلم که دیدم

    همی پیراهنم را من دریدم

    قدش کوتاه و چاق و زشت اندام

    دماغش همچو فیلی خوی صدام!

    همی تا شکوه بر او من گشودم

    غشی از خنده سوزانید جونم!

    ندایی با صدایی غره در داد

    جوابی زیرکانه او سر داد
    (خداوندا بده یک مال مفتی
    زن کوتاه قدی پاچه کلفتی)!




    ​