1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

4u

شروع موضوع توسط aloneboy ‏19/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    چند سالی است که در پیله تنهایی خود می لولم
    چرا که پروا دارم از پر وا کردن
    در زمانه ای
    که گل هایش همه خوارند . . .

    پرنده هایش نیز از پرواز
    از حتی یک دهن آواز
    در آسمان تنگ چشم مردمانش
    سخت بیزارند . . .

    پس دیگر خیالات ابریشمی نباف
    که شاید من از شوق پرواز، پر در بیاورم
    که یک روز شاید از پیله ام،
    _ از این عشق بی پدر _
    سر در بیاورم

    چرا که حسرت پرواز من همیشگی ست
    منی که میخواستم بال تو باشم
    و حالا وبال تو . . .

    پس دیگر پیله نکن که پروانه ام کنی
    تنها مرا زیر پر و بالت بگیر و برای همیشه
    پروانه ی پرواز مرا باطل کن . . .
     
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا ميگرفتند و خدا هر بار اينگونه ميگفت:"مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را ميشنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد."
    و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند. گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:" با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست"
    گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي هايم . تو همان را هم از من گرفتي. آن طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي از لانه محقرم ؟ كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست.
    سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند. و خدا گفت:" ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي."
    گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
    خدا گفت:" و چه بلاها به واسطه محبتم از تو دور كردم و توندانسته به دشمني ام برخاستي".
    اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. هاي هاي گريه اش ملكوت خدا را پر كرد.
     
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    باتو هستم اي لبريز از عشق

    هراسي نداشته باش اي سياره كوچك گرم من!

    من با تمام وجود دوستت خواهم داشت .

    هراسي نداشته باش !

    با قلبي سرشار از عشق و محبت لحظه هاي پربارت را نظاره كن

    تازيبايي درونت و زيبايي عشقمان بر چهره زيبايت نقش ببندد

    صدايم كن !

    صدايم را خواهي شنيد ، با تو سخن خواهم گفت !

    صداقت ، عشق ، شادي ، شور، شعف، زيبايي ، محبت در وجود توست

    به دنبال چه مي گردي نازنين ؟

    اكنون مرا درياب !

    و صداي درونت را بشنو

    با تو هستم اي همه لبريز از عشق و دوستي

    آن روز كه خودم را نثار عشق تو كردم باور داشتم كه

    زندگي يعني اهداي عشق به آنكه مي پرستي

    و تنها همين !
     
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    می شوم من غرق دریا
    می زنم او را صدایش
    کشتی عشقست اینجا
    می رود با ناخدایش
    شعری از عمق وجودم
    می سرایم از برایش
    اشک هایم را ضمیمه
    می کنم با هر کلامش
    چشمهایم خیس و خسته
    می شود از اشک هایم
    ذکرهایم می شود گم
    لابلای گریه هایم.....
     
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    ندانستی...نفهمیدی...

    چرا تنهای تنهایم؟

    چرا اندر سکوت تلخ و حتی شب...

    چرا گریان گریانم؟

    مرا از خود ندانستی

    مرا راندی

    خودم را سرزنش کردم

    که دیگر عاشقی بس است

    مرا دیوانه خواندی و شکستی اشتیاقم را...

    دل خود را حریم خانه ات کردم

    بیا با من مدارا کن

    مرا دریاب...

    بیا با بوسه ای بر لب

    تن این نیم جانم را

    مداوا کن...

    مداوا کن...
     
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    شيشه اي مي شکند...
    يک نفر مي پرسد...
    که چرا شيشه شکست؟
    مادرم مي گويد...شايد اين رفع بلاست.
    يک نفر زمزمه کرد...
    باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد.
    شيشه ي پنجره را زود شکست.
    کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست،
    عابري خنده کنان مي آمد...
    تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...
    اما امشب ديدم...
    هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...
    از خودم مي پرسم؟
    ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟؟؟
    دل من سخت شکست
    اما، هيچ کس هيچ نگفت
    و
    نپرسيد چرا ؟
     
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    ز هزار توی پر خم زندگی
    تنها یک نگاه
    تنها یک ندا
    ما را بهم پیوند می زند.
    از هزار توی پوچ ارزوها
    تنها یک اه
    یک نگاه
    حقیقت را به هیچ پیوند می زند.
    برای پیوند من و تو
    مقدس ترین سروده ها هم
    جز اهی بی پناه نبوده اند.
     
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    پروردگارا ... به من بیاموز ...
    دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند ...
    گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غم مرا نخوردند ...
    لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم
    ننواخنتند ...
    و عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند !
     
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

    کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

    ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

    ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

    درون کلبه ی خاموش خویش اما

    کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

    و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

    درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

    کسی حال من تنها نمی پرسد

    ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

    که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

    ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!
     
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    زدم فریادخدایا این چه رسمیست.

    رفیقان را جدا کردن هنر نیست.

    رفیقان قلب انسانند خدایا.

    بدون قلب چگونه می توان زیست.