آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتش هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش میوه نمیدهد به کس باغ تفرجست و بس جز به نظر نمیرسد سیب درخت قامتش
جدید لحظهٔ دیدار نزدیک است باز من دیوانهام، مستم باز میلرزد، دلم، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های! نخراشی به غفلت گونهام را، تیغ های، نپریشی صفای زلفکم را، دست و آبرویم را نریزی، دل ای نخورده مست لحظهٔ دیدار نزدیک است (اخوان ثالث)
ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین اگه شود ز رنج من و عشق پاک من با او بگو که مهر تو از دل نمی رود هر چند بسته،مرگ فریدون مشیری
ماه و سنگ اگر ماه بودم ، به هر جا که بودم ، سراغ تو را از خدا می گرفتم . و گر سنگ بودم، به هر جا که بودی ، سر رهگذار تو جا می گرفتم . اگر ماه بودی – به صد ناز – شاید شبی بر لب بام من می نشستی و گر سنگ بودی ، به هر جا که بودم مرا می شکستی ، مرا می شکستی
صدای تو را دوست دارم صدای تو از آن و از جاودان می سراید صدای تو از لاله زاران که بر باد... صدای تو از نوبهاران که در یاد می آید صدای تو را، رنگ و بوی صدای تو را دوست دارم