1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

♥♥♥ شعر و نوشته های عارفانه ♥♥♥

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏3/3/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz
    شعر و نوشته های عارفانه خود را اینجا قرار بدید
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz
    شعر: دریای نگاه​

    شاعر: فریدون مشیری ​
    [​IMG]
    به چشمان پریرویان این شهر،

    یه صد امید می بستم نگاهی ،
    مگر یک تن ازین نا آشنایان ،

    مرا بخشد به شهر عشق راهی
    ​

    به هر چشمی - به امیدی که این اوست–
    نگاه بیقرارم خیره می ماند ،
    یکی هم ، زین همه ناز آفرینان ،
    امیدم را به چشمانم نمی خواند!

    غریبی بودم و گم کرده راهی ،
    مرا با خود به هر سویی کشاندند ،
    شنیدم بار ها از رهگذاران
    که زیر لب مرا دیوانه خواندند!

    ولی من ، چشم امیدم نمی خفت.
    که مرغی آشیان گم کرده بودم
    ز هر بام و دری سر می کشیدم به هر بوم و بری پر می گشودم.

    امید خسته ام از پای ننشست ،
    نگاه تشنه ام در جستجو بود.
    در آن هنگامه دیدار و پرهیز ؛
    رسیدم عاقبت آنجا که او بود!

    "دو تنها و دو سر گردان ، دو بی کس "
    ز خود بیگا نه ، از هستی رمیده ،
    ازین بیدرد مردم ، رو نهفته ،
    شرنگ نا امیدی ها چشیده ،

    دل از بی همزبانی ها شکسته ،
    تن از نا مهربانی ها فسرده ،
    ز حسرت پای در دامن کشیده ،
    به خلوت ، سر به زیر بال برده ،

    "دو تنها و دو سر گردان ، دو بی کس"،
    به خلوتگاه جان ، با هم نشستند ،
    زبان بی زبانی را گشودند ،
    سکوت جاودانی را شکستند.

    مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید
    که این دیوانه از خود بدر کیست ؟
    چه گویم ؟ از که گویم ؟ با که گویم؟
    که این دیوانه را از خود خبر نیست.

    به آن لب تشنه می مانم که - نا آگاه
    به دریای در افتد بیکرانه ،
    لبی ، از قطره آبی ، تر کرده ،
    خورد از موج وحشی تازیانه!

    مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید
    مرا با عشق او تنها گذارید.
    غریق لطف آن دریا نگاهم
    مرا تنها به این دریا سپارید !​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz
    فقط برای....
    [​IMG]

    سعي کن هميشه تنها باشي

    چون تنها به دنيا آمده ايي و تنها مي ميري

    بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني

    چون آنقدر عظيم است که تو را در خود غرق مي کند

    اما اگر عاشق شدي تنها يک نفر را دوست بدار

    بخند ، گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر

    و بگذار عشقي داشته باشي پاک و آسماني
    ​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]
    شبی در محفلی ذکر علی بود
    شنیدم عاقلی فرزانه فرمود:​

    ​
    اگر دوزخ به زیر پوست داری

    نسوزی گر علی را دوست داری
    اگر مهر علی در سینه ات نیست

    بسوزی گر هزاران پوست داری​
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]​
    ​


    تو هم با من نبودی،یار!
    مثل من با من
    و حتی مثل تن با من!

    تو هم با من نبودی،
    آنکه می پنداشتم
    باید هوا باشد!

    و یا حتی
    گمان می کردم این تو،
    باید از خیل خبر چینان جدا باشد

    تو هم با من نبودی!
    تو هم با من نبودی!
    آنکه ذات درد را،
    باید صدا باشد!

    و یا با من،
    چنان همسفره شب،
    باید از جنس من و عشق و خدا باشد
    تو هم مومن نبودی،
    بر گلیم ما
    و حتی،
    در حریم ما...

    ساده دل بودم
    که می پنداشتم،
    دستان نا اهل تو باید،
    مثل هر عاشق رها باشد

    تو هم با من نبودی ​
    تو هم با من نبودی!
    یار!
    ای آوار!
    ای سیل مصیبت بار!​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz


    [​IMG]

    امشب بوي باران تازه است
    التماس گريه بي اندازه است

    تازگي ها شب برايم آشناست
    من و شب هستيم، غم هم پيش ماست

    آسمان امشب كنارم آمده ست
    انتظارم ، انتظارم آمده ست

    عشق با آلاله خلوت كرده است
    با نگاه لاله صحبت كرده است

    چشم من خاصيت شب بو گرفت
    شب به بوي اشك هايم خو گرفت

    مي نويسم گاه زيبا ، گاه زشت
    مانده ام در لابه لاي سرنوشت

    روز از گنجايش غم خالي است
    شب براي گريه هايم عالي است
    ​
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    ​

    [​IMG]​
    ​
    ​
    ​
    ​
    ​
    تو را من چشم در راهم شبا هنگام​
    ​
    که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی​
    ​
    وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛​
    ​
    تو را من چشم در راهم.​
    ​
    شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛​
    ​
    در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.​
    ​
    گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛​
    ​
    تو را من چشم در راهم .​
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113


    [​IMG]

    قایقی خواهم ساخت


    خواهم انداخت به آب


    دور خواهم شد از این خاک غریب


    که در آن هیچ کسی نیست که دربیشه عشق


    قهرمانان را بیدار کند


    قایق از تور تهی


    و دل از آرزوی مروارید


    همچنان خواهم راند


    نه به آبی ها دل خواهم بست


    نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند

    و در آن تابش تنهایی ماهی گیران


    می فشانند فسون از سر گیوهاشان


    همچنان خواهم راند


    همچنان خواهم خواند


    دور باید شد دور


    مرد آن شهر اساطیر نداشت


    زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود


    هیچ اینهتالاری سرخوشی ها را تکرار نکرد


    چاله ابی حتی مشعلی را ننمود


    دور باید شد دور


    شب سرودش را خواند


    نوبت پنجره هاست

    همچنان خواهم خواند


    همچنان خواهم راند


    پشت دریا ها شهری است


    که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است


    بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند


    دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است


    مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند


    که به یک شعله به یک خواب لطیف


    خاک موسیقی احساس ترا می شنود


    و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد


    پشت دریاها شهری است


    که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است


    شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند


    پشت دریا ها شهری است


    قایقی باید ساخت
     
  9. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz
    آینه
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][​IMG][/FONT]​
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]
    [/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]نه تو مي ماني[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]نه اندوه[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]و نه هيچ يک از مردم اين آبادي[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]به حباب نگران لب يک رود قسم[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]و به کوتاهي آن لحظه ي شادي که گذشت[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]غصه هم خواهد رفت[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]آن چنان که فقط خاطره اي خواهد ماند[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]لحظه ها عريانند[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]به تن لحظه ي خود جامه ي اندوه مپوشان هرگز[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]تو به آينه[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]نه[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]آينه به تو خيره شده است[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]تو اگر خنده کني او به تو خواهد خنديد[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]و اگر بغض کني[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]آه، از آينه ي دنيا که چه ها خواهد کرد[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]گنجه ي ديروزت پُر شد از حسرت و اندوه و چه حيف[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]بسته هاي فردا همه اي کاش، اي کاش[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]ظرف اين لحظه و ليکن خالي ست[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]ساحت سينه پذيراي چه کس خواهد بود[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]غم که از راه رسيد در اين سينه بر او باز مکن[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]تا خدا يک رگ گردن باقي است[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]تا خدا مانده،[/FONT]​
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]به غم وعده ي اين خانه مَده...[/FONT]
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    ی تو مهتاب شدم باز از آن کوچه گذشتم


    همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


    شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم


    شدم آن عاشق دیوانه که بودم


    در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید


    باغ صد خاطره خندید


    عطر صد خاطره پیچید


    یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم


    پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم


    ساعتی بر لب آن جوی نشستیم


    تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت


    من همه محو تماشای نگاهت


    آسمان صاف و شب آرام


    بخت خندان و زمان رام


    خوشه ماه فرو ریخته در آب


    شاخه ها دست بر آورده به مهتاب


    شب و صحرا و گل و سنگ


    همه دل داده به آواز شباهنگ


    یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن


    لحظه ای چند بر این آب نظر کن


    آب آیینه عشق گذران است


    تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است


    باش فردا که دلت با دگران است


    تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن


    با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم


    سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم


    روز اول که دل من به تمنای تو پر زد


    چون کبوتر لب بام تو نشستم


    تو به سنگ زدی من رمیدم نه گسستم


    بازگفتم که نتو صیادی و من آهوی دشتم


    تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم


    حذر از عشق ندانم


    سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم


    اشکی از شاخه فرو ریخت


    مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت


    اشک در چشم تو لرزید


    ماه بر عشق تو خندید


    یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم


    پای دردامن اندوه کشیدم


    نگسستم نرمیدم ...ـ


    رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم


    نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم


    نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم


    بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم